خانه / جهانگردی / سفرنامه هلند، قسمت اول: از غوغای تهران تا آرامش غریب Leiden

سفرنامه هلند، قسمت اول: از غوغای تهران تا آرامش غریب Leiden

خوب بالاخره اونقدری از بهت انتخابات و تماشای پرپر شدن ندا خارج شدیم تا بشه از قشنگی ها گفت. انصافا که اگه آدمی قدرت فراموش کردن و کنار اومدن رو نداشت چی به سرش می اومد؟

برای یه سفر کاری از دی ماه قرار بود بریم هلند، آخرهای پاییز و زمستان پارسال رو اگه یادتون باشه مصادف بود با حوادث غزه، تو همون روزها مدارکمون رو کامل کردیم و بردن سفارت،‌بعد گفتند سفارت میگه فعلا اتحادیه اروپا دستور اکید داده که ویزا به ایرانی ها بخصوص دولتی ها ندید اگرم بدیم فقط به یکی از جمع ۵-۶ نفره اونم نه برای یک هفته که برای ۲ روز! خلاصه این شد که سفر اونقدر به تعویق افتاد که رسید به خرداد. اون جمعه کذایی که ههمون یک ساعت تو صف وایسادیم که تو شناسنامه هامون مهر امید بزنیم رو که یادتون هست؟ فرداش رو هم یادتونه که صبح همه تو خیابون در بهت عجیبی بودن؟ همون شنبه شب ما بلیط داشتیم.

با من بمونین تا آخر این شرح سفر، می دونم در حالت کلی زیاد حاشیه گویی می کنم اما بهتون قول می دم حداقل چند باری لبخند بزنید، کلی اطلاعات کسب کنید و البته عاشق هلند بشید.

از خونه تا فرودگاه: از خونه که زدم بیرون فقط اخبار پراکنده ای از سطح شهر و شلوغی های خیابان ولیعصر می رسید. تو تاکسی به سمت فرودگاه همون حس همیشگی دور شدن از خونه و شهر رو داشتم. شاید برای اولین بار تابستون ۷۶ که تو اتوبوس کنار بابام برای ثبت نام دانشگاه می رفتیم این حس رو تجربه کردم. تو اون سکوت خالی جاده هر لحظه دورتر می شی هم دلتنگی هم مشتاق. دلتنگ اون چیزهایی و اون کسانی که پشت سرت بجا موندن و مشتاق حوادث پیش رو. بر خلاف انتظارم راننده که پسر جوونی بود هیچ نپرسید کجا می ری، چرا میری. خدا خیرش بده گذاشت واسه خودم باشم.

فرودگاه امام: صف KLM بر خلاف انتظارم خیلی شلوغ بود. بعد از کلی انتظار کارت پرواز گرفتیم اما ساک کوچک و لپ تاپ من رو نگرفت گفت این ها رو باید ببری بالا نمی تونیم بدیم بار. نشون به اون نشونی که تو برگشت بی هیچ اعتراضی همون ساک و کیف رفت تو بار هواپیما و یه لبخند هم تحویل ما شد تا معلوم بشه که مشکل نه از سایز ساک که  از عقده های کارگر تا کارمند مربوطه بوده.

اون شب موبایل ها هم قطع بود اما خدا رو شکر تلفن عمومی های فرودگاه کار می کردند و نیازی هم به پول خرد نبود. وارد سالن انتظار آخر که شدیم هواپیما آماده بود و من انتظار داشتم KLM خوش نام سر ساعت سوارمون کنه. همسفرها رو همین جا دیدم،‌ چهار نفر از واحد اکتشاف شامل یه رئیس پیر، ناظر پروژه و دم تا از بچه های منطقه که یکیشون شیرازی بود (این کاکو شیرازی با اینکه خیلی آدم بامزه ای بود و هنرمند خطاط هم بود اما تا نیم ساعت آخر سفر هنوزم از من خوشش نمی اومد اما انصافا یه جمله ای بهم گفت که ضرب المثل شد دیگه برام. یه بار گفت “این آقای شما دوباره تز داد”) و بالاخره من و رئیس از مخازن.

تقریبا دو ساعت تاخیر داشتیم. اما بالاخره صدامون کرد که بریم سوار بشیم. چقدر خوب بود اگه یاد می گرفتیم بجای ۲ ساعت تموم به شیوه صف شیر صف گرفتن و محکم سر پا ایستادن راح بنشینیم و اول به مسن تر ها اجازه بدیم سوار بشن بعد به اونهایی که بچه همراهشونه بعدم به ترتیب از ردیفهای آخر صدا کنن بریم جلو. اما علیرغم توصیه های مکرر همه فقط به همون شیوه صف شیر اعتقاد داشتند.

McDonnell Douglas: بار اولی بود که سوار این هواپیما می شدم،‌تعریفش رو قبلا شنیده بودم اما این اولین سفرم بود. ما ایرانی ها مخصوصا اگه با پروازهای چارتر شرکت نفت منطقه رفته باشیم بیشتر Fokker رو می شناسیم و اون چند تا Boeing خوشگل رو که همیشه تو مهرآباد پارکند. اما باید اعتراف کنم این بهترین هواپیمایی بود که تا حالا سوار شدم. جالبه که بر خلاف Boeing از بیرون که نگاه می کنید اصلا عظمت درونش رو نمی تونید حدث بزنید.

خلبان بعد از سلام و چاق سلامتی معذرت خواهی کرد که تاخیر داشتیم و گفت که علتش این بوده که تو خیابان جلوه هتلشون آتش روشن کرده بودن و اونها بخاطر مسائل امنیتی نمی تونستن حرکت کنند.

از میون انبوه مهماندارها! یه پسر جوون هلندی هم بود که خیلی گرم با همه راحت حرف می زد،‌قشنگ می ایستاد و گرم صحبت می شد. اما بچه اروپایی متکبری بود،‌می گفت این ایرانی ها چرا همیشه تا بشینن دهن ما رو سرویس می کنن و هی می خوان جاشونو عوض کنند و هیچ کدومشون نمی دونن که قبل از سفر می تونن آنلاین رو سایت صندلیشونو همونجایی که می خوان انتخاب کنند که اینجا شلوغ پولوغ نشه؟ نمی دونم، انگار کندن! (I

do not know if they are slow or something)

واقعا برام مهم نیست که حرفش چقدر درست بود، خوشم نیومد از حرفش. ما ایرانی ها در عین حالی که آدمهای به شدت مغروری هستیم انصافا جا برای مورد تمسخر قرار گرفتن هم زیاد داریم،‌از بس که با رفاه و زندگی مدرن و از همه بدتر زبان بین الملل بیگانه ایم.

یه سیستم مدیای قابل پرستش در طول سفر:

: یه مونیتور کوچک رو پشتی صندلی جلو کار گذاشته شده بود. باید اعتراف کنم که اولش اصلا هیچ ایده ای نداشتم که چطوری کار می کنه. قبل از اینکه هواپیما حرکت کنه چند ردیف اون طرف تر یه پسر نوجوان رو دیدم که برخلاف من اصلا به نظر نمی اومد بار اولش باشه مونیتور اختصاصی داره دیدم یه وسیله ای تو مایه های تلفن سیم دار تو دستشه و با اون منوهای مونیتور رو عوض می کنه،‌با خودم گفتم ایول خودشه. یه گوشی تلفن با سیم در نظر بگیرید که تو دسته صندلی شما کار گذاشته شده و با یک دکمه آزاد می شه و به کمک اون می شد صفحات رو عوض کرد. بقدر انتخاب ها زیاد بود که وقت برگشتن تازه فهمیدم رفتنی نصف آیتم ها رو ندیده بودم! موزیک، اخبار، فیلم، بازی و حتی اینترنت. معلومه که از منوی بلند بالای فیلم هاش ذوق کردم و اول اینترنت رو امتحان کردم اما پیغام داد که در این منطقه امکان استفاده ازش نیست.

این گوشی رو که بر وی گردوندید پشتش تلفن بود و در بدنه گوشی هم یه جا برای استفاده ازویزا کارت تعبیه شده بود که برای پرداخت پول تلفن بود احتمالا. حالا یه مشکل کوچولو داشتم، صدا رو از کجا باید می گرفتم؟!‌ آها، حدس زدم که حتما همین گوشی تلفن رو که بزارم رو گوشم با یه دکمه ای صدا رو می تونم بشنوم، تلاشهای مزبوحانه من تا زمانی که چند لحظه بعد از Take Off مهماندار شروع به توزیع هدفونها کرد بی نتیجه مونده بود. اینه که می گم ندیدیم گناهیم نداریم!

پرواز قشنگی داشتیم که در کنار صبحانه عالی تماشای رعد برق از بالای ابرها خاطره ای فراموش نشدنی بود. در ضمن یه نکته مهم، اگه زمان پذیرایی خواب باشید از دستتون رفته چون مثل پروازهای خودمون نیست که براتون بذارن،‌اگه بیدار بودید می گیرید و اگه خواب بودید بعدا باید رو بزنید! با خودم فکر می کردم اگه تو پروازهای داخلی ما بخوان این کارو بکنن، (۱) هیچکس نمی خوابه (۲) اگرم کسی خوابش ببره حتما بعدش اول با مسافر کناری بعدم با مهماندارها درگیر میشه (:

فرودگاه Schiphol آمستردام: تا جایی که می دونم از نظر ترافیک مسافر رتبه چهاردهم و از نظر ترافیک مسافر بین المللی رتبه سوم دنیا رو داره که نشون می ده چه موقعیت ویژه ای در قلب اروپا داره. ایرانی هایی که به سمت آمریکا و کانادا و یا شمال اروپا می رن معمولا از این فرودگاه برای عوض کردن پروازشون استفاده می کنن.

در ضمن فروشگاه های Tax Free این فرودگاه یکی از بهترین ها در مقایسه با فرودگاههای مشابه هستند که جای خیلی خوبی برای وقت گذرانی چند ساعته قبل از سفره.

تو بازرسی چهار نفر اولمون بدون مشکل رد شدند بعد نوبت پیرمرد گروه بود نگهش داشتند و من هم بدون مشکل رد شدم. تو خروجی آلبرت یکی از رئوسای شرکت طرف قراردادمون اومده بود دنبالمون بهش گفتیم چی شده چند تا زنگ زد اما خبر درستی نتونست بگیره. یک ساعتی معطل شدیم اما بالاخره همسفرمون اومد و معلوم شد بخاطر این نگهش داشتند که ویزاش رو قبلا از سفارت لهستان تو تهران برای یه پروژه دیگه گرفته بوده و تا این زمان هم نرفته بود لهستان در نتیجه بهش ایراد گرفته بودن که تو ویزاتو از یه کشور دیگه گرفتی اونجا هم نرفتی اومدی اینجا. این ماجرا یه تجربه هم بود که حواستون باشه اگه به هر نحو از یه کشور دیگه عضو شینگن می تونید ویزا بگیرید و می خواهید زرنگ بازی در بیارین جای دیگه برین حواستون باشه تو مقصد ممکنه مشکل پس بیاد.

آلبرت بی غم: تو فرودگاه که دیدمش گفتم حتما از نقلیه! شرکت اومده دنبالمون بعدش معلوم شد که جزو رئوسای اصلی و مسئول آزمایشگهای خواص سنگ و در این چند روز میزبان ما خواهد بود. یه ماشین ون کرایه کرده بودند برای این یک هفته. این آلبرت اونقدر آدم خونسردی بود که من فکر کنم تو زندگیش یه روزم استرس نداشته.

