خانه / جهانگردی / سفرنامه نپال- قسمت پنجم ( چیتوان، استوا در همین نزدیکی)

سفرنامه نپال- قسمت پنجم ( چیتوان، استوا در همین نزدیکی)

بختاپور را با خاطره دلپذیری از A.K و دوست دخترش ترک می‌کردیم. از بختاپور به کاتماندو هم ون تویوتا وجود دارد و هم تاکسی. زمانی که بازدید ما از بختاپور تمام شده بود تقریبن شب بود و دیگر نه ون بود و نه از انبوده تاکسی‌ها خبری بود، برای همین ما پنج نفری یک تاکسی گرفتیم، با این حالت که چهار نفر عقب و یک نفر جلو. نشستن دو نفر در صندلی جلوی تاکسی مجازات بازداشت راننده و توقیف ماشین را به همراه دارد! درشت هیکل بودن من باعث شده بود که صندلی جلو به من اختصاص یابد که چندان هم بد به نظر نمی‌‌رسید. به هر حال دوباره به محله کوفتی تامل رسیدیم! متاسفانه راهنمای تور پیش‌بینی هتل را نکرده بود و پس از گشتن به دنبال هتل مناسب به ناچار مجبور شدیم در یک مسافرخانه بسیار بد و کثیف (مسافرخانه تبت) اقامت داشته باشیم. تصمیم گرفتیم که در اتاق نمانیم و شب را به بازدید از تامل بگذرانیم. اول از همه باید به شام می‌رسیدیم که به یک رستوران نپالی رفتیم و دال بات خوردیم و یک غذای بسیار خوشمزه که اسم آن همانند اسم آلت تناسلی مرد در زبان فارسی تلفظ می‌شود.

بعد از آن گشتی زدم به تامل و یک کتاب فروشی بزرگ که کافه کتاب محسوب می‌شد و آن‌جا یاد نشر ثالث خودمان افتاده بودم. با این تفاوت که این‌جا بسیار بزرگ‌تر محسوب می‌شد و مثل خیلی اماکن در نپال اینترنت بی‌سیم رایگان هم در دسترس بود. دیروقت به هتل بازگشتم و چون از بوی بد ملحفه‌ها خوابم نمی‌برد تصمیم گرفتم به لابی بروم و اینترنت بازی کنم تا حسابی خسته شوم. در لابی برادران و خواهران روس زیادی بودند که شادنوشی فراوانی کرده بودند و خنده‌هایشان روی اعصاب بود. نمی‌توانستم از بی‌نظمی و خساست راهنمای تور به خاطر شرایطی که داشتم بگذرم. کمی با خودم کلنجار رفتم که مسافرت است و باید با شرایط کنار بیایم و …. به اتاق بازگشتم و کمی خوابم برده بود که صدای واق واق سگ‌ها و موتور و داد و بیداد مست‌ها و الوات تا دو و سه صبح خواب را از من سلب کرده بود. آن شب بدترین شب من در نپال بود. صبح زود پا شدیم و برای صبحانه به رستوران هتل رفتیم که بوی بدی می‌داد. دوستان خیلی خوشمزه صبحانه می‌خوردند و من از اینکه حتی باید برای یک تُست اضافه هم دوباره پول پرداخت کنیم شاکی بودم.

به هر حال نماینده آژانس مسافرتی به سراغ ما آمد و ما را پس از ۲۰ دقیقه پیاده روی به خیابانی برد که دهها اتوبوس توریستی ( بخوانید میدل‌باس روستایی ایران) در آن‌جا بود و اکثر مسافرین توریست‌های جوان تا کمی میانسال خارجی بودند.  اتوبوسی که قرار بود ما را به چیتوان ببرد کاملن پر بود و جز دو صندلی در ردیف بوفه جایی برای ما نداشت. دو نفر از همسفران ما عملن جا مانده بودند و بعد نمی‌دانم بر چه اساس سوار شدند و که جای آن ها پیاده شد و …. قراضه بودن اتوبوس به اضافه بی‌نظمی نبودن جا، تراژدی مسافرخانه تبت را تکمیل کرده بود. در واقع اتوبوس مسافرتی برای چیتوان از شرکت‌های مختلفی قابل خریداری بود که به نظرم رسید صرفه جویی راهنمای تور باعث انتخاب یکی از بدترین‌های آن شده است. بودن گردشگران اروپایی در اتوبوس و همجواری با یک دخترخانم فرانسوی باعث شد که بازهم به خودم بگویم که وقتی این‌ها شرایط را تحمل می‌کنند و غر نمی‌زنند، من هم باید شرایط را تحمل کنم! در هواپیمای دوحه–کاتماندو هم کنار یک دختر فرانسوی نشسته بودم که صحبت ما در مورد موسیقی ایرانی و گوش دادن موسیقی استاد شجریان، طول سفر را کم کرده بود و او را شیفته استاد شجریان! این‌بار هم برداشت من این بود که چنین اتفاقی می‌تواند روی دهد که البته اشتباه بود. دختر بوگندوی فرانسوی که مهندس برق هم بود چندان اهل حرف زدن نبود و فقط گاهی از او بوهایی بد ساتع می‌شد و دماغش را با صدای بلند تخلیه می‌کرد که اصلن خوشایند نبود.

با این تفکرات و شرایط وارد جاده‌ای بسیار زیبا شدیم که هوای خنک کوهستانی و مناظری بدیع، شرایط بد میدل‌باس را از یادمی‌برد. میانگین سرعت اتوبوس در جاده‌های نپال تقریبن ۴۰ کیلومتر در ساعت است که شاید به همین دلیل در اکثر شهرهای نپال فرودگاه محلی و پروازهای نسبتن ارزان وجود دارد. با این‌حال ترجیح می‌دادم در اتوبوس بنشینم و طبیعت منحصر به فرد نپال را از نزدیک نظاره کنم تا اینکه بخواهم از هواپیما برای جابجایی استفاده کنم. پس از حدود ۵ ساعت از فضای کوهستانی خارج می‌شدیم  و وارد فضایی نسبتن استوایی و گرم و مرطوب می‌گشتیم.

فاصله ۱۸۰ کیلومتری کاتماندو–چیتوان پس از گذشت ۶ ساعت طی شده بود و بسیار خسته به ترمینال اتوبوس‌رانی رسیدیم!! (به عکس ترمینال دقت کنید) که در آن‌جا جیپ‌های مربوط به هتل‌ها هر کدام به سراغ مسافرین خود آمده بودند.

به ما گفته شد که اتوبوس ما را مستقیم از ترمینال به هتل می‌برد. در چیتوان در حدود ۸۰ هتل و مسافرخانه و مرکز اقامتی وجود دارد که عمده آن‌ها خارج از جنگل (پارک ملی) می‌باشند و با یک پیاده‌روی چند دقیقه‌ای می‌توان وارد جنگل شد. اما سه هتل نیز درون جنگل وجود دارد، که قیمت‌های آن‌ها در حدود شبی صد و پنجاه دلار است و گران محسوب می‌شود. در حالیکه دو شب اقامت در یک هتل و یا مرکز اقامتی خوب به علاوه برنامه‌های مختلف فیل‌سواری و جنگل‌گردی و … با همین هزینه قابل دسترس می‌باشد.

برای ما هتل River Bank Inn در نظر گرفته شده بود که دارای دو سری اتاق بود. یک سری اتاق لوکس که از قبل توسط دیگران اشغال شده بود و یک سری اتاق استاندارد که به ما اختصاص یافته بود. فرق اتاق لوکس و استاندارد در داشتن وان حمام، پشه بند اختصاصی روی تخت و کولر گازی و داشتن تلویزیون خلاصه می‌شد که البته اتا‌ق‌های استاندارد هم با پنکه سقفی قابل قبول بود و چندان آزار دهنده به نظر نمی‌رسید.

در ابتدای ورود برای ما نوشیدنی خوشامد (Welcome Drink) آوردند که چیزی بیش از یک کوکاکولا نبود. بعد از آن ناهار ساعت ۳ بعد از ظهر سرو شد که نویدبخش غذاهایی خوب در چیتوان بود. گیاه‌برگر تجربه‌ خوب و خوشمزه‌ای بود که تصمیم کنارگذاشتن رژیم لاغری را برای من قطعی کرد. بعد از صرف ناهار با راهنمایی یکی از افراد هتل به گشت و گذار در اطراف پرداختیم. ابتدا به دهکده‌ای رفتیم که مردم محلی در آن زندگی می‌کردند و دارای خانه‌هایی بود که فاقد پنجره بود. دلیل آن هم وجود مالاریا در سال‌های دور بوده است که به منظور جلوگیری از ورود پشه مالاریا به منازل مسکونی، یک منفذ پوشیده شده با نی نهایتن سی در سی سانتیمتر به جای پنجره استفاده می‌شده که امروز با ریشه‌کنی مالاریا هنوز هم آن سبک معماری باقیمانده است.

راهنمای هتل به ما توصیه کرد که در چیتوان فقط از بطری‌های آب معدنی استفاده کنیم. می‌گفت آب چیتوان فقط برای افراد محلی قابل شرب است و توریست‌ها با آن مشکل پیدا خواهند کرد. بعد از بازدید ار زوستا کمی در فضای جنگلی اطراف پیاده روی کردیم و به مرکز نگهداری و تربیت فیل که توسط دولت نپال اداره می‌شد رفتیم و از نزدیک با دوستان فیل دربند دیدار کردیم.

چیتوان غروب زیبایی دارد و پرندگان در هنگام غروب فضایی زیبا را با ترانه‌سرایی خود به وجود می‌آورند.

بعد از غروب آفتاب شام مفصلی توسط هتل تدارک دیده شده بود که کاملن گیاهی بود. بعد از شام هم برنامه رقص چوب (رقص چوب تارو) بود که توسط گروه‌های محلی اجرا می‌شد. نکته جالب این بود که این رقص به طور کلی توسط مردان اجرا می‌شود و خانم‌های بومی در این منطقه حق رقصیدن ندارند. بعد از پایان رقص محلی نوبت هنرمایی توریست‌ها و میهمانان به همراه محلی‌ها می‌رسد که البته گروه اعزامی از کشور ایران هم در این مراسم کم نگذاشت.

قسمت بعدی – چیتوان، آرامش در حیات وحش

مطلب پیشنهادی

گوا

گوا، جنوبی ترین نقطه شبه جزیره هند

درباره این منطقه از هند مطالب خواندنی زیادی در اینترنت یافت می شود. من سعی …

13 دیدگاه

  1. این رقص با چوب هم توی بیشتر کشورهای شرق هست.از ایران خودمون تا تایلند

  2. سلام . دوست گرامی . وبلاگتان را از طریق یکی از دوستانم دریافت کردم که همزمان با شروع گزارش نویسی نپالتان بود . دقت و وسواسی که در بیان جزئیات و نیز زحمتی که برای اخذ و جمع اوری اطلاعات سفر و قبل از شروع ان کشیده بودید ، تحسین من و دوستانم را برانگیخته . من و دوستانم در سفر های کنیای دیماه 90 و نیز نپال و تبت خرداد 91 ( به تور لیدری اقای عبدالهی ) حضور داشته ایم. سفر نامه دلنشینی نگاشته اید. امیدوارم بتوانیم شما را از نزدیک ملاقات و از تجربیات سفر هایتان بیشتر (و رو در رو و حضوری ) مستفیض شویم.

  3. دوست عزيز
    من هم مانند شما مسافر اين راهنما در سفر تبت و نپال بودم.

    متاسفانه تمام نكات مطرح شده درباره راهنما صحت دارد و خوشحالم كه شما آنها را مطرح كرديد.
    از دقت نظرتان ممنونم.

  4. @حميد: از محبت شما سپاسگزارم. شما لطف دارید. من فکر می کنم تجربیات سفر شما بسیار بيشتر از من بوده است و اگر قرار به استفاضه باشد، من بيشتر به آن نياز دارم. به هر حال خوشحال خواهم شد از نردیک شما را ملاقات کنم و در خدمت شما باشم.

    @مريم: اینکه عملکرد آقای راهتمای تور به خصوص در مورد عدم مطالعه، برنامه ريزي و خرج کردن بسيار جای نقد دارد، شکی نيست. اما من فکر می کنم ايرادهایی هم به من و سایر اعضای گروه وارد است. به عنوان نمونه من در ابتدای سفر از هم سفران خواستم که سهم آژانس و دستمزد راهنمای تور به صورت مشخص تعیین شود و بقیه هزینه پرداخت شده صرف گروه شود. اما همسفران این موضوع را قبول نکردند. یا اینکه وقتی در اولین بی برنامگی هیچ اعتراض هماهنگ (با غر غر فرق دارد) صورت نمی گیرد، بی برنامگی های بعدی هم پيش می آید. چون به عبارتی گفته می شود که ما بی برنامگی و اتلاف وقت را به قیمت کاهش هزینه ها قبول داریم ( راهنمای تور در هر جا وقت زیادی را صرف این می کرد که هتل پیدا کند، آن هم به شکل کامل سنتی)
    به هر حال بر اساس پيشنهاد آقای حمید شاید خوب باشد که افرادی که به سفرهای خاص علاقه مند هستیم، یک روز حضوری دور هم جمغ شویم و به تبادل تجربیات بپردازیم.

  5. مجید خان سلام مجدد ،من و دوستانم با اقای ارش نور اقائی عزیز در باب تور لیدری و تور گردانی و مناسبات و تفکیکات وظایف هر یک از این حوزه ها در بخش نظرات ” اعلام برنامه نپال خرداد 91″ در وبلاگ اقای عبدالهی ، صحبت نمودیم و اخرین نظر خودم را در پی اخرین نظر ایشان برایشان ایمیل نمودم ( چون امکان ثبت در بخش ادامه نظرات بدلیل اشکالات سیستمی مقدور نگردید) و جناب نور اقائی جوابیه ای بدین مضمون مرقوم فرمودند که در اینجا ذکر میکنم ( امکان ارتباط مستقیم و از طریق ایمیل با شما را در وبلاگ تان نیافتم). بیمناسبت ندیدم دوستان علاقمند به تداوم این بحث ها ی حضوری اعلام امادگی نمایند تا بتوان قدمی هر چند کوچک در لرتقاء این صنعت و رشد و تکامل جامعه مرتبط با ان برداشته شود:

    2012/6/16 Hamid Nakhaei

    جناب اقاي نور اقائي عزيز . با سلام . راستش ادامه بحثتان را در وبلاگ اقاي عبدالهي ديدم و لذت بردم و استفاده كردم . نظر خود را در قبول و تاييد ضمني فرمايش اخيرتان نگاشته بودم تا در ادامه نظرات وبلاگ ايشان درج كنم ولي متاسفانه ظاهرا فعلا امكان ثبت وجود ندارد( حسين اقا در سفر هستند) لذا بد نديدم نظرم را ( به شرح زیر) براي شما بفرستم تا پيشاپيش از نظرشما دوست گرامي بهره مند گردم.
    به اميد ديدار . حميد نخعي

    :
    ممنون از حسن نظر جناب اقای نوراقائی عزیز و ورود مجددشان به موضوع و مطلب مورد بحث و سعه صدرشون درادامه بحث و گفتگو. بنظرمن با کمی مداقه بیشتر در موضوع مطرح
    شده از جانب ایشان میتوان این دغدغه و دلسوزی را در ایشان یافت که کارها و وظایف تعریف شده و نیز تقسیم شده به خوبی انجام و حوزه های مختلف کاری( تور گردانی و تور لیدری) با یکدیگر تداخل ننمایند و نتیجه که نهایتا میبایستی رضایت مشتریان ( بگیریم مسافران تور یا برنامه) را بدنبال داشته باشد ، قابل قبول و قابل دفاع باشد. من به نوبه خود معتقدم با تداوم این بحث و گفتگو ها بخصوص در قالب بحث های حضوری و بنظر من با حضور علاقمندان و منجمله از همه مهمترشرکت کنندگان و مشتریان برنامه ها( مسافرین) میتوان به گفتگوئی فعال، پویا و مفیددست یافت. زیرا بحث های مجرد و دو جانبه و بون درگیر نمودن نظرات مشتریان دو حوزه ( تور گردان و تور لیدر) ره به جای موثر و مفیدی نخواهیم برد. من و تنی از دوستان علاقمند ( که برخیشان از مسافرین حرفه ای برنامه و تورها هستند) از شرکت و حضور در این بحثهای حضوری ( ونه مجازی) استقبال میکنیم. چه بنظر من نادیده گرفتن مسافرین یا مشتریان در چنین بحثها و گفتگو هائی ( کاری که حتی تور گردان های فضاهای مجازی نیز انجام میدهند و پس از اجرای برنامه اقدام به نظر سنجی کتبی از همسفران مینمایند) فقط به بحثهای مجرد وپرداخته ایم و فیدبک ها و بازخوردهای صاحبان اصلی بحث که همانا مسافران تورها و برنامه ها هستند را نادیده گرفته ایم. سخن اخر انکه در این سطح از بحث و وگفتگو بنظر من فعلا زیاد اهمیت ندارد که تور لیدر کار تورگردان را انجام میدهد و یا تور گردان کار تورلیدر را. انچه بنظر من فعلا در این فاز از بحث مطروحه مهم است انست که انکار ( تور لیدری یا تور گردانی) درست و مطلابق اصول و تعاریف انجام شده در حوزه مسئولیