بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸ نويسنده amir

بالاخره فرصتی دست داد تا آخرین ساخته تارانتینو را ببینیم. فیلمی بلند در نکوهش نازی های آلمان و تحسین از نیروهای آمریکایی درگیر در جنگ جهانی دوم. جایی خواندم که تارانتینو برای نوشتن فیلم نامه اش ۱۰ سال وقت گذاشته است. فیلم خوبی بود. باید خریدار فیلم های تارانتینویی بود تا لذت دیدن این فیلم دوچندان شود. داستان به خوبی روایت میشود و تماشاگر را تا آخر دنبال خود میکشد. به جرات میشود گفت که فیلم به زیان انگلیسی ساخته نشده است. اکثر دیالوگ ها یا فرانسوی اند یا آلمانی.
بازیگران همه عالی بازی می کنند. به نظرم برد پیت بسیار خوب کار کرده. کریستف والتس اتریشی هم که نقش کاپیتان آلمانی داستان را بازی میکند خیلی خوب ظاهر شده است. موسیقی فیلم هم مثل همیشه عالی ست. فیلم نامزد هشت اسکار و از جمله بهترین فیلم سال شده است.
داستان در چند بخش روایت می شود. این بخش ها مثل سرفصل های یک کتاب داستان پشت سر هم چیده شده اند و بهم پیوسته اند. همه داستان در فرانسه اتفاق میافتد. فرانسه ای که به اشغال آلمان درآمده و مردمانش در ظاهر سر تسلیم فرود آورده اند اما پنهانی در حال جنگند. بلافاصله با لوتنت آلدو رین آشنا میشویم که سرکرده گروه هشت نفره ایست که بعدا به نام حرامزاده های بی شرف معروف می شوند. او با لهجه خاص جنوبی (ایالت تنسی که زادگاه خود تارانتینو هم هست) خیلی خوب داستان فیلم را در چند جمله خلاصه می کند:

اسمم لوتنت آلدو رین اه…هشت تا سرباز آمریکایی یهودی بدردبخور میخوام…مقصدمون خاک فرانسه ست. و هدفمون فقط و فقط یه چیزه، کشتن نازی ها.

مابقی فیلم رو هم خودتان باید ببنید. اگر فیلم های بیل را بکش یا ضد مرگ را دیده باشید با خمیرمایه این فیلم هم آشنایی دارید. در ضمن، این فیلم در رده  هفتادم بهترین فیلم های تاریخ سینما از نظر ای.ام.دی.بی. قرار دارد.


نوشته شده در فيلم و سينما | بدون دیدگاه »

بهمن ۱۳م, ۱۳۸۸ نويسنده nargess

آیا ممکنه کسی باشه که بستنی “دایتی” چوبی نخورده باشه؟
(یه صدای ضعیف از گوشه مجلس)… من!
(با نیشخند تحقیر) خب پس متاسفانه شما نمیتونی تو بحث ما شرکت کنی!
چوب این بستنی یه استوانه به قطر تقریبا ۵ میلیمتر و طول ۱۷ سانتیمتره. ترکیب شیک و جدیدیه ولی باعث میشه دائم به این فکر کنم که چقدر درخت برای تهیه این همه بستنی لازمه!!!
فکر کردم به جای چوب، بیان پلاستیک بذارن ولی این دیگه طرح خیلی مضرتریه تا اون . و بعد همینطور فکرای مختلف یکی پس ازدیگری اومدن و با همون سرعت هم به سیستم شوتینگ افکار ارسال شدن.
آخر دستی، از خوردن بستنی چوبی دچار شرم زیست محیطی شدم ولی نه اونقدر که نخورم ها! خداوکیلی نمیشه یه طرح “سازگار با محیط زیست” برای بستنی های چوبی پیشنهاد کنید؟
ضمنا برای سوزوندن اون دوست عزیزی که نمیتونست تو بحث ما شرکت کنه باید عرض کنم، شهرت بستنی دایتی شیراز یه چیزی تقریبا همپایه شهرت حافظ شیرازیه!


نوشته شده در متفرقه | ۳ دیدگاه »

بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ نويسنده amir

مشغول خواندن کتاب سنگ صبورم. سنگ صبور صادق چوبک نه، سنگ صبور عتیق رحیمی نویسنده افغان. عتیق رحیمی، متولد کابل است اما در دهه‌ ۱۹۸۰ ابتدا به پاکستان و سپس به فرانسه مهاجرت کرده (منبع: رادیو فردا). کتاب به زبان فرانسه نوشته شده است. این نخستین رمان فرانسوی این نویسنده است. در مصاحبه ای که رحیمی به مناسبت چاپ کتابش با بی بی سی کرده علت این کارش را چنین توضیح داده: با زبان مادری ممنوع ها و تابوها را هم می آموزی، در حالیکه در زبان دوم چنین خودسانسوری هایی وجود ندارد.
سخن کوتاه، کتاب روایتگر لحظه های زنی افغان است که در بحبوحه جنگ و با وجود ویرانی خانه و کاشانه اش، کنار شوهر نیمه جانش میماند تا با او سخن بگوید. شوهر با ترکشی در گردنش در کماست، اما گویی می شنود. کتاب سختی است. جمله ها تکه تکه شده و گاه بدون فعل رها می شوند. از اصطلاحات فرانسوی زیاد استفاده شده که همین کافی است تا خواننده ای مثل من را دچار سردرگمی کند. با این همه، جملات بی پروا بیان شده اند. فکر می کنم همین ویژگی هم باعث شود که این کتاب (در ایران) یا برگردان فارسی نشود یا دچار سانسور های بیشمار. بخشی از گفتگوهای زن با خودش (یا شوهر کمایی اش یا همان سنگ صبورش) را به فارسی بر گرداندم. ولی باز هم فکر میکنم خواندن به زبان اصلی بسیار اثرگذار تر و زیباتر خواهد افتاد:

هیچ وقت به نبودنت اعتراض نکردم. واسم عادی بود که نباشی. تو خط مقدم جبهه، به نام آزادی و برای خدا می جنگیدی. همین کافی بود. امیدوار بودم و مغرور. نبودنت، حضورت رو تو وجودم زنده تر کرده بود. تو وجود همه خانواده ات…مادرت، با اون سینه های گنده اش، آمده بود تا خواهر کوچکم رو واست خواستگاری کنه. ولی چه میشه کرد که نوبت ازدواج من بود. مادرت به راحتی جواب داد که: مهم نیست، پس این بزرگه رو عروسم می کنم. و با اون انگشت کلفت و گوشتی اش، به من اشاره کرد.

با لحنی شرمناک ادامه داد: تو دوران نامزدی، هیچی از مردها نمی دونستم. هیچی از زندگی رناشویی نمیدونستم. پدر و مادرم رو سرمشق قرار داده بودم. و چه سرمشق هایی؟! پدرم عاشق خروس بود. خروس های جنگی اش. همیشه می دیدمش که به گردن خروس هاش بوسه میزنه. ولی دریغ از یک بوسه به مادرم یا به ما، به بچه هاش. هفت تا بودیم. هفت تا دختر رها شده به حال خود.

برادرهات هم رهامون کردند. همه رفتند و ما رو تنها گذاشتند. منو با خودشون نبردند چون تو زنده بودی…اگه با اون تیر تو گردنت مرده بودی اوضاع من فرق میکرد. یکیشون مجبور بود منو بگیره…شاید هم داداش هات ترجیح میدادند که بمیری. اونجوری دیگه با وجدان راحت میومدند سراغم. برادرهات، خیلی منو میخواستند. وقتی نبودی نگاه هاشون هوسناک تر میشد. همه جا دنبالم بودند. از تو اون پنجره کوچیک حمام، نگاهم میکردند و با خودشون ور میرفتند. برادرهات…

برچسب‌ها:
نوشته شده در هنر | بدون دیدگاه »

بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸ نويسنده nargess

آرزو که مرگ نمیاره؟… (دوستان با صدای رسا: نه!)
خیالبافی هم که قیمت نداره؟ … (دوستان با صدای رساتر: نه بابا! چطور؟)
فکر کنین که آخرالزمون شده. ایران هم گلستون، ته مدنیـّــت!… (عزیزم با یه خیالبافی کوچیک این جور قولنج کردی، فردا اگه راس راسی آخرالزمون شد میخوای سکته مغزی هموراژیک کنی؟… جنبه داشته باش!)
دو تا کتاب هست که اگه آخرالزمون شد، یادم بندازین به عنوان واحد درسی، به جای اون جفنگیاتی که تحت سیستم عامل “علوم اجتماعی” تدریس میشه جایگزین کنم: “جامعه شناسی خودکامگی” و “وضعیت آخر”. مختصر و مفید، از مغز برآمده و بر مغز نشسته!
حالا نقداً تا فرصتی هست، این دو کتاب رو بخونید و به دوستانتون معرفی کنید.
خود شناسی، زیربنای خوشبختیه!


نوشته شده در متفرقه | ۱ دیدگاه »

بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸ نويسنده nargess

حقوق شهروندی

اصولا در مملکتی که راه به راه آفتابه میگیرن روت، به کفششون هم نیست، جا داره با دیدن این تصویر، آب در دیده بگردانیم…
با تشکر از شهرداری منطقه ۳ تهران که جیگرشو بشم الهی!!


نوشته شده در متفرقه | ۴ دیدگاه »

بهمن ۱م, ۱۳۸۸ نويسنده amir

آمریکا در هاییتی چه میخواهد؟ ورود نیروهای آمریکایی به هاییتی با چه هدفی است؟ کمک های انسان دوستانه یا کنترل این کشور استراتژیک؟
هیچ کس منکر نیاز به نیروهای پلیس و ارتش برای کنترل مرکز هاییتی و جذب و پخش کمک های انسان دوستانه در آن کشور نیست. کسی هم نسبت اهداف انسان دوستانه نیروهای سازمان ملل و دریایی آمریکا شک ندارد. اما با توجه به سوابق برخورد آمریکا با این کشور سئوال مهم اینست که نیروهای آمریکایی چه اهداف دیگری را در این کشور زلزله زده دنبال میکنند؟
از زمان اعلام دکترین مونرو (وزیر امور خارجی آمریکا) در سال ۱۸۲۳ توسط ایلات متحده، آمریکایی ها پیوسته به دنبال سلطه جویی و همگون کردن سیاسی و فرهنگی کشورهای آمریکای لاتین بوده اند. آمریکا تلاش کرده تا دست نیروهای خارجی را تا جایی که ممکن است از این منطقه کوتاه کند. نمونه اش جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد است.
آمریکا در طی دو قرن گذشته همواره از نیروی نظامی خود استفاده کرده تا دولت های مورد نظر خود را در در کشورهای لاتین نصب کند. خیلی از این کشورها مثل جمهوری دومینکن، پاناما، ونزوئلا، نیکاراگوئه، مکزیکو، ال سالوادور و کوبا حمله و تصرف نظامی و آمریکا را تجربه کرده اند.
هاییتی اما اهمییت ویژه ای برای ایالات متحده داشته است. نیروی دریایی ایالات متحده هاییتی را بین سالهای ۱۹۱۵ تا ۱۹۳۴ به تصرف خود داشت. هدف از آن تصرف خلع رژیم مردمی به رهبری چارامان پرالت بود. آمریکا یا این دخالت نظامی ۲۰ ساله نشان داد که حرف آخر را در منطقه چه کسی خواهد زد. در طول این بیست سال، حدود ۳۲۵۰ نفر از مردم هاییتی توسط نیروهای آمریکا کشته شدند و بعد از اشغال نیز آمریکا متهم به ایجاد یک سیستم مالی فاسد در این منطقه شد. با همه اینها، آمریکایی ها هیچ تلاشی برای از بین بردن فقر عمومی که ریشه اش به زمان مستقل شدن هاییتی در سال ۱۸۰۴ برمیگشت، به کار نبردند.
آمریکایی ها همچنین برای حفظ موقعیت در منطقه کاراییب به هاییتی نیاز مبرم داشتند. با تداوم جنگ سرد و پیروزی بزرگ فیدل کاسترو در کشور همسایه کوبا در سال ۱۹۶۰، اهمیت هاییتی بیشتر از پیش شد. آمریکا شاهد حضور دیکتاتوری و خونین پدر و پسر دووالییر بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۶ در هاییتی بود. در دوران دووالییر ها، تعداد زیادی از مردم هاییتی کشته شدند و تعداد فراوانی به کشورهای کانادا و آمریکا مهاجرت کردند.
بعد از دیکتاتوری دووالییر ها، نوبت به انتخابات دموکراتیک هاییتی رسید. در سال ۱۹۹۰، کشیش سابق ژان برتراند آریستید به پیروزی چشم گیری دست یافت. او از جناح چپ بود و بیشترین طرفدارانش فقرا و حاشیه نشینان بودند. با این همه، برای اکثر مردم هاییتی، پیروزی او دریچه ای بود برای امیدواری. در اواخر سال ۱۹۹۱، آریستید توسط توسط کودتای نظامی رائول سدراس خلع شد. او مردمی نبود و حکومتش به موج جدیدی از مهاجرت به آمریکا دامن زد. به بهانه کمک های انسان دوستانه، رئیس جمهور بیل کلینتون (فرستاده ویژه سازمان ملل در هاییتی زلزله زده امروز) نیروهای آمریکایی را وارد هاییتی کرد. درگیری نظامی اتفاق نیفتاد و آمریکا با نظامیان هاییتی به توافق رسید. آریستید دوباره به رهبری گماشته شد تا اینبار اجرا کننده اهداف آمریکا در منطقه باشد.
آریستید اما چنین نکرد. او در مقابل خواسته های آمریکا ایستاد. او برای مثال درخواست آمریکا برای خصوصی کردن صنعت برق و مخابرات هاییتی را نپذیرفت زیرا معتقد بود با این کار فقرا فقیر تر خواهند شد و ثروتمندان آمریکایی ثروتمند تر. اما ایستادگی در مقابل خواسته های جرج بوش هزینه دار بود.
اینبار و در سال ۲۰۰۴ آریستید با همکاری نیروهای آمریکایی ربوده شد و به مناطق مرکزی آفریقا فرستاده شد. به دنبال آن سازمان ملل تصمیم گرفت نیروهایش را به سرپرستی برزیل به منطقه بفرستد و صلح پایداری ایجاد کند. بعد از این دخالت سازمان ملل و دز سال ۲۰۰۶، انتخابات جدیدی در هاییتی صورت گرفت و بر خلاف خواست آمریکا، یکی از همراهان آریستید، رنه پروال به رهبری رسید.

شاید به خاطر همه این گذشته سوال برانگیز باشد که عده ای نگران حضور فراگیر نیروهای آمریکا در هاییتی هستند. بهتر اینست که باراک اوباما هر چه زودتر زمان خروج نیروهایش از جزیره هاییتی را اعلام کند یا بعد از زمین لرزه طبیعی، باید منتظر یک زمین لرزه مردمی در هاییتی باشیم.

خلاصه و ترجمه از VOXY


نوشته شده در تحلیل ها | ۱ دیدگاه »

دی ۲۹م, ۱۳۸۸ نويسنده farokh

این مترجم گوگل در کنار همه خوبی هایی که داره و کمک زیادی که در زمان ترجمه کردن بهم کرده اما هنوز سوتی های خنده داری هم می ده.

حالت ترجمه رو بزارید روی انگلیسی به فارسی و تایپ کنید sm ببینید براتون چی ترجمش می کنه.


نوشته شده در علم و فناوري | ۱ دیدگاه »

دی ۲۳م, ۱۳۸۸ نويسنده amir

من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشی متوسط
نسبم با یک حلقه به آوارگان کابل می پیوندد
نام کوچک ام عربی ست
نام قبیله یی ام ترکی
کنیت ام پارسی
نام قبیله یی ام شرمسار تاریخ است
و نام کوچک ام را دوست نمی دارم
تنها هنگامی که توام آواز می دهی
این نام زیباترین کلام جهان است
و آن صدا غمناک ترین آواز استمداد.
در شب سنگین برفی بی امان بدین رباط فرود آمدم
هم از نخست، پیرانه خسته
در خانه یی دل گیر انتظار مرا می کشیدند
کنار سقاخانه ی آینه
نزدیک خانقاه درویشان
بدین سبب است شاید
که سایه ی ابلیس را
هم از اول
همواره در کمین خود یافته ام.

از مدایح بی صله احمد شاملو


نوشته شده در گلايه ها | بدون دیدگاه »

دی ۱۲م, ۱۳۸۸ نويسنده farokh

هوای کثیف اتوبان قم تو مسیر تهران تا فرودگاه.
خنکی شب فرودگاه.
پرواز KLM مثل همیشه سر وقت میاد.
امیر اومد.
صبح جاده.
بازم هوای کثیف جاده ساوه تا دور شدن از تهران.
تو کوچه همه منتظرن.
کرسی و آجیل.
قیمه و عدس پلو نذری.
ماهی سالمون.
کباب گل سرخ.
آموزش عکاسی با نیکون تو صحرا با دیوارهای کاهگلی و ارابه به گل مونده.
گربه های ایرانی، یه حس غریب گم شدن تو فضای فیلم، خنده و درد، باورش سخته که این بچه ها اینجان تو دل همین شهر.
نیمه ماه و صحنه غریب شهر زنان خواننده با اون بازی رنگها، طبیعت زیبای کردستان و ترجمه زیر نویس انگلیسی.
شیر شاه و لذت دوباره تماشای نقاشی های متحرک پر احساس دیزنی.
ساختمان هفت واحدی ، برند جدید روزی، پرورش قارچ.
تولد و کیک آناناسی بی بی.
خونه و آموزشگاه نیمه ساخته.
طنز عبید و رباعیات خیام.
برنامه سفر بعدی.
راه شب و فرودگاه امام.
امیر دوباره رفت.

…………


نوشته شده در مهاجران | ۳ دیدگاه »

دی ۴م, ۱۳۸۸ نويسنده مهدی

به تازگی بحث و مجادله زیادی بین نیروی انتظامی و خودروسازان بر سر الزام ترمز ضد قفل یا ABS سر گرفته است.نیروی انتظامی می خواهد خودروهای فاقد ABS را شماره گذاری نکند و خودروسازان فرصت می خواهند.

جستجوی کوتاهی در فضای مجازی “وب سایت NCAP ” را به من معرفی کرد.این موسسه تست ایمنی روی خودروهای متداول در اروپا انجام می دهد و نتیجه آنرا در اختیار مردمی قرار می دهد که قصد خرید اتوموبیل دارند.

لابد شما هم بلافاصله کنجکاو شده اید که خودروی شما در کجای رده بندی قرار گرفته است. این مساله بستگی زیادی دارد که خودرو شما داخلی است یا وارداتی و اگر علاقه دارید بدانید فاصله خودرو سازان ما با دنیا چه اندازه است فقط کافیست خودتان مقایسه ای میان خودروهای هم رده (سدان،بیابانی و … ) روز دنیا و خودروهای چند روز پیش دنیا که در ایران در حال تولید هستند انجام دهید.برای نمونه   شورولت کروز را با سیتروئن زانتیا مقایسه کنید.اینهم ۲۰۶ و اینجا هم رنو لوگان

اختلاف کروز و زانتیا حیرت انگیز است. (به عکس برخورد با دیواره در سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت دقت کنید) . زانتیا در ایران حدود ۲۷ میلیون بدست مشتری می رسد و شورولت مورد مقایسه در اروپا قیمتی بین ۱۹ تا ۲۴ میلیون تومان دارد.

خدا را شکر که در این رده بندی اثری از پراید،سمند و پژو ۴۰۵ دیده نمی شود.پژو ۲۰۶ هم که در رده بندی دیده می شود اختلاف زیادی با این ۲۰۶ که در ایران فروخته می شود دارد.

توجه داشته باشیم که جنجال در ایران بر سر ترمز ABS است و حال آنکه دیگر در دنیا، ترمز ABS جزو تجهیزات ایمنی خودرو بحساب نمی آید، یک ضرورت است همانگونه که هر اتومبیلی فرمان و بوق دارد.بهتر است برای روشنتر شدن موضوع نگاهی به لیست تجهیزات ایمنی معرفی شده در NCAP بیاندازیم.

  • Front seatbelt pretensioners
  • Front seatbelt load limiters
  • Driver frontal airbag
  • Front passenger frontal airbag
  • Side body airbags
  • Side head airbags
  • Driver knee airbag
  • ISOfix front
  • ISOfix rear
  • کمربند مجهز به سنسور هوشمند
  • کمربند مجهز به محدود کننده هوشمند فشار
  • کیسه هوای راننده
  • کیسه هوای شاگرد
  • کیسه هوای جانبی کنار بدن
  • کیسه هوای جانبی کنار سر
  • کیسه هوای زانوی راننده
  • قفل صندلی کودک (جلو)
  • قفل صندلی کودک (عقب)

حق مشتری و ارزش پولی که بابت خودرو پرداخت می کنیم قابل تامل است.آیا حمایت از تولید داخل به قیمت فدا کردن جان انسانها قابل توجیه است؟

برچسب‌ها:
نوشته شده در گلايه ها | ۱ دیدگاه »