LIEDEN: از فرودگاه که زدیم بیرون به طرف هتل راه افتادیم اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد دریاچه های کوچک و بزرگی بود که همه جا به چشم می خورد این یکی شاید ۱۰۰ متر بعد از خروجی پارکینگ بود:

 

در کل باید بگم هلند کشوریه که همه جاش خوش سلیقگی و دوستی با طبیعت دیده میشه.

ما این یک هفته رو تو Leiden اقامت داشتیم و هتلمون هم Golden Tulip بود که پایین تر عکسهاش رو خواهید دید. این شهر تقریبا با قطار از آمستردام نیم ساعت فاصله داره و در مسیر مقابل هم بیست دقیقه تا شهردلفت.

تقریبا صد و بیست هزار نفر جمعیت داره و به نظر من که خیلی خوشگل تر از آمستردام بود. اگه یه روزی به هلند سفر کردید حتما این شهر رو ببینید. . هتل خیلی خوب و مرتبی بود. بقدری این شهر اروم بود که خود بخود به آدم احساس آسایش دست می داد. تصور کنید که در پشتی خونتون به رودخانه باز بشه و بعد از ظهر ها به اردک ها غذا بدید.

من خودم خونه های اردک رو روی آب دیدم که حتی بچه هم داشتند. چنان دوستی بین آدم، طبیعت و حیوانات بود که من وقتی با دوچرخه می ایستادم تا از اردکها عکس بگیرم فکر می کردن می خوام بهشون غذا بدم و بدو بدو می اومدن طرفم.

 

دوچرخه: تو این شهر هم مثل بقیه شهرهای هلند دوچرخه اولین وسیله نقلیه مردم محسوب میشه. توی خیابون کشی ها هم فضای خیلی خوبی بهشون اختصاص داده شده. شاید بدونیو که هلند دومین کشور متراکم دنیا است اگه جمعیتش رو تقسیم بر مساحتش کنید و با بقیه کشورهای دنیا مقایسه کنید. اما با وجود این حتی در آمستردام پر جمعیت هم هیچ مشکل ترافیکی دیده نمیشه چون عملا ماشین چندانی شما تو خیابون ها نمی بینید. جالبه که این دوچرخه ها عموما دست دوم هستند و دوچرخه نو دیده نمیشه و از اونجایی که هلند کلا کشور مسطحی هست و کوه نداره و پستو بلندی نداره نیازی هم به دوچرخه های دنده ای نیست.

خوب تا همین جا برای قسمت اول کافیه.

درود و منتظر بقیه این مطلب باشید.

مطلب پیشنهادی

گوا

گوا، جنوبی ترین نقطه شبه جزیره هند

درباره این منطقه از هند مطالب خواندنی زیادی در اینترنت یافت می شود. من سعی …

3 دیدگاه

  1. It was great.
    I am waiting for the second part.
    A request: would you send me an email and explain how to upload photos here? I have tried several times but I cannot do it.
    And that aircraft…I know what do you mean, I have been there..hummmmmm

  2. عالیه.در مورد راننده های تاکسی باهات موافقم.کم پیدا میشه که حرف اضافی نزنند…
    آرامش مردم برای من هم زیبا ترین چیزی بود که دیدم.اینکه کسی به کسی کار نداشته باشه نعمتی است که باید قدرش رو دونست.نمی دونم به خیلی چیزها بستگی داره اما توی ایران همه انگار توی سالن انتظار فرودگاهی هستن که معلوم نیست اصلا پروازی در کار باشه!استرس و نگرانی از آینده در حد تیم ملی!
    خوب بود فرخ جان.دستت درد نکنه.خدا قسمت کنه با هم بریم.در مورد عکس ها هم واسه امیر یه لکچری بده.

  3. سلام.من سال گذشته دقیقا در تاریخی که شما عازم شدید از هلند برگشتم.
    برا رفتن ما با iranair رفتیم و یه 2 ساعتی تاخیر داشت.من هی به مامانم غر میزدم که اگه با KLM رفته بودیم منظم بود و انقدر معطل نمیشدیم.حالا که مطلب شما رو خوندم خیالم راحت شد.!!!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *