جلوی سوپری وایسادم چیزی بخرم.دیدم یه جوونی سیاه و لاغری داره میاد طرفم.گفتم در برم… که گیر افتادم.
گفت امروز صبح از زندان آزاد شده ام و هیچ پولی ندارم.هیچکس کمکی نمیکنه.قرار بود راننده ام ببرتم شیراز (گفت شاگرد شوفر اتوبوسه) که موبایلش رو جواب نمیده.یه کمکی بکن تا اصفهان برسم.از اونجا برم شیراز.
گفتم خداوکیلی راست میگی؟
دیدم داره گریه میکنه.کف دستش مهر زندان بود.پول رو بهش دادم و جاش کارت تلفنش رو داد گفت اینو بگیر باقی اش رو هم حلالم کن.راهی اش کردم.
داشتم خفه می شدم…خدا میدونه داشتم خفه میشدم.به کجا رسیدیم؟وقتی اینهمه آدم کنارت باشه و تو به کمکشون نیاز داشته باشی و تو میون اینهمه آدم تنها باشی چه حسی داره؟باور کنید کار این جامعه تمومه.اون سمت قضیه وقتی نشه به کسی اعتماد کنی…وقتی بیکاری اینقدر زیاد بشه که مردم شرافتشون رو خرج کنند و صداقت رو قی می کنند…کارمون تمومه.وقتی سرت کلاه بره،وقتی ازت سوء استفاده بشه…با همه مردی حس میکنی بهت بجاوز شده.پولی که از دست میدی اهمیتی نداره،به احساست و به شعورت تجاوز شده و این سخته.
سرزمین من رو با صدای دریا دادور گوش کنید.یا ویدئوی اون رو از اینجا ببینید.
مجالی نیست تا در مورد دریا دادور بنویسم.باشه واسه وقتی که کمتر بوی خون می اومد.
آنهایی که برای عدالت می ایستند همیشه در تاریخ سربلند خواهند بود.
همانطور که قبلا هم گفته ام، جبر و قلدری باعث از میان بردن تفکر و تعقل نمیشود.
حق گردهمایی و سخنرانی های آزاد، حق بی بدیل ایرانیان است.
اگر دولت ایران به دنبال جلب احترام جامعه بین المللی است، باید به این حقوق احترام بگذارد و مردمش را محترم شمارد.
این تنها مردم ایران هستند که روزی دولت خود را داوری خواهند کرد.
اول به سراغ یهودیها رفتند.
من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
پس از آن به لهستانیها حمله بردند.
من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
آنگاه به لیبرالها فشار آوردند.
من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم.
سپس نوبت به کمونیستها رسید.
کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم.
سرانجام به سراغ من آمدند.
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.
ای کاش ایران بودم.
وطنم مرا میخواند.
ای کاش ایران بودم.
برای: جوانان…
دوستی زنگ زد. صدایش می لرزید. بغضش ترکید. نتوانست رسا حرف بزند. اصرار داشت در یک جمله بگویم در ایران، در وطنمان چه اتفاقی افتاده است؟. گفتم، رهبری معظم تصمیم گرفتند حکومت اسلامی را جایگزین جمهوری اسلامی کنند. همه ما باید در این جشن فرخنده شرکت کنیم و از ژرفای دل و دیده شادمان باشیم..
این جوانانی که در خیابان های تهران و شهرستان ها کتک می خورند. با چهره های خونین بهت زده نگاه می کنند. آقای موسوی و کروبی و روحانیون مبارز که بیانیه می دهند ، گمان می کنند، می شود از جمهوریت نظام و رای ملت حمایت کرد. برای من مثل روز روشن است که ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ چهار ماه پس از سی سالگی انقلاب، عصر جمهوری در کشور ما به پایان رسید و آقای احمدی نژاد با تنفیذ ولایت مطلقه امر، آراء لازم را احراز کرد و پیروز شد. این پیروزی مبارک باد… البته هیچ جشنی بدون قربانی نمی شودو هر چقدر جشن بزرگتر باشد
قربانیان هم بزرگتر خواهند بود…
۲۲ بهمن آغاز پیروزی انقلاب اسلامی بود و ۲۲ خرداد ابتدای حکومت اسلامی…
سی سال عد د تامل انگیزی است. هم در تاریخ اسلام و هم در تاریخ انقلاب ، امام خمینی هم به سی سال اشاره کرده اند…
در عصر حکومت اسلامی که با مانور اقتدار پلیس و نیروهای امنیتی آغاز شد؛ رای و صندوق رای با صندوق کاغذ باطله چه تفاوتی دارد…
دوستم صدای گریه اش بلند شد. تلخ گریست.
نمی دونم چی بگم.دوباره زیادی امیدوار بودم و خوشبین.مرتب سعی می کنم خوش بین باشم و حالا میبینم بدبینی ام بی دلیل نبوده.هرگز تصور نمی کردم این شکلی تموم بشه.و هرگز تصور نمی کردم اینقدر ناراحت بشم.واقعا دارم خفه میشم.حرفی برای گفتن ندارم.به شاملو بسنده میکنم.
من
درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چیزی نظیر آتش در جانم
پیچید.
سرتاسر وجود مرا
گوئی
چیزی به هم فشرد
تا قطره ئی به تفتگی خورشید
جوشید از دو چشمم.
از تلخی تمامی دریاها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقت شان بود،
احساس واقعیت شان بود.
با نور و گرمیش
مفهوم بی ریای رفاقت بود
با تابناکش
مفهوم بی فریب صداقت بود.
( ای کاش می توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بی دریغ باشند
در دردها و شادی هاشان
حتی
با نان خشکشان. –
و کاردهای شان را
جز از برای قسمت کردن
بیرون نیاورند.)
افسوس!
آفتاب
مفهوم بی دریغ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتابگونه ئی
آنان را
این گونه
دل
فریفته بودند!
●
ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
ای کاش می توانستم
- یک لحظه می توانستم ای کاش –
بر شانه های خود بنشانم
این خلق بی شمار را
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
می توانستم!
اصولا تحمل هیجان غم انگیز تماشای فوتبال های ملی رو ندارم،در این جور مواقع بهترین جا برام سینماست. یادش بخیر سر بازی ایران - استرالیا فیام “لیلا” داریوش مهرجویی رو می دیدم. همین مسابقه قبلی ایران - عربستان که ۲-۱ باختیم “سوپر استار” تهمینه میلانی رو دیدیم و دیشب هم “درباره الی”. انصافا تحمل این بازی های مایوس کننده که نمایی از وضعیت نابسامان کشور هم برام هست سخته.
اما “درباره الی”، این فیلم رو ببینید، فیلم ایرانی مثل اون ندیدید تا حالا. داستان فیلم واقعا بین المللی و به همین خاطر هم مخاطب جشنواره برلین باهاش ارتباط برقرار کرد و جایزه گرفت. در عین حالی که فضا یه جمع کاملا ایرانی با دلمشغولی ها و تفریحات به شدت ایرانیه اما موضوع، داستان، فیلمنامه و بازی های عالی شما رو به یاد کارهای ارزشمند سینمای جهان می اندازه. در طول فیلم داستان هیچ افتی نداره فقط حرکت رو به جلو و پیشرفت.
فیلم پر از نکته های به یاد ماندنیه که تا مدت ها می تونید بهش فکر کنید و در موردش بحث کنید.
۱/ اگه هنوز فیلم رو ندیدید به فصل عنوان بندی توجه کنید و ببینید ارتباطش رو قبل از اینکه در اواخر فیلم بهش اشاره بشه درک می کنید یا نه. امیدوارم همون دو سه خط رو هم از داستان فیلم نخونده باشید اصولا به نظرم این نوع فیلم دیدن که برای مطمئن شدن از کیفیت کمی از داستانش رو آدم بدونه از مزه دیدن فیلم کم می کنه.
۲/ به شخصیت تک تک آدم ها توجه کنید.
۳/ به بازی های عالی که حتما هنر کارگردان بوده دقت کنید.
۴/ از فیلمنامه شاهکار فیلم لذت ببرید، بر خلاف غالب فیلمهای ایرانی اصلا آب دوغ خیاری! نیست، چیزی کم یا اضافه نداره.
۵/ به حضور قدرتمند دریا تو فیلم و هنر کارگردان در بازی گرفتن حتی از دریا خوب توجه کنید.
۶/ یکی از قوی ترین نکات فیلم که حتما به چشم خیلی ها نخواهد اومد بازی بی نقص “شهاب حسینی” در نقش یک مرد جوان ایرانی “تازه” از فرنگ رسیده است. اصلا سعی نکرده لهجه تغییر یافته ایرانی بگیره و از همه مهمتر، “وای خدای من”، رفتارشه. همونیه که باید باشه، اگه دیده باشید جوان های “فهمیده” ایرانی رو قبل و بعد از زندگی در خارج می دونید چی می گم. یه آدم ایرانی با فرهنگ ایرانی اما با محاسن جامعه غربی، میاندار و آرام در مشکلات و سختی ها، منطقی و محکم در بحث ها، راحت و ساده در روابط و خیلی چیزای دیگه که واقعا شهاب حسینی کاراکترش رو خوب از آب درآورده.
۷/ و بالاخره سعی کنید ضعیف ترین بازی رو پیدا کنید، من که موفق نشدم .
در پایان باید گفت
زنده باد “اصغر فرهادی” و زنده باد “شهاب حسینی”.
در اینکه موج ایجاد شده شکی نیست اما اینکه این موج چقدر توان داره جای بحث زیاده
بالاخره میرحسین بعد از سالها از خلوت بیرون اومد و وارد صحنه شد. واقعا نمی شناختمش و اکثریت مردم هم هنوز نمی شناسنش. فقط اون گروهی از پدرانمون که در اوایل انقلاب هم به نحوی در سطح نسبتا بالا درگیر کارهای دولتی بودن هر وقت صحبت از اصلاح ایران می شد می گفتن ایکاش میرحسین بیاد. من طی این چند وقت میرحسین رو یه کم بیشتر شناختم، شاید بیشترین قسمتش رو هم مدیون مجید مجیدی و فیلمی که براش ساخته بود هستم.
اما به نظرتون موج چقدر قویه؟ من به نظرم کمه. گول اینترنت و وبلاگ ها و FaceBook رو نباید خورد، مگه کلا فضای مجازی ایران چند درصد کل کشور رو بیان می کنه؟ یادتون بیاد که ۴ سال پیش هم جو اینترنتی همین بود. چیزی که تغییر کرده به نظرم فضای شهره، شاید بشه گفت یه کم از قبل فراتر رفتیم و اولین NGO ها داره شکل میگیره هر چند که هنوز خیلی خام و بی تجربه هستند. فضای دیروز میدان ولیعصر گویای همین بی تجربگی بود. تجمع باید خیلی بهتری از این سازمان دهی می شد. لیدرها به نظر می اومد بیشتر از ورزشگاه آزادی به صورت خود جوش برای عشق و حال اومده باشن تا از ستاد میر حسین. شعارها و فریادها محدود به ۴-۵ جمله بود نه بیشتر. دو دو تا ده تا، قشنگه اما کافی نیست.
مردم ما هنوز با رسانه و ارتباط بیگانه اند در حالیکه دیدن و شنیدن نظرات مختلف می تونه خیلی مهم باشه. ببینید همین تلویزیون زپرتی ما با همین چهار تا مناظره چقدر چشم مردم رو باز کرد، حداقل فهمیدن گراف چیه و بزرگان قوم چقدر راحت دروغ میگن.
برخلاف موج سبز که سامان نیافته است و صرفا ادامه یه حرکت آرام و زمان بر به سمت دموکراسی، اونطرف میدان سالهاست که تمرین دارند و از انسجام خوبی برخوردارند. چیزی که این وسط تعیین کننده است اون گروه سومیه که کنار خیابون به این هر دو می خندند و رای نمی دن، کلید موفقیت موج در این میتونست باشه که اونها رو همراه کنه.
من قضیه رو اینطوری می بینم که کشورهای توسعه یافته سالها جنگیدن تا اولین حقوق مدنی واقعی رو به دست آوردن اونهم با مردمی که اوصولا به خاطر فرهنگشون روابط راحت تری با هم دارن و در نتیجه آگاه از زمانه خودشون بودند. پس ما حالا حالا ها برای رسیدن به هدف و پیروز شدن کار داریم. چیزی که مهمه اینه که ببینیم داریم رو به جلو حرکت می کنیم. امیدوارم نتیجه انتخابات این یه امیدواری رو بهمون بده.