خانه / كتاب / عيش بي پايان

عيش بي پايان

اين چند وقت اخير با استناد به منابع مختلف مثل وبلاگ يك پزشك و ليست بهترين كتاب هاي تاريخ و صد البته اعتماد به سليقه مترجمان بزرگي مثل ليلي گلستان و نجف دريابندري چندتا كتاب خوندم كه اون عيش بي پايان روزهاي اهواز رو دوباره به يادم آورد.

فعلا فقط يه ليست خشك و خالي با يه تضمين صددرصدي كه از همشون لذت ببريد مي نويسم تا بعد سر فرصت و با حوصله شرح مختصري هم از هر كدومشون بدم:

1. هرگز رهايم مكن. نوشته كازوئوايشي گورو.

2. ماجراي عجيب سگي در شب. نوشته مارك هادون.

3. بازمانده روز. نوشته كازوئوايشي گورو. ترجمه نجف دريابندري.

4. حديث نفس. نوشته حسن كامشاد

5. ميرا. كريستوفر فرانك. ترجمه ليلي گلستان

اسم مترجمين و ناشر دوتاي اولي روننوشتم چون ترجمه هاي مختلف از ناشرين مختلف ارائه شده، قضاوتش با خودتون.

“ميرا” ترجمه ارزشمند خانم ليلي گلستان رو كه گرفتم با كمال خوشحالي ديدم همون كتابي بود كه قبلا خونده بوديم و اسمش يادمون نبود و مدتها بدنبالش مي گشتيم.

مطلب پیشنهادی

کلنل، محمود دولت آبادی

خوندمش. افسوس. کاش جامعه ما تاب انتقاد تند و زبان تلخ هنرمندهاش رو داشت. نتیجش …

7 دیدگاه

  1. من آخرین باری که کتاب خونده ام …خودم هم یادم نیست.یه زمانی هر چی کتاب می خوندم یادداشت می کردم…یادش بخیر…خیلی لازم بود چند تا کتاب معرفی بشه بعد از مدتها از روزمره گی بزنیم بیرون.

  2. عیش بی پایان روزهای اهواز چیه؟

  3. والا فکر کنم از متن نوشته پیدا باشه که منظورم کتاب خوندنه

    خواندن اون کتابهای فراموش نشدنی تو محیط دانشگاه؛ خاطرات قشنگی رو برای ما یادآوری می کنه.

  4. البته که معلومه. کدام دانشگاه بودید؟ دانشگاه نفت؟ شاید تنها کار ممکن توی این دانشگاه کتاب خوندن بوده و هست.

  5. به امید:
    بدجوری گفتید دانشگاه نفت….مشکوک میزنه.
    گفتید تنها کار ممکن؟ مگه کاری بهتر از کتاب خوندن هم سراغ دارید؟

    من تقریبا مطمئن هستم کتاب خوندن تنها کاری نیست که میشه تو دانشگاه نفت انجام داد ولی آرزو می کنم یه روز این اتفاق بیافته و همه ما…و همه ما مشغله ای بهتر از کتاب خوندن پیدا نکنیم.

    • من استخرش رو هم دوست داشتم.گاهی هیچکس نبود و می رفتم از نجات غریقی که مشغول دیدن فوتبال بود کلید می گرفتم می رفتم داخل آب! کامی فقط پایه ام بود.یادش بخیر…آب دوشش یخ بود و آب خود استخر داغ!
      بجز کتاب خوندن توی دانشکده اهواز سیگار هم خیلی رواج داشت.اون بطری های نوشابه ای که هر شب واسه شام می دادند رو یادتونه؟ بچه ها پر ته سیگارش می کردند و می گذاشتند پشت پنجره.بعضی ها ماهی یه بطری پر می کردند.

  6. به امیر:
    کجاش مشکوک میزنه؟!
    منظور من هم تنها کار مفید بود. نه کاری بهتر از کتاب خوندن سراغ ندارم، ولی نمیشه که فقط کتاب خوند. هزار تا تفریح و سرگرمی دیگه هم لازم هست که توی دانشگاه نفت هیچ خبری نبود.ولی به نظر من تنها کار ممکن همین کتاب خوندن بود،البته به جز درس. تازه من با دوستام بعد از سالها طبیعت گردی رو توی دانشگاه نفت آغاز کردیم، اونم خیلی محدود بود(ظاهرا قبلن هم بچه ها کوهنوردی میرفتن، ولی بعد از حادثه ای که منجر به فوت یکی از دانشجوها میشه، برنامه شون تعطیل میشه).
    موقعی که ما آبادان بودیم، کتابخانه خیلی پرباری داشت و عیش بی پایان برای من توی آبادان بود. ولی وقتی اومدیم اهواز، حالم از کتابخانه اش بهم خورد. هیچ وقت هم کتاب جدید نیاوردند، فقط کتاب علمی جدید میاوردن.
    توی دوران ما بچه ها مثبت و خوب بودن و سیگار رواج چندانی نداشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *