سرنوشت باتری ها
از چند سال پیش سرنوشت باتری هایی که به سطل های زباله سپرده می شوند نگرانی من بود. چند روز پیش نشستم مختصری گشتم ببینم چی به سر باتری میاد وقتی عمرشون به سر میاد.
در این نوشتار سعی شده به بررسی اجمالی وضعیت بازیافت باتری پرداخته شود و در نگاهی دقیق تر باتری های یون لیتیوم که در سالیان اخیر مصرف آنها به شدت در وسایل دیجیتال گسترش پیدا کرده مورد بررسی قرار گیرند
انیمیشن “کرودها”، Croods
اینجا همه فیلم های هالیوودی رو به زبان اصلی و با زیر نویس نروژی اکران می کنن اما بعضی از انیمیشن ها رو با توجه به قشر اصلی مخاطبین دوبله شده اکران می کنن.
بالاخره بعد از یک ماه انتظار! نسخه انگلیسی Croods رو هم آوردن. از دیدنش واقعا لذت بردیم و به همه توصیه می کنم ببیننش.
ما نسخه ۳D رو دیدیم اما فکر کنم نسخه معمولی ۲D رو هم اگه ببینید همون قدر لذت می برید. داستان شیرین و دوست داشتنیه. یک خانواده غارنشین که یه عمری با جون کندن زنده موندن و حالا باید غارشون رو ترک کنن و بدنبال جای تازه ای برای زندگی باشن. اعضا خانواده از دم باحالن! یک پدر سنتی اما به شدت زحمت کش و فداکار، یه مادر (تنها شخصیتی که خیلی حرفی برای گفتن نداره)، یه مادر بزرگ خدا، یه برادر خنگ که هیچ وقت کاری جز گوش کردن حرف پدرش انجام نداده اما در طول سفر یاد می گیره که رو پای خودش بایسته، یه خواهر بزرگ تر که بدنبال تغییره، یه بچه فسقلی که هنوز حرف نمی زنه و بالاخره یه پسر غریبه که با ایده های نوعش راهی به سوی فردا رو جستجو می کنه و آشنایی اون با خانواده هم برای اون و هم برای خانواده مفید واقع میشه. شخصیت مورد علاقه من کوچک ترین عضو خانواده است و جمله مورد علاقم : Release the baby.
.
تجربه جالبی بود تماشای فیلم تو سالن ۱۰۰ نفری که فقط خودمون دو تا توش بودیم.
آمستردام، سفری دوباره
تعطیلات ۵-۶ روزه فرصتی بود تا سفری داشته باشیم به آمستردام. این بار در ابتدای بهار. یا شاید بهتر باشه بگم آخر زمستان چون هنوز سرما بطور کامل حتی از اروپای مرکزی هم رخت بر نبسته بود. سعی می کنم سفرنامه رو مختصر و مفید بنویسم.
پرواز
با توجه به موقعیت جغرافیایی ما از ترکیب هواپیمایی Norwegian و KLM استفاده کردیم. هواپیمایی نروژ با سری هواپیماهای Boeing 737 که همه نو هستن واقعا لذت سفر ایمن رو به شما عرضه می کنه. خیلی از پروازها تو اروپا در راستای کاهش هزینه و پایین آوردن قیمت بلیط پروازها پذیرایی مجانی در حین سفر رو بخصوص برای پروازهای داخلی و کوتاه مدت لغو کردن در نتیجه هر چیزی که بخواهید بخورید باید پولش رو بدید. برای کسانی که با این سیستم آشنا نباشن یه کم عجیبه اما اینجا دیگه تو این ۱۰ سال اخیر این سیستم کاملا جا افتاده. هواپیمایی KLM هم که مثل همیشه با کلاس و یه سر و گردن بالاتر از بقیه بود.
فرودگاه آمستردام Schiphol یکی از بزرگترین و شلوغ ترین فرودگاه های اروپا و دنیاست. اونقدر درش رفت و آمد زیاده که برای خودش یه موزه مجانی هم داره تا مسافرهایی که فاصله بین پروازهاشون زیاده حوصله شون سر نره. تا جایی که تو سایت های خبری خوندم شلوغ ترین King Burger دنیا تو این فرودگاه قرار داره و جالبه که بدونید اززمان افتتاح تا حالا هرگز تعطیل نبوده!
سفرنامه نپال – قسمت پایانی (در راه بازگشت)
پیش از شروع:
اگر خواندن سفرنامه نپال را از این قسمت شروع میکنید، خواندن نه قسمت قبل هم شاید برای شما جذاب باشد ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷، ۸، ۹
بعد از دیدن زیباترین طلوع آفتاب، برای صبحانه به مسافرخانه بازگشتیم. گرچه صبحانه نپالی شامل تخممرغ آبپز و سیبزمینی پخته و تا حدی سرخشده کمی تکراری شده بود، اما زیبایی محیط و آرامش فضا، خوردن صبحانه را دلانگیزتر میکرد.

مسافرخانه بندیپور
(نشانی ایمیل مسافرخانه bandipurcafe@gmail.com ، شماره تلفن : ۶۹۳۳۹۵ ، ۰۶۵۶۹۰۲۷۴ ) این نشانی و تلفن را روی دیوار زده بودند، صحت و سقمش بر عهده خودشان!
بعد از صرف صبحانه همراهان به گشت و گذار در اطراف دهکده پرداختند و من که هنوز مست مناظر طلوع خورشید بودم برای استراحت به اتاق بازگشتم و دوباره در فضایی پر از صدای نسیم و آواز پرندگان به خواب رفتم.
کیش-زمستان ۹۱
درباره کیش سفرنامه نوشتن لطفی نداره.برنامه خیلی خاصی هم نداره اما چند تا نکته تجربی داشت که اینجا میارم باشد که مقبول افتد و به کار آید.
- اول از همه اینکه فعلن تور به صرفه تر هست مگر اینکه برنامه خاصی مد نظرتون باشه.
- ساعت پرواز ها و نوع پرواز رو خودتون تعیین کنید.پرواز ماهان ایرباس ۳۰۰ هست و ۲۵ تومن رفت و برگشتش از کیش ایر که بوئینگ ام دی است گرونتر هست.ما با ماهان رفتیم و با کیش ایر برگشتیم.هر دو خوب بودند.
- هتل ما هم شایگان بود.عالی بود.همه چیزش عالی بود.برای ما که تجربه هتل های خارجی هم رو داشتیم با مقایسه می تونم بگم خیلی خوب بود.
- کرایه ماشین هم توی جزیره تجربه خوب و جالبی است.البته قیمت ها بعد از گرونی وحشتناک ماشین خیلی فرق کرده.ماشین زیر صد تومن در روز یا نیست یا به ندرت پیدا میشه.یه اسپروتیج ۲۰۱۲ مثلن ۱۶۰ تومن بود.سوناتا ۲۰۱۲ ۱۵۰ و موستانگ ۳۰۰ تومن بود.بهرحال گواهینامه و دسته چک رو برای اجاره ماشین فراموش نکنید.
- بچه ها هم در سفر خیلی یاد می گیرند.فقط یادتون باشه آب و غذاشون رو به موقع بدید.جا به جا شدن برنامه خوراک در سفر برای بزرگسالان مشکلی ایجاد نمیکنه اما برای بچه ها چندان خوشایند نیست و باعث بداخلاقی میشه.
- یه نمایشی به تازگی راه انداخته بودند بنام “لیزر شو” که دفاتر گردشگری تبلیغش رو می کردند.فاجعه بود.بیشتر توضیح نمیدم خواستید برید خودتون امتحان کنید.
- قایق سواری مخصوصن اون قایق های آکواریومی جالب بود.قایق تندرو هم خوبه مخصوصن اینکه فرصت دارید از قایق ران اطلاعات خوبی در مورد منطقه بگیرید.همشون خونگرم و بجوش هستند
- اما بحث رستوران.”رستوران خاطره” کنار هایپرمارکت رو ما امتحان کردیم.غذای دریایی خوبی داشت.قیمت مناسب اما سالنش شلوغ بود و متراکم.یه جورایی اونهم باحاله.مردم با دستهای پر از خرید و با سرصدای زیاد میان داخل و میرن.خوب بود
- “رستوران “خانه اسپاگتی” هم خوب بود.غذای فرنگی.محدوده هتل آرتمیس.قیمتش متوسط بود اما سالنش خیلی عالی بود.غذاش هم خوب بود.
- “رستوران توتی فروتی” (غذای فرنگی) فضای باز داره کنار اسکله تفریحی فقط شبها باید رفت.ما غذاش رو نخوردیم.در واقع سفارش دادیم اما بعد از یکساعت و ربع معطل نشستن و چند بار اعتراض آخر سر با عصبانیت رفتم گفتم پول این سالاد و آبجو رو حساب کن بریم.گفت من فقط میتونم عذرخواهی کنم و هیچ توضیح دیگه ای ندارم! پول رو پرت کردم جلوش و اومدیم بیرون.هرگز دیگه پامو اونجا نمی گذارم.پرسنلش کاملن آماتور بودند.
- “رستوران عمو اکبر” هم ماهی کبابی خوشمزه ای داشت (ماهی شهری) فضای دوستانه اما قدیمی.مرکز خرید حافظ.قیمت خوب بود اما برنجش بوی بدی میداد.احتمالن شانس ما بوده نمیشه گفت همیشه اینطور هست مگر خلافش ثابت بشه.در کل جنوب ایران برنج خارجی متداول هست و عادت ذائقه ای است.من شخصن دوست ندارم.
- “رستوران کوه سنگی” دیزی اش خیلی خوب بود.مجتمع پردیس هست.قیمت سرویسش هم بالا نبود.فضاش هم شبیه غار بود! اینهم خوب بود.پرسنل مهربونی هم داشت
- در کل رستورانهای کیش اونهایی که موسیقی زنده و برنامه دارند،کلاس قیمتی شون بالاتره (نفری ۴۰ ت) اما این دلیلی برای غذای بهتر نیست مگر اینکه دوست داشته باشید خودتون.برای ما که بچه کوچیک داشتیم خوب نبود.مابقی حدود ۱۵ ت.
- رستوران خود هتل شایگان هم غذای خوبی داشت.کمی گرون بود اما فضا بسیار راحت و دوست داشتنی داشت.
- ما چند ساعت بیشتر بازار نرفتیم.فقط کمی شکلات و اسباب بازی خریدیم.راستش من حوصله بازار رو ندارم و همسر محترم هم با بزرگواری از لذت بازارگردی گذشتن و بنابراین ما بیشتر به تفریحات دریایی رسیدیم.
- فصلی که ما کیش بودیم (بهمن) هوا بین ۲۷ در روز تا ۲۲ در شب بود.میشد ساعتها کنار ساحل قدم زد.بدون صدای بوق راننده های نادون و دود و دم ماشینهای وطنی.خیابون “مشاهیر” واقعن دیدنی بود.از میدون ساحل به سمت خیابون رازی.سردیس مشاهیر کشور به این خیابون زیبایی و به رهگذر غرور می بخشید.
- انعام دادن رو هم فراموش نکنیم.در مقایسه با هزینه های سفر، انعام دادن و خوشحال کردن آدمهایی که دارن واسه ما زحمت می کشن خیلی ارزش داره.گاهی این انعام دادن ها باعث میشه نکات کلیدی رو یاد بگیریم که فقط ساکنان ازش اطلاع دارند.در واقع “تیپ در برابر تیپ”
- آروم ترین ساعت آب و هوایی اول صبح هست.اگر همزمان با طلوع خورشید کنار ساحل باشید،آب مثل آینه شفاف و آروم هست و مد هست.بهترین زمان برای قایق سواری و ماهی گیری.اسکله بازار عربها بهترین جا برای ماهیگیری است.ساحل های صخره ای محدوده کشتی یونانی هم جای خوبی است.البته در هر حال باید خوش شانس باشید که هوا آروم باشه.باد و طوفان باعث میشه هم دریا دیدنی اش رو از دست بده و هم اگر به قصد ماهیگیری رفته باشید چیزی گیرتون نمیاد.
- کل این نوشته رو خیلی سریع نوشتم نمی دونم چرا!
سفرنامه نپال – قسمت نهم (بندیپور، بهشت اینجاست)
پیش از شروع:
اگر خواندن سفرنامه نپال را از این قسمت شروع میکنید، خواندن هشت قسمت قبل هم شاید برای شما جذاب باشد ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷، ۸
صبح روز بعد برای صبحانه به یکی از این کافههای ساده و پر مگس رفتیم که صبحانهای خوشمزه داشت. آنجا به طور اتفاقی یک پسر و دختر ایرانی ساکن هلند را دیدیم. پسره مشهدی و بود و بعد از ۱۴ سال زندگی در هلند چنان لهجه مشهدی داشت که من ناخودآگاه یاد جمله معروف مُدُنُم ولی نُموگُم افتادم.
سفرنامه نپال – قسمت هشتم (گشت و گذار در پخارا)
پیش از شروع:
اگر خواندن سفرنامه نپال را از این قسمت شروع میکنید، خواندن هفت قسمت قبل هم شاید برای شما جذاب باشد ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴ ، ۵ ، ۶ ، ۷
و اما قسمت هشتم:
صبح هوا کاملن تاریک بود که بیدار شدیم. قرار بود برای دیدن طلوع آفتاب به ارتفاعات سارانگکوت برویم. (عکسها را حتمن ببینید) هتل پیشبینی یک هیوندای کوچک کرده بود که چهار نفر عقب و من جلو نشستیم. سارانگکوت دهکدهای نزدیکی پخارا است که برای دیدن ارتفاعات گردشگران به آنجا میروند. منظرهای زیبا و هوایی سبک داشت که ریهها را نوازش میداد. کم کم در نپال احساس خوبی از آزاد بودن نسبت به تعلقات دنیا را احساس میکردم که نسیم ملایم صبحگاهی کوهستان این احساس آزادگی را نوازش میداد. آن بالا با یک تونسی و همسرش آشنا شدم که استاد دانشگاهی در دبی بود. اینکه آن بالا و با آنهمه زیبایی و فکر آزاد بخواهد بحث سیاسی مطرح شود خیلی خوشایند نبود. اما شاید این خصوصیت همه خاورمیانهایها (و شاید خیلی دیگر از مردم جهان) است که به سیاست علاقهمند هستند. به خصوص اینکه انقلاب تونس به نتیجه رسیده بود و …
زندگی درکشور نروژ (قسمت اول)
ما بعد از مدت ها زندگی مشترکمون در ایران، به دلیل مشکلات اجتماعی و کمی هم اقتصادی که روز به روز تشدید می شدند تصمیم گرفتیم به یک کشور دیگه مهاجرت کنیم.
برای آدم هایی که رده ی اجتماعی تحصیل کرده ی بالای سطح فقر هستند بهترین راه مهاجرت به کشور های دیگه اول پیدا کردن کار و بعد ادامه تحصیل هست.
از اونجایی که خدا با ما یار بود جزء دسته ی اول قرار گرفتیم و همسرم در یک شرکت معتبر نروژی پیشنهاد کار گرفت. خیلی سختی کشیدیم و هر لحظه منتظر بودیم یک جای کارمون به مشکل بر بخوره و همه چیز خراب بشه. از مصاحبه ی حضوری همسرم در نروژ تا کار های سفارت و پلیس نروژ و ایران.
بعد از پنج ماه انتظار لحظه به لحظه ویزای همسرم اومد و یک ماه بعد ویزای من. این شرکت نروژی ترتیبی داد که ما تونستیم تمام وسایل خونمون در ایران رو به نروژ منتقل کنیم و این خیلی عالی بود. حالا که اینجا هستیم ارزش تک تک اون وسایل رو درک میکنم.
به هر حال ما الان نزدیک سه هفته هست که نروژ هستیم و با وجود دوری از خانواده احساس خوبی داریم. آرامش و بی خبری از دنیای پر هیاهوی اطراف چیزیه که واقعا بهش نیاز داشتیم.
اولین قدم برای درک جریان زندگی در یک کشور دونستن زبان اون کشوره. ولی با این وجود همه اینجا انگلیسی بلدند از راننده اتوبوس تا بقال و مامور شهرداری.
مردم در آرامش زندگی کردند و برای همین کسی اعصابش خورد نیست که بخواد تلافیشو در رانندگی، مدرسه، خیابون یا فروشگاه سر دیگران در بیاره.
یکی از دوستان ما که اینجا معلم مدرسه هست میگه بچه ها تا راهنمایی در مدرسه فقط بازی میکنند و ورزش و رقص و نقاشی…
این جریان تا بزرگسالی همین قدر آرومه. نه رقابتی هست نه ترسی از آینده چون کسی که دیپلم بگیره میدونه که از دوستش که دکتره چیزی کم نداره. هر دو خونه، ماشین، زندگی مرفه و مسافرت ماهیانشون رو دارند.
البته ما فعلا نیمه پر لیوان رو می بینیم. مطمئنا جلوتر که بریم دریچه هایی جدیدتری از زندگی اروپای شمالی برومون باز می شه.
آرامش، آرامش مطلق

بالاخره بعد از ۷ سال انتظار و ۹ ماه حرص خوردن بالاخره رسیدیم. حالا اینجا هستیم. هارستاد.
یکشنبه شب رسیدیم و من از دوشنبه کارم رو شروع کردم.
اونقدر همه چیز خوب، آروم، تمیز، مرتب و زیباست که می ترسم سیستم عصبی ما طاقت نیاره و Crash کنه.
نمی دونم برای اون سی سال اشک بریزم یا از امروز لذت ببرم.
من مادر هستم، چرا جامعه ما اینقدر از نصیحت لذت می برد اما با بیان حقایق مشکل دارد؟
من مادر هستم رو در سینما اریکه ایرانیان دیدیم.
فیلم خوب و محکمی بود. حرف برای گفتن داشت و فیلمنامه قوی در کنار بازی عالی فرهاد اصلانی (نادر)، باران کوثری (آوا) و حبیب رضایی (عمو سعید) و صد البته حضور پررنگ فریدون جیرانی در مقام کارگردان فیلم در خور توجهی پدید آورده بود.
من برام سواله که جامعه ما تا کی می خواد این تابوها را حفظ کنه و اجازه نده حقایق به تصویر کشیده بشن. بازهم شاهد بودیم که بر سر اکران این فیلم چه حرف و حدیث ها که در نگرفت. اعتراض ها تا اونجا ادامه پیدا کرد که خیلی از سینماهای خوب مثل سینما آزادی کلا اجازه اکران رو پیدا نکردن و در نهایت هم تو این سال که قحطی فیلم و سینما بود و حقوق معوقه کارمندان سینما رو کلاه قرمزی پرداخت می کرد آخرش دو تا فیلم خیلی خوب “من مادر هستم” و “بیخود و بی جهت” همزمان و بدون در اختیار داشتن خیلی از سینماهای خوب به روی پرده رفتن.
جالبه که فیلم ساز هم با شناخت فضای جامعه هیچ از عرف خارج نشده و به نظر من کاملا برعکس یک فیلم واقعا اخلاقی ساخته. پیغام روشن فیلم برای من این بود که بی بند و باری اگه امروز نه، فردا حتما زندگی آدم رو نابود می کنه. من مطمئنم معترضان به این فیلم اصلا تماشاش رو هم تحمل نکردن.
وقتی سریال “Breaking Bad” رو می دیدم همش افسوس می خوردم که چرا این دست سریال ها از شبکه یک در بهترین ساعت نباید پخش بشه، به خدا که تاثیرش در آگاهی دادن به جوون ها در مورد آخر و عاقبت شیشه کشیدن از کل سریال های آب دوغ خیاری تمام شبکه ها مون بیشتر می تونست باشه. من هیچ وقت اون چهره های مفلوک و بیچاره معتادین به شیشه و آخر و عاقبت جسی و اون دوست دختر معصومش رو فراموش نمی کنم. درس های بزرگی توش بود.
اینجا هم جیرانی با داستانی قوی و بازیگرانی خوب، پیامی رو می رسونه که واقعا ارزش شنیدن داره و واقعا می ارزه که نشون دادن چند تا شیشه مشروب رو تاب بیاریم.
خیلی از اعتراضات به برخورد فیلم با مسئله یکی از قوانین کیفری اسلامی بود اما من که به نظرم اگه اون قسمت حذف می شد واقعا اصل پیام تاثیر خودش رو از دست می داد.





