خرداد ۲۹م, ۱۳۹۳ نويسنده فرخ

از صمیم قلب امیدوارم که جام در آمریکای جنوبی بمونه. فرقی نمی کونه کدومشون اما این جام باید برای اون مردم که با پوست و خونشون عاشق فوتبالن بمونه.
خیلی زور داره، این اروپایی های دهن سرویس همه چی دارن. آزادی و اقتصاد و سلامت و رفاه بسشونه. دیگه آخه جام فوتبال رو میخوان کجاشون بزارن. اون مردم اما تو آمریکای جنوبی همه قلبشون شاد میشه.
به امید موندن جام تو آمریکای جنوبی.
برزیل که خیلی شل نشون داده، حداقل فعلا.
مکزیک و شیلی تا اینجا عالی بودن، دروازه بان مکزیک باید آقای گل نخوردن دروازه بان ها اعلام بشه. جلوی برزیل فقط سه تا گل مسلم رو گرفت. شیلی هم که اسپانیا رو له کرد.

کلمبیا و آرژانتین هم تا اینجا خوب بودن.


نوشته شده در ورزش | ۵ دیدگاه »

خرداد ۲۷م, ۱۳۹۳ نويسنده فرخ

ایران

بازی با نیجریه پر از هیجان و تشویش بود. اما باید انصاف داد که در مجموع بازی آبرومندی انجام دادن. اگرچه مثل همیشه هافبک و حمله ضعیف بود و پاسکاری کلا نداشتیم اما حداقل دفاع منظمی داشتیم و بهترین بازیکن هم مهرداد پولادی بود.

تماشاچی های ایرانی هم که سنگ تموم گذاشته بودن و خیلی خوب تشویق کردن.

هرچند که نیجریه تیم خیلی قوی نبود اما بازم اگه ایران تیم گذشته ها بود و یه مربی خوب نظم رو یادش نداده بود احتمال باخت زیاد بود.

خوشحال اگه نیستیم حداقل خجالت زده هم نباشیم.

آلمان

مثل همیشه سرحال و منظم و بابرنامه. تا اینجا هم که آقای گل مسابقات رو دارن. پرتقال رو له کردن و طبق روال عادی برنامه یه پای یک چهارم نهایی هستن تا بعدش ببینیم چی می شه.

هلند

همون اول کار انتقام دور قبل رو از اسپانیا گرفتن و جزو تیم هایی هستن که راحت تا یک چهارم میان بالا. به نظرم اون شب یکی از بدترین شب های اسپانیا بود و کاسیاس انگار که بدترین خواب هاش داره تعبیر می شه به معنی واقعی کلمه واز شده بود.

ایتالیا

پیر و جوان نداره این تیم. همیشه فوتبال رو با تموم وجود و قشنگ بازی می کنن. تو ایران هم همیشه محبوب بودن. شاید چون بین اروپایی ها از همه بیشتر برامون قابل درکن. شروع خوبی داشتن و امیدوارم به لطف دفاع و دروازه بان خوب چند مرحله ای بیان بالا.

برزیل

بردن و با نتیجه خوب هم بردن. اما هنوز قامت یک قهرمان رو نداشتن. شاید کمیش به خاطر این بود که خیلی احساساتی شده بودن، به خصوص در شرو بازی. این جام حق آمریکای جنوبی هاست که واقعا با عشق و تمام وجود فوتبال بازی می کنن. اگه آلمان و هلند بزارن البته.

فرانسه

ما که دوست شون داریم (به یاد پاریس و بولانژقی ها و البته زبان قشنگ و شیرین شون). قشنگ هم بازی کردن. باید دید که تا کجا می تونن بالا بیان.

آرژانتین

بازیش رو با بوسنی ندیدم، اما روی کاغذ که با توجه به محل بازی ها و اسم بازیکن ها باید خوب بالا بیان.

باید منتظر بود و دید سورپریزهای این دوره کدوم تیم ها هستن .


نوشته شده در ورزش | ۴ دیدگاه »

خرداد ۱۰م, ۱۳۹۳ نويسنده فرخ

Inside Llewyn Davis

IMDB : ارزیابی بینده ها : ۷.۶

ارزیابی گوجه ای!: ۹۵%

خیلی فیلم های دیگه ای بود که دوست داشتم اول اون ها رو ببینیم و بحث کنیم. اما این یکی رو همین حالا دارم می بینم و اونقدر دوستش داشتم که خواستم همین حالا در موردش حرف بزنیم. دور هم فیلم دیدن یه چیز دیگه است اما خوب دیگه باید با شرایط هماهنگ شد.

لیون دیویس نوازنده و خواننده سرگشته ای که شب به شب، رو مبل دوست و آشنا شب رو به صبح می رسونه اما صدا و موزیکش دلنشین و محسور کنندست.

فیلم اونقدر پر از موزیک های زیباست که حتما باید با صدای بلند دیده بشه.

شروع فیلم زیباست مثل شروع “نیمه شب در پاریس” وودی آلن محسور کنندست و میشه بارها و بارها به تنهایی به عنوان یه اثر مستقل مثل یه ویدئو کلیپ که مهر برادران کوئن پاش خورده دید و ازش لذت برد.

هنوز تا آخرش ندیدمش اما تا همین جا هم ارزش پیشنهاد کردن رو داشتش.

اگه هنوز ندیدیدش، ببینیدش و برداشت تون رو بگید.


نوشته شده در فيلم و سينما | ۴ دیدگاه »

اردیبهشت ۲۳م, ۱۳۹۳ نويسنده امیر

توریست خوبی باشیم
واقعییت اینست که خیلی از توریست ها برنامه سفر را بعد از رسیدن به مقصد و روز-به-روز تعیین می کنند. برای یه سفر توریستیِ پربار، برنامه ریزی و زمان بندی قبل از سفر ضروری است. خیلی وقت ها باید ساعت ها نشست و وبسایت های راهنما و نظرات مسافران را مرور کرد تا تصویر کاملی از شهر مقصد به دست آید. اینکه چقدر اهل تاریخ و فرهنگ باشیم نیز سهم مهمی در شکل گیری سفرمان خواهد داشت. برای بارسلونا که شهری توریستی است، خیلی سخت نیست که مکان های دیدنی و چگونگی دسترسی به آنها را از سایت های آنلاین پیدا کرد. اما نکته بسیار مهمی که در این سفر دستگیرم شد استفاده از اتوبوس های گردشگردی (یا توریستی) شهر است. قبلا فکر می کردم این اتوبوس ها به درد آدم های تنبل و بی علاقه می خورد. ولی حالا نظرم کاملا عوض شده است. توصیه می کنم به هر شهری که سفر می کنید حتما روز اول یا دوم را به گردش با اتوبوس اختصاص دهید به چند دلیل. اول: مسیر این اتوبوس ها طوری طراحی شده که دید کاملی را از همه یا بیشتر مکان های تاریخی و دیدنی شهر به دست می دهد. دوم: توضیحات ارائه شده ضمن سفر بسیار کامل، دقیق و جذاب هستند و اطلاعات جامعی را از مکان های مورد اشاره در اختیار شنونده قرار می دهند. سوم: بلیط سفر یک روزه و یا دو روزه است. می توانید هر چند بار که خواستید پیاده شده، از مکان مورد علاقه تان بازدید کرده و دوباره سوار شوید. این به خصوص برای مکان های تاریخی خارج از شهر یا دشوار-گذر بسیار با اهمیت است.

touristic_bus_main

کاتالون ها
قصد ندارم خیلی وارد مسایل سیاسی روز اسپانیا شوم. اما مهم است که وقتی به بارسلونا سفر می کنیم، آشنایی مختصری با فرهنگ این سرزمین و رابطه کاتالون با اسپانیا داشته باشیم. سرزمین کاتالون به مرکزیت بارسلونا سالها (و شاید قرنها) است که قطب اقتصاد اسپانیاست. سرزمینی است صنعتی با کشاورزی مدرن ولی برگرفته از سنت و بالاخره تاریخی پر افتخار. هم به دلیل مسایل اقتصادی و هم مسایل فرهنگی و حتی زبان، کاتالون ها، سالهاست که هوای جدایی از اسپانیا در سر دارند و امروز بیشتر از همیشه به این هدف نزدیک شده اند. آخرین رفراندم نشان داد حمایت مردمِ کاتالون از جدایی، وسیع، جدی و بدون بازگشت است.

شهر آنتونی گَ.اودی یا معمار خدا
اگر نبود طراح و معمار کاتالون آنتونی گَ.اودی (Antoni Gaudi)، بارسلونا شاید سرنوشت دیگری داشت. امروز برای من بارسلونا شهری بندری است با سواحلی زیبا که بدون آثار آنتونی گَ.اودی، در زمینه هنری حرفی برای گفتن ندارد. واقعا آیا بدون گَ.اودی، باشگاه بارسا و غذاهای اسپانیایی و رقص فلامنکو (که حتی متعلق به کاتالون ها نیست) می توانند (و یا می توانستند) بارسلونای امروز را خلق کنند؟
آنتونی گَ.اودی معمار آزاد اندیشی بود. به هیچ قاعده ای پایبند نبود جز طبیعت و معماری گوتیک. طرح های کاغذی کمی از او باقی مانده زیرا مقید به طراحی روی کاغذ قبل از اجرا نبود. تقریبا تمام ساخته های آنتونی گَ.اودی از معماری گوتیک ایده گرفته اند. این معماری اولین بار در شمال فرانسه و قبل از قرن ۱۲ هجری برای ساخت کلیسا مورد استفاده قرار گرفت. آنتونی گَ.اودی هیچ وقت ازدواج نکرد و شاید به همین خاطر او را معمار خدا نامیده اند.

پارک گوئِل
از معروفترین مکان های دیدنی بارسلونا پارگ گوئِل (Park Guell) است. جناب گوئل که تاجر موفق انقلاب صنعتی کاتالون بود از معمار آنتونی گَ.اودی خواست برایش باغی طراحی کند روی تپه های سنگی شمال بارسلونا. هدف اصلی، ایجاد یک مجموعه مسکونی بسیار مرفه بود که البته هیچ وقت عملی نشد. آنتونی با الهام از صبیعت و ایده های گوتیگ باغ را طراحی و اجرا کرد. تراس باغ (تصویر اول) که چشم انداز کاملی از بارسلونا دارد یادآور تراس کلیسای قلب مقدس (La Basilique du Sacré Cœur) پاریس است. آنتونی گَ.اودی برای اولین بار ایده استفاده از سرامیک های شکسته (تصویر سوم، راست) را در این پارک به کار برد. نیمکت های سرامیکی و مارپیچ تراس طوری طراحی شده اند که حس ایجاد حریم خصوصی برای افراد ایجاد کنند. راهروهای باغ آدم را یاد ستون های کلیسا می اندازد یا تنه درختان یا حتی لانه حشرات (تصویر وسط). به غیر از نیمکت های تراس و نقاشی های سرامیک زیر سقف تراس، اژدهای سرامیکی (تصویر سوم، چپ) که درست جلوی درب ورودی نصب شده یکی از معروفترین آثار هنری کاتالون و شاید نماد بارسلوناست. سه نفر از اسپانیایی های نژادپرست با حمله به این نماد در سال ۲۰۰۷ صورت و دم آنرا دچار آسیب جدی کردند ولی خوشبختانه امروز این نماد کاتالون ها سالم و سرحال به همه بازدید کننده ها لبخند می زند.

guell_3

guell_2tiles_dragon

خانه های گَ.اودی
از دیگر مکان های معروف بارسلونا خانه هاییست که گَ.اودی در قلب بارسلونا طراحی و اجرا کرده. خانه پدری گَ.اودی، کازا میلا (Casa Mila) و کاستا بالتو (Casa Batllo) که ما متاسفانه فرصت بازدید از داخل آنها را نداشتیم و فقط از نمای بیرونی لذت بردیم. در توضیحات اتوبوس گردشگری وقتی از روربروی این خانه ها رد می شدیم به نکته جالبی اشاره شد و آن اینکه گَ.اودی در طرح هایش نظر صاحب کار را یا اصلا وارد نمی کرد و یا خیلی کم وارد می کرد. به خصوص در مورد کاستا بالتو که اختلاف صاحب کار و معمار به حدی بود که تا خرابی کامل ساختمان بعد از اتمام پروژه هم پیش رفت. همین ساختمان حالا سالانه میلیون ها بازدید کننده دارد و یکی از منابع اصلی درآمد شهر بارسلوناست. تصویر زیر نمای بیرونی کازا میلا را نشان می دهد.

casa_milla

ساگرادا فامیلیا
و اما نگین کارهای گَ.اودی کلیسای مقدس ساگرادا فامیلیا (La Sagrada Familia) است . معمار اصلی این پروژه شخص دیگری بوده ولی یک سال بعد از شروع ساخت و ساز و در سال ۱۸۸۳، گَ.اودی پروژه را از او تحویل می گیرد و کاملا دگرگون می کند. گَ.اودی برای ساخت این کلیسا عجله ای نداشت و به همین دلیل بعد از مرگش در سال ۱۹۲۶، فقی ۲۵ درصد کلیسا ساخته شده بود. به نظرم مدت زیادی را باید در اطراف و داخل این کلیسا سپری کرد تا شاید ذره ای از ایده های بزرگ گَ.اودی دست گیرمان شود. این کلیسا به همه چیز شبیه است و به هیچ چیز شبیه نیست. کار ساخت کلیسا همچنان ادامه دارد و طبق آخرین برآوردها تا سال ۲۰۲۶ به پایان خواهد رسید. پاپ بندیک شانزدهم در سال ۲۰۱۰ این کلیسا را تقدیس کرد.

sagrada_familia

سفر به بارسلونا، قسمت اول

برچسب‌ها: ,
نوشته شده در تحلیل ها | ۲ دیدگاه »

اردیبهشت ۱۵م, ۱۳۹۳ نويسنده مهدی

حوالی یازده شب بود و اوضاع و احوال واحد ها آرام و ساکت. دوباره مقدار سولفید هیدوروژن در گاز گردشی واحد ۱۳ بالا بود و من انتظار داشتم شرایط را در همین حد حفظ کنم و تحویل شیفت صبح بدهم و مراقب بودم اوضاع از این بدتر نشود. کارمند اتاق کنترل تماس گرفت که مدیرعملیات تلفنی گفته که باید مقدار آمین جاذب گردشی را با سرویس گذاشتن پمپ آماده بکار آن افزایش دهید. ( هر خط یک پمپ اصلی دارد و یکی آماده بکار جهت تعویض یا تعمیرات)

این پمپ مشکل داشت و من اینستراکشن (دستورالعمل) داشتم که آنرا فقط در مواقع اضطراری در سرویس بگذارم. به کارمند ارشد واحد ۱۳ گفتم که پمپ را آماده بکار کنید تا سرویس بگذاریم. در این فاصله با رئیس نوبتکاری پالایشگاه هم تماس گرفتم و مورد را مطرح کردم و ایشان گفتند که آقای فلانی وقتی دستور داده شما انجام دهید. گفتم پمپ مشکل دارد و گفت حتما خودش می داند. با کارمندان تعمیرات برق و ماشینری هم تماس گرفته شد تا هنگام استارت پمپ حضور داشته باشند.

حدود ساعت یازده و سی دقیقه پمپ را استارت کردیم. پمپ A را از قبل در سرویس داشتیم و ۳۳ متر مکعب لین آمین (آمین تمیز) با فشار ۸۶ بار به برج اسکرابر تزریق می کرد. الکتروموتور مربوط به این پمپ هم مشکل داشت و نباید آمپر پمپ از ۲۵ آمپر بالاتر می رفت. همین پمپ طبق مدارک باید برای ما ۵۰ متر مکعب بر ساعت جریان می داد اما به ۴۰ که می رسید دمای بیرینگ (یاتاقان) های آن بشدت بالا می رفت. اگر این پمپ را هم از دست می دادیم باید واحد را می بستیم و فید کات (قطع کامل خوراک) را انجام می دادیم.

با استارت پمپ B شرایط ظاهری نرمال بود. صدا و کارکرد پمپ هم نرمال بود اما وقتی جلوی شیر کنترل خروجی پمپ ها باز می شد بجای اینکه آمپر پمپ B بالاتر رود و آمپر پمپ A کاهش یابد، آمپر A افزایش می یافت و لذا نتوانستیم آنرا به حداقل جریان مورد نیاز برسانیم و به ۴۰ متر قانع شدیم و فرض کردیم که ۳۳ متر از پمپ A و ۷ متر از پمپ B جریان گرفته می شود. حدود بیست دقیقه کنار پمپ بودیم و همه چیز عادی بود. آمدم اتاق کنترل تا با مدیرعملیات تماس بگیرم و گزارش بدهم که کارمندان سایت اطلاع دادند پمپ داغ شده. گفتم صبر کنید کسب تکلیف کنم و تماس گرفتم. مدیر عملیات گفت اختیار با خود شما. اگر می بینید پمپ صحیح کار نمی کند آنرا از سرویس خارج کنید. گفتم می توانیم سیستم را پرج کنیم اگر پالایشگاه کمبود هیدروژن ندارد. گفت نه مشکلی نیست. در همین فاصله که حدود ربع ساعت طول کشید کارمندان سایت تماس گرفتند که پمپ صدای غیرعادی دارد و آنرا خاموش کردیم.

سریع برگشتم سایت. از دور بوی سوختگی به مشام می رسید. گفتم تمام شد. رسیدم دیدم پمپ وحشتناک داغ شده طوری که نمی شود به آن نزدیک شد. از طریق مسیر وارم آپ شروع کردیم به خنک کردن پمپ تا حدود یکساعت و در این فاصله رئیس نوبتکاری پالایشگاه هم آمده بود. کارمند ماشینری تلاش کرد شفت پمپ را بچرخاند اما نشد و این معنای خوبی نمی داد یعنی پمپ جام کرده بود و یعنی بیرینگ ها یا پره ها ذوب شده بودند و به بدنه چسبیده بودند.

یک هفته بعد طی یک جلسه سه ساعته بازخواست شدم. از خودم دفاع کردم اما مسئولیت اصلی را در برابر نفرات واحد قبول کردم و فرافکنی نکردم. از این حادثه درس گرفتم و با وجود تلخی ماجرا بر تجربه ام افزوده شد.

چرا این اتفاق افتاد؟!

  • عدم وجود ارتباطات سازمانی کارآمد. مدیرعملیات نمی بایست با ما تماس مستقیم می گرفت (۳ رده پایین تر و حتی با خود من هم صحبت نکرده بود. با دو رده پایین تر از من صحبت کرده بود) و رئیس نوبتکاری پالایشگاه که بجای خالی کردن شانه از زیر بار مسئولیت، از لحاظ ارتباط سازمانی می بایست مستقیم با مدیرعملیات تماس می گرفت و علت را جویا می شد و شرایط را توضیح می داد چون در زمان مورد بحث در پالایشگاه بود و می توانست بهتر تصمیم بگیرد.
  • شاید بهتر بود من هم بر نظر خود پافشاری می کردم و از دستور سرپیچی می کردم هر چند عواقب احتمالی چنین کاری هم از قبل معلوم است . متهم می شدم که چون شب بوده حوصله انجام کار نداشته ام.
  • خود شیفت شب دلیل بعدی است. عملکرد فکری و جسمی انسان در شیفت شب بشدت کاهش می یابد. دیده ام به وضوح این مساله را. یک تصمیم ساده را به کندی و با تردید عملی می کنی. تا حد امکان باید در شب به نگهداری واحد اکتفا کرد و از تغییرات غیر ضروری اکیدا دوری کرد.
  • درایور یا همان الکتروموتور پمپ B قبلا دچار مشکل شده بود و کارگاه بود و از الکتروموتور موقت استفاده شده بود که دو برابر اصلی توان داشت و به پروسس واحد هم چیزی در این باره گفته نشده بود. زمانی که برای پمپی مشکلی پیش می آید و به هر دلیل دمای سیال پمپ بالا می رود، پمپ گس لاک می کند که با صدای زیاد همراه است و پمپ اصطلاحا آمپر می کشد و از سرویس خارج می شود. در این مورد چون الکتروموتور خیلی قوی بود (بجای ۱۸۰ کیلووات ۳۸۰ کیلووات) قدرت داشت و پمپ را با شدت در حرکت نگه داشته بود و نفرات حاضر متوجه مورد غیر عادی نشدند.
  • از طرف دیگر خود پمپ از لحاظ جریانی ضعیف تر از پمپ دیگر عمل می کرد و در سرویس گذاشتن آن باعث نشد آمپر پمپ اول کم شود. این موردی بود که در صورت توجه درست می توانست پاسخ مشکل باشد چراکه پمپ دوم اینقدر سیال را در خود گرداند و خارج نکرد که بتریج دمای آن بسیار بالا رفت بطوریکه حتی خطر آتش سوزی آن وجود داشت.
  • می دانستیم که باید حداقل ۲۵ متر مکعب از هر پمپ جریان بگیریم. اما وقتی جلوی شیر کنترلی پمپ ها را باز می کردیم آمپر پمپ اول سریع بالا می رفت و اجازه نمی داد پمپ دوم جریان داشته باشد. وضعیت اضطراری پمپ اول هم دست ما را بسته بود. می توانستیم پمپ اول را خاموش کنیم و ببینیم پمپ دوم چه جریانی عبور می دهد اما اگر پمپ اول را خاموش می کردیم و نیاز میشد دوباره استارت شود، در استارت اولیه که آمپر زیادی می کشد، دچار مشکل می شد، تکلیف چه می شد؟ همه اینها کنار این بود که ساعت نزدیک ۱۲ شب بود!

در نهایت اینکه همگی اشتباه کردیم و حق داریم به عنوان انسان اشتباه کنیم. بخاطر از دست دادن پمپ ناراحت شدم اما بیشتر از این ناراحت می شوم که این حوادث باعث بهبود عملکرد سازمانی و رفتار سیستماتیک ما نمی شود. این تجربه من در هیچ کلاس آموزشی به هیچ کارآموزی آموزش داده نمی شود تا حداقل از حوادث آتی کاسته شود.


نوشته شده در مهندسی شیمی | ۲ دیدگاه »

اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۹۳ نويسنده امیر

هفته قبل تعطیلات عید پاک بود و چند روزی تعطیل. با برنامه ریزی قبلی‌ عازم بارسلونا شدیم. روزِ آخر سفر قبل از بازگشت، به سفرِ قبلی‌ که به بارسلونا داشتم فکر کردم. دقیقن یادم نمی آمد چند سال پیش بود ولی واضح‌ بود که از آن‌ زمان تا امروز، خیلی‌ چیز‌ها عوض شده اند. هم برای من هم برای شهر بارسلونا.

وقتی‌ به خانه رسیدم، اولین کارم این بود که دیسک مربوط به دوران دانشجویی ام را از لابلای خرت و پرت‌های خاک گرفته بیرون بکشم. پوشه بارسلونا را پیدا کردم و به تاریخ عکس‌ها نگاه کردم. خیلی‌ جالب بود. درست ۱۰ سال پیش و همزمان با تعطیلات عید پاک به بارسلونا رفته بودم. آن زمان در قبای دانشجویی و همراه با یک گروه پنج نفره از ایرانی‌‌های هم رشته ام و حالا با همسر و دختر ۲ سال و نیمه ام.

مقایسه این دو سفر کار آسانی نیست. ده سال زمان زیادی است و خیلی از خاطره ها محو شده اند. با مرور چند باره عکس های ده سال پیش، بعضی از لحظه ها و یادها زنده شدند. به نظرم موقعییت کاری (یا اجتماعی) و خانوادگی، تاثیر زیادی روی چگونگی سفر، اقامت، بازدید ها در نهایت خاطرات بعد از سفر دارند.

هتل یا هتل-آپارتمان

ده سال پیش، با جستجو در اینترنت یک خوابگاه دانشجویی نسبتن خوب با قیمت خیلی پایین انتخاب کردیم. اتاق خوابها و سرویس های بهداشتی مشترک بودند و تا انجا که یادم هست، آشپزخانه ای در کار نبود.

اینبار اما قضیه متفاوت بود. فرزند کوچک و موقعیت شغلی و مالی دست به دست هم دادند تا یک هتل-آپارتمان رزرو کنیم. بارسلونا شهر نسبتن بزرگیست. با نگاهی گذرا به نقشه شهر میشود فهمید که بخش قدیمی شهر (معروف به Ciutat Vella) با ساختاری نه چندان مدرن، جنوبی است و نزدیک به سواحل شهر. خیابان معروف رامبلاس و باغ وحش در همین قسمت شهر واقعند. به غیر از بخش قدیمی شهر، بارسلونا ساختاری مدرن دارد و بلوکه بندی شده است (شبیه نیویورک).  ملاک های ما انسانها همه جای دنیا شبیه به هم است. در بارسلونا هم هرچه به سمت شمال می روی خانه ها  شیک تر می شوند و گران قیمت تر. شهر آرامتر می شود و سبز تر. آدم ها را ولی نمی دانم. هتل-آپارتمان ما در منطقه ای به نام Vila de Gracia قرار داشت. کمی آن طرف تر از کلیسای ساگرادا فامیلیا. ۴۵ متر فضا، آشپزخانه مجهز به همه امکانات، حمام مجهز به ماشین لباس شویی، تخت بچه، تلویزیون دیجیتال با صدها کانال، سیستم تهویه مرکزی و … از خوبی های یک هتل-آپارتمان است. از لحاظ قیمت تفاوت زیادی با هتل های ۳ ستاره ندارد ولی راحتی و آرامشش قابل مقایسه با هتل نیست به خصوص برای خانواده های بچه دار. مسلمن صبحانه ای هم در کار نیست.

حمل و نقل عمومی و تاکسی ها

قبل از پرواز، وبسایت های راهنما را مرور کردم. برآورد اولیه ام این شد که حمل و نقل عمومی بارسلونا کارکرد مناسبی دارد و قابل اعتماد است. نقشه متروی شهری نشان از پیشرفت شهر داشت و وبسایت اتوبوس شهری حرف از مدیریت می زد و احترام به حقوق مسافر. از فرودگاه تا هتل را با تاکسی طی کردیم. تاکسی ها همه مجهز به تاکسی-متر هستند و قیمت ها (مثلن در مقایسه با پاریس) خیلی بالا نیست. راننده ها البته خیلی انگلیسی نمی دانند و باید آدرس را بنویسی و نشانشان دهی. خارج از شهر که بودیم راننده کمربند ایمنی داشت. ولی به محض ورود به شهر، کمربند ایمنی را باز کرد. ماشین های اطراف را که برانداز کردم مشخص شد این رفتار غیر ایمن را خیلی از راننده های داخل شهر تکرار می کنند.

بلیط های مترو و اتوبوس نسبتا گران است. برای هر بلیط تک سفره باید ۲٫۲ یورو بپردازی. البته مانند همه شهر های توریستی، راه حل های ارزان قیمت تر هم هست. کارت سفر بارسلونا را می شود با پری.ویزیت مقایسه کرد. البته به نظر من گران تر است. ما از بلیط تی.ده (T10) استفاده کردیم. هر بلیط ۱۰٫۵ یورو قیمت و برای ۱۰ سفر مترو یا اتوبوس اعتبار دارد. البته شرایط خاصی هم دارد. مثلن مدت زمان هر سفر باید از یک ساعت و ۱۵ دقیقه کمتر باشد یا مثلن تعویض مترو با خارج شدن کامل از ایستگاه مترو امکان پذیر نیست و این کار یک اعتبار از ۱۰ اعتبار بلیط را از بین خواهد برد.

برای ما که با فرزند کوچک سفر می کنیم، استفاده ار اتوبوس و مترو غیر قابل اجتناب است. تمام نقاط حساس و دیدنی شهر به ایستگاه مترو مجهزند به جز پارک گوئل (Park Guell) که آنهم با یک سفر کوتاه مدت اتوبوس انجام شدنی است. نکته مهم در مورد اتوبوس های بارسلونا نقشه بسیار پیچیده و ناخوانای خطوط اتوبوسرانی شهر است. به نظرم یک کارشناس نقشه خوانی هم به سختی بتواند مسیر یک اتوبوس را از روی نقشه ها پیدا کند. آسان ترین راه اینست که از دیگر توریست ها یا رانندگان اتوبوس ها کمک بگیرید. تاکسی ها هم همه جای شهر پراکنده اند و انتخاب خوبی اند برای سفرهای ضروری اما کوتاه.

T10_Barcelona

دوچرخه ها

شهرداری بارسلونا سخت گیری های زیادی را برای عبور و مرور و به خصوص پارک ماشین ها در مرکز شهر به اجرا گذاشته است. در عین حال، شرایط را هر روز برای عبور و مرور دوچرخه آسان تر می کند. از جمله این شرایط ساخت بیشتر از ۱۵۰ کیلومتر مسیر مخصوص دوچرخه در محدوده شهر بارسلونا و ایجاد تعداد فراوانی ایستگاه دوچرخه رایگان (شبیه ولیب در پاریس) است. در مدت یک هفته ای که در مرکز بارسلونا رفت و آمد می کردیم از نزدیک نحوه استفاده از ایستگاههای دوچرخه شهرداری را بررسی کردم. نکته اول اینکه تقریبا هیچ توریستی از این مدل استفاده نمی کرد. نتیجه گرفتم که تلاش شهرداری تشویق ساکنان همیشگی بارسلونا به استفاده از دوچرخه به جای ماشین است. توریست ها در محاسبات شهرداری گنجانده نشده اند. نکته دوم اینکه خانم های اسپانیایی خیلی بیشتر از آقایون از این دوچرخه ها استفاده می کردند.

Bicycles_Barcelona

در کنار دوچرخه های متعلق به شهرداری، تعداد فراوانی جایگاه خصوصی اجاره دوچرخه در جای جای شهر دیده میشود. این جایگاه ها مخصوص توریست هاست. به خصوص گروه های توریستی دانش آموزی (یا جوان). انواع دوچرخه از مدل های قدیمی تا دوچرخه های مدرن و پر سرعت را میشود برای چند ساعتی اجاره کرد و تحویل داد. برای توریست هایی که خانوادگی سفر می کنند یا  هم عاشق ورزشند هم راحتی، دوچرخه های الکتریکی در انواع و اقسام مدل و رنگ قابل اجاره اند.

برچسب‌ها: , ,
نوشته شده در سفرنامه | ۵ دیدگاه »

اردیبهشت ۵م, ۱۳۹۳ نويسنده مهدی

دیشب در واحد تصفیه هیدورژنی گازوئیل اتفاق جالبی افتاد

قضیه از این قرار بود که درصد گاز سولفید هیدوروژن در گاز گردشی واحد بالا رفته بود. حدود ساعت ۱۰ شب کارمند اتاق کنترل گفت که شیر کنترل تخلیه گاز به فلر مشکل دارد و اگر بیشتر از ۸ درصد باز شود باعث ایجاد سرج (نوسان) در کمپرسور می شود و از دست دادن کمپرسور مساوی از دست دادن واحد ۵۳ هزار بشکه ای بود. مانده بودم چه کنم که یکی از بچه ها پیشنهاد داد از مسیر نمونه گیری گاز که یک خط ۳/۴ اینچی بود تخلیه به فلر را انجام دهیم.

مسیر اصلی ۱۶ اینچ قطر داشت و قرار بود ۸۶ بار فشار هیدروژن را به فلر که فقط نیم بار فشار داشت تخلیه کند و این یعنی افت فشار ۸۵ بار که با تجربه ای که داشتم منجر به افت دمای بسیار شدید می شد و حدس زدم با توجه به وجود ناخالصی در گاز گردشی و قطر کم مسیر، در مدت کوتاهی مسیر یخ زده و چک شده و غیرقابل استفاده می شود. در این کش و قوس بودم که یکی از کارمندان تازه استخدام واحد (دانش آموخته مهندسی شیمی دانشگاه اراک) گفت که با توجه به اینکه بیشتر از ۹۰ درصد سیال گاز گردشی هیدروژن است و ضریب ژول تامسون در گاز هیدروژن بر خلاف همه گازها منفی است، باعث می شود که به هنگام افت فشار دمای گاز بالا برود و مشکل یخ زدن منتفی است. یاد کلاس درس دکتر نجیبی افتادم و درس ترمودینامیک که ۱۴ سال پیش پاس کرده بودم با نمره ۱۷٫۵  .یادش بخیر این درس را خیلی دوست داشتم و خوب کار کرده بودم اما دیگر کمتر به کارم آمده بود تا امروز و این نکته کاملا فراموش شده بود. دیدم درست میگه. شروع کردیم به تخلیه ۳ هزار متر مکعب بر ساعت و بدون هیچ مشکلی پرج سیستم انجام شد.

داشتم فکر می کردم استادی که به این دانشجو ترمودینامیک یاد داده، باید با وجدان آسوده بخوابد که همین یک دانشجو حقوق یک عمر خدمت او را حلال کرد. بچه جان درست درس بخون!

 


نوشته شده در مهندسی شیمی | ۴ دیدگاه »

فروردین ۴م, ۱۳۹۳ نويسنده فرخ

امسال قشنگ شروع شده با یه دنیا امید و آرزو.
بهار امسال برام با دو تا عکس تعریف میشه. اولیش عکس سفره هفت سین مهدی تو پالایشگاهه و دومی عکسی از رخساره که در اولین دیدار با برادر تازه به دنیا اومدش اشک شوق می ریزه.
چیزی که مجذوبم می کنه صداقت این عکس هاست. واقعی هستن. بدون هیچ تلاشی برای اثبات اینکه من بهترین و خوشبخت ترینم. طاعونی که به جون فرهنگ ما افتاده٬ تلاش بی وقفه همگانی برای اثبات احمقانه ترین ارزش ها.


نوشته شده در متفرقه | ۵ دیدگاه »

اسفند ۱۸م, ۱۳۹۲ نويسنده فرخ

هر چی هم که ما به حق از بی بی سی دل پر خونی داشته باشیم که یک عمر دودوزه بازی  کرده و افکار ساده ما ایرانی ها رو به هر سو که خواسته هدایت کرده و می کنه اما باید انصاف داد که همیشه مستند ساز قهاری بوده. بی بی سی فارسی هم در این بخش خیلی دوست داشتنیه.

من واقعا از دو بخش در سایت بی بی سی فارسی لذت می برم. یکی “آپارات” هستش که فیلم های مستند رو از کارگردانان ایرانی در اطراف دنیا نشون می ده.

دومی اما تماشا به خاطر مستندهای بی نظیر و کوتاهش که هر از چندی یکی از اساتید ایران رو که حالا دیگه پا به سن گذاشتن و به قول خودشون “آفتاب به لب بوم رسیده” هستند رو به حرف میاره و ما رو مهمون گوشه ای از تاریخ پر درد اما شیرین و شنیدنی ایران می کنه. بعضی از مصاحبه ها که قدیمی ترن شاید با نسخه ویندوز مدیا پلیرتون نخونه یا به صد و یک دلیل دیده از رو سایت خود بی بی سی نتونید ببینیدشون، در این جور مواقع عنوان رو در یوتیوب جستجو کنید، حتما پیداش می کنید.

این چند تا رو که حتما باید ببینید دیگه:

- گفتگو با شهرنوش پارسی پور، مرور آثار ادبی یک نویسنده:  لینک مستقیم بی بی سی ……. لینک یوتیوب

- حدیث نفس، روایت حسن کامشاد از تاریخ: لینک مستقیم بی بی سی ……. لینک یوتیوب

من کتاب رو چند سال پیش خوندم. واقعا شیرین و خوندنیه. کاش استاد ادامه کتاب رو هم بنویسه.

- از شهیاد تا آزادی، روایت حسین امانت: لینک مستقیم بی بی سی ……. لینک یوتیوب

اگه شما هم مثل من تا حالا حسین امانت رو نمی شناختید براتون متاسفم. من به واسطه کتاب شاه در موردش خوندم. خدا می دونه که ما موفق شدیم تو تاریخ مون چند صد تا از این نوابغ رو از صفحه تاریخ پاک کنیم.

- سوسن تسلیمی به روایت سوسن تسلیمی: لینک مستقیم بی بی سی فارسی …… لینک یوتیوب

سوسن تسلیمی هم که با اون فیلم باشو غریبه ای کوچک در ذهن همه ما جاودانه شده. بد نیست ببینید که چقدر جدی و محکم راه میره.

——————————————————————————-

شاید تاثیر بالا رفتن سن و سالمون باشه. شاید اونقدری زندگی بهمون گذشته که رقیق شدیم. خیلی از این خاطره ها رو که می بینم و می خونم بغض گلوم رو می گیره. یادم میره که اینا همش شاید هولوگرافیک باشه! به این فکر می کنم که اگه اینا که مشتی از هزاران هزار خروار هستن قدر دونسته می شدن و صداشون شنیده می شد الان کجا بودن، کجا بودیم، جنس شادی و غرورمون از چی بود.


نوشته شده در تاريخ, مهاجران | ۴ دیدگاه »

دی ۲۷م, ۱۳۹۲ نويسنده فرخ

«اولش عین ایرانه، برای اینکه خوب شما هنوز خیلی با جامعه مادر ارتباط دارین. ولی به مرور که جلو میرید در زمانه، دیگه نه شما مثلاً آمریکایی هستید، نه ایرانی. چون با عمق جامعه آمریکایی نمی تونید تماس بگیرید، به دلیل اینکه خارجی هستید. با عمق فرهنگ ایرانی دیگر نمی تونید تماس بگیرید چون خارج شدید از اون.
کار نوشتن بسیار سخت می شه، یعنی شما مسائل روز رو نمی تونید در رمانتون بیارید یا لحظه هایی رو که با گوشت و پوست و اوستخونتون حس کردید و فکر می کنید نوشتنی هستند.
در عین حال من الان نزدیک ۲۰ ساله دارم آمریکا زندگی می کنم اما هنوز آمریکایی به معنای واقعی کلمه نیستم یعنی روان زندگی آمریکایی رو حس نمی کنم.
خیلی مشکله که انسان بتونه در یک هستی تازه جوانه بزنه و رشد کنه و گل بده
گوشه ای از مصاحبه کوتاه اما شیرین شهرنوش پارسی پور.

.
اگه به یوتیوب دسترسی دارین می تونید اینجا ببینیدش.

.

به نظرم فارغ از قضاوت کردن در مورد شخصیت آدمها خوبه که بیوگرافی بزرگان، هنرمندان و اساتید ایران رو آدم ببینه و گوش بده. خیلی حیفه که ما با این همه سال حضور در تاریخ هنوز این شرم مسخره نمیزاره از خودمون برای بچه هامون بیوگرافی به جا بزاریم. حتی اگه برای مصالح شخصی چند جاشو خالی ببندیم هم در نهایت این بیوگرافی ها در تقابل با هم تصحیح می شن و از مجموعشون تاریخی شفاف به زبانی شیرین تولید می شه.


نوشته شده در تاريخ, كتاب, مهاجران, هنر | ۲ دیدگاه »