خانه / گلايه ها / نوروز

نوروز

من از نوروز خوشم نمیاد.در واقع حتی متنفر هستم.از پیام نوروزی رهبر،از اس ام اس های تکراری مسخره بدم میاد.از روبوسی متنفرم.از هر چیزی که بوی فرهنگ عربی بده متنفرم.نوروز برای ما ایرانی بیشتز از اینکه جشن نوروز باشه “عید” نوروز هست.دعای عربی سال نو.”مبارک” گفتن های عربی…نمی دونم وسواس دارم عصبی ام و شاید اغراق می کنم.

یکی از کارگرهای رستوران با من هم سرویس هست.صبح که توی ماشین دیدمش،صورتش رو اصلاح کرده بود و کت و شلوار ارزون قیمت نویی پوشیده بود.عصر اینقدر خسته بود که همون توی پارکینگ خواب بود.هنوز البته همونطور تر و تمیز بود.وقتی راه افتادیم سر اولین پیچ کیسه جلوی پاش یه وری شد و تو تا پرتقال و یه کاسه ژله (دسر امروز ناهار بود) افتادند وسط ماشین.داشتم خفه میشدم.نمی دونم برای همین چیزهاست که از عید متنفرم.از این هجوم دسته جمعی به فروشگاه ها،از این تظاهر دسته جمعی متنفرم.از این شلوغی اسفندماه که یکباره جای جودش رو به سکوت فروردین میده متنفرم.

سر مسیرمون از نیروگاه حرارتی اراک عبور می کنیم.دودکشهای نیروگاه دودی رو که همیشه توی سر مردم بینوای شهر خالی میکرده اند فرو خورده اند و جز لهیبی از حرارت چیزی دیده نمیشه.روزهای خاصی از سال (مثل وقتی هیات دولت میاد اراک) این نیروگاه بجای پسماند پالایشگاه،گاز طبیعی میسوزونه و دیگه آلودگی چندانی نداره.نمی دونم بخاطر حضور آدمهای خاصی در اراک این روزها سوختش رو عوض کرده اند یا بخاطر مسافرانی که برای رسیدن به جنوب از اراک عبور می کنند و این دود منظره خوشایندی نیست.حالم از این هم به هم میخوره.

دوست داشتم توی این هوای مطبوع وقتی از سر کار برمی گردم بجای آماده شدن برای دید و بازدیدهای مسخره،سوار دوچرخه میشدم می رفتم کوه! اما باید برم چای و چای و چای و چای و پرتقال بخورم و به زور شکلات و شکلات و شکلات.

حالم از نوروز به هم میخوره.

مطلب پیشنهادی

ايران تنها

خوب بالاخره همونطوري كه هممون دوست داشتيم “جدايي نادر از سيمين” جايزه گلدن گلوب رو …

8 دیدگاه

  1. مهدي جان تبريک مي گويم. ديدگاه بسيار ارزشمندی است و مي داني که سالها براي آن جنگيده ام. در فيس بوکم نوشته اي نوشتم به نام بوي کهنگي مي آيد از اين فرهنگ کهن که بد نيست در اينجا هم تکرار شود.

    از آمدن بهار خوشحالم، گرچه پايان زمستان را انتظار نمي‌کشيدم. در دلم غم‌هاييست. از غم‌هاي شخصي که بگذريم، هيچ حسي نسبت به نوروز ندارم. از اين فرهنگ کهن بوي کهنگي به مشام مي‌رسد. از عيد و نوروز تعطيلات عملا يک‌ماهه‌اش بيش از هر چيز توي ذوق مي‌زند و بعد از آن دروغ‌گويي‌هاي شيرين و دوست داشتني. امسال هم بايد مقابل مهمان‌ها، همان مهمان‌هايي که براي پول حاضرند همديگر را تکه پاره کنند و گيس و گيس‌کشي راه بيندازند، همان مهمان‌هايي که در طول سال گذشته از دروغ و تهمت و غيبت و بدگويي چيزي کم براي هم نگذاشته‌اند، امسال هم مقابل اين مهمان‌ها بايد رسم ادب را نگه دارم و چيزي نگويم که به شان والاي آنها و شخصيت شخيص والامقامشان بر بخورد. همان مهمان‌هايي که مهم‌ترين بخش صحبت بازديد عيدشان گزارش بارندگي زمستان است و نحوه خريد سيب و پرتقال عيد. تکنولوژي هم به کمک آمده، يک پيامک ميزني به 1000 نفر و عيد و بهار را در يک دقيقه به همه شادباش مي‌گويي و رفع تکليف مي‌شود. حتي مي‌توان با ايميل و فيس‌بوک هم اين‌کار را انجام داد.. بعضي‌ها ديگر وقاحت را تمام کرده اند و حقوق مولف را هم در نظر نمي‌گيرند، متن يک پيامک تا حالا از طرف 5 نفر متفاوت برايم ارسال شده است. مگر زور است؟ آقاجان من راضي نيستم که شانزده تومان خرج کني و پيامک بفرستي، آن‌هم وقتي که هفته ديگر جنگ پيدا و پنهان شروع مي‌شود، آن‌هم شروع نشود، تا سال آينده نمي‌گويي خرت به چند؟!
    مگر پيامک مي‌تواند جاي يک بوسه عميق، يک آرزوي ساده و صميمي و يک دوست داشتن يک‌رنگ را بگيرد؟ اين نقش بازي کردن‌‌‌ها، اين دروغ‌گويي نهادينه، اين کارهاي از روي عادت و نه از روي فکر و عاطفه اذيتم مي‌کند. نمي‌گويم عيد نباشد، نمي‌گويم که به خوش‌آمد بهار، نبايد هلهله کرد. مي‌گويم حالا که بهار مي‌آيد پاک باشيم و ساده. حالا که بهار مي‌آيد خواستنمان آن‌چنان صادقانه باشد که کودک از براي توپ و عروسک. حالا که بهار مي‌آيد ترجيح بدهيم خودمان باشيم، به فهرست شماره‌هاي تلفن نگاه کنيم، به جاي پيامک، پيامي بفرستيم، به هر دوست يک پيام و سر هر ديوار يک شاخه گل و به هزاران پرنده هزاران سلام.

  2. مهدي جان تبريک مي گويم. ديدگاه بسيار ارزشمندی است و مي داني که سالها براي آن جنگيده ام. در فيس بوکم نوشته اي نوشتم به نام بوي کهنگي مي آيد از اين فرهنگ کهن که بد نيست در اينجا هم تکرار شود.

    از آمدن بهار خوشحالم، گرچه پايان زمستان را انتظار نمي‌کشيدم. در دلم غم‌هاييست. از غم‌هاي شخصي که بگذريم، هيچ حسي نسبت به نوروز ندارم. از اين فرهنگ کهن بوي کهنگي به مشام مي‌رسد. از عيد و نوروز تعطيلات عملا يک‌ماهه‌اش بيش از هر چيز توي ذوق مي‌زند و بعد از آن دروغ‌گويي‌هاي شيرين و دوست داشتني. امسال هم بايد مقابل مهمان‌ها، همان مهمان‌هايي که براي پول حاضرند همديگر را تکه پاره کنند و گيس و گيس‌کشي راه بيندازند، همان مهمان‌هايي که در طول سال گذشته از دروغ و تهمت و غيبت و بدگويي چيزي کم براي هم نگذاشته‌اند، امسال هم مقابل اين مهمان‌ها بايد رسم ادب را نگه دارم و چيزي نگويم که به شان والاي آنها و شخصيت شخيص والامقامشان بر بخورد. همان مهمان‌هايي که مهم‌ترين بخش صحبت بازديد عيدشان گزارش بارندگي زمستان است و نحوه خريد سيب و پرتقال عيد. تکنولوژي هم به کمک آمده، يک پيامک ميزني به 1000 نفر و عيد و بهار را در يک دقيقه به همه شادباش مي‌گويي و رفع تکليف مي‌شود. حتي مي‌توان با ايميل و فيس‌بوک هم اين‌کار را انجام داد.. بعضي‌ها ديگر وقاحت را تمام کرده اند و حقوق مولف را هم در نظر نمي‌گيرند، متن يک پيامک تا حالا از طرف 5 نفر متفاوت برايم ارسال شده است. مگر زور است؟ آقاجان من راضي نيستم که شانزده تومان خرج کني و پيامک بفرستي، آن‌هم وقتي که هفته ديگر جنگ پيدا و پنهان شروع مي‌شود، آن‌هم شروع نشود، تا سال آينده نمي‌گويي خرت به چند؟!
    مگر پيامک مي‌تواند جاي يک بوسه عميق، يک آرزوي ساده و صميمي و يک دوست داشتن يک‌رنگ را بگيرد؟ اين نقش بازي کردن‌‌‌ها، اين دروغ‌گويي نهادينه، اين کارهاي از روي عادت و نه از روي فکر و عاطفه اذيتم مي‌کند. نمي‌گويم عيد نباشد، نمي‌گويم که به خوش‌آمد بهار، نبايد هلهله کرد. مي‌گويم حالا که بهار مي‌آيد پاک باشيم و ساده. حالا که بهار مي‌آيد خواستنمان آن‌چنان صادقانه باشد که کودک از براي توپ و عروسک. حالا که بهار مي‌آيد ترجيح بدهيم خودمان باشيم، به فهرست شماره‌هاي تلفن نگاه کنيم، به جاي پيامک، پيامي بفرستيم، به هر دوست يک پيام و سر هر ديوار يک شاخه گل و به هزاران پرنده هزاران سلام.

  3. باهات کاملا موافقم.
    البته به غیر از اون بخش کارگره. شاید اگر ما هم وضعیت زندگی اونو داشتی همین رفتار و طرز فکر ازمون سر میزد. چی کار کنه تو زندگی دلش خوشه به همین چیزا.

    راستی توصیف یه چیز یادت رفت: سفرهای نوروزی!!

    • به علی:
      من از اینکه اون کارگر دلش به ژله خوش باشه ناراحت نیستم…من از دیدن صورتی ناراحتم که علیرغم خنده،غم داره…با سیلی سرخ نگه داشته شده.من دلم میگیره که مدیر کارخونه میتونه تعطیلات بره آفریقای جنوبی و دل کارگرش خوش باشه به چهره بچه اش وقتی داره ژله پرتقالی رو بهش میده…نباید اینقدر فاصله باشه.نباید.
      خیلی چیزهای دیگه هم بود که دل پری ازشون داشتم.ماهی های قرمز،سیزده به در و سونامی های نوروزی… اندکی تکراری می نمود و کلام به درازا می کشید.
      به امیر:
      امیرجان اندک رمقی مانده…امیدوارم تا سال دیگه هم باشه….نوروز شما هم شاد و سبز
      به بهار:یکی از چندش آور ترین حرکات نوروزی همین سنت”send to all” هست.کاش بقول تو دست کم خودمان یک خط می نوشتیم و نمی فهمیم که مردم می فهمند.باور کرده ایم که همه نفهم هستند و هر لحظه باید این را به خودمان ثابت کنیم.یکی از چندش ترین این پیامها:
      “نوروز یادگار دین زرتشت،مهر کوروش،جام جمشید،تیر آرش،خون سهراب،رخش رستم،عشق بابک،بزرگترین جشن ایرانیان مبارک باد”

  4. از وقتی این وبلاگ رو روبه راه کردیم هر سال روزهای اول بهار یه نوروزتان پیروز گویی جانانه از طرف مهدی داریم. چقدر هم خوب میگه. همه چیز هایی که باید یه بار واسه همیشه وایستیم جلو فک و فامیل و تو صورتشون داد بزنیم اینجا تبدیل به چند خط نوشته میشه… ولی حیف که یواش یواش فراموش میشه.
    من که خیلی وقته نوروزم یه روز کاری عادیه. نمی دونم خوشحال باشم یا غمناک. دلم واسه هیچی تنگ نشه واسه اون چند روز تعطیلی ها و با خواهر و برادر بودنش هاش تنگ میشه.
    راستی تا یادم نرفته….
    .
    .
    .
    .
    عیدت مبارک اوس مهدی.

  5. من كه هميشه نوروز رو دوست داشتم.

    تعطيلات طولاني، يك هفته تموم با هم بودن و زدن به دشت و صحرا. از همه مهمتر يه تهران خلوت با هواي عالي كه ميشه كلي تفريح كرد و اينور و اونور رفت.

    بايد اعتراف كنم كه حتي از ديد و بازديدها هم لذت مي برم. خوراكي هاي نوروزي رو هم دوست دارم.

  6. منم با فرخ جان موافقم
    نوروز رو خيلي دوست دارم. واقعا لذت بخشه. درسته كه اشتباهاتي هست ولي چرا بايد بخاطر اون از يكسري لذتهاي فوق العاده بگذريم؟!
    براي مهدي جان و بقيه پيشنهاد مي كنم حتما بجاي اون سنتهايي كه براشون مسخره و بيهوده هستش، مسافرت برن و حداكثر استفاده رو از تعطيلات بكنند.
    در ضمن شما به نوبه خود چكار كرده ايد؟! فقط انتقاد كردن چاره كار نيست. خودمان بايد شروع كنيم و اون تغييرات مثبت رو ايجاد كنيم.
    <>

    • از اینکه می بینم شما نوروز رو دوست دارید خوشحالم.من ذاتن آدم سختگیری هستم و ایده آل گرا.اما اگه بخوام واقع بین باشم نوروز همینی است که هست.خیلی ها مثل شما دوستش دارند و حقشون هم هست که ازش لذت ببرند.اما بهرحال گاهی (تقریبن همیشه!) احساسات بهم غلبه میکنه و بهانه گیری می کنم.
      نمی دونم نمی دونم…سرنوشت ماهی های قرمز برای من مهم هست…سرنوشت کپورماهی های بومی رودخونه های ایران برای من مهم هست.تشت ماهی های فروش نرفته که توی چاه توالت خالی میشه خیلی برای من شکنجه آور هست.نمی تونم ببینم چون بچه ام دوست داره یه ماهی بدبخت سر میز هفت سینش باشه،اون همه ماهی زنده زنده توی گه فرو برن!
      واقعن خوش بحالتون که میتونید فقط چیزهای زیبا رو ببینید.نگاه من فقط سیاهی ها رو میبینه و خودم هم میدونم که این خوب نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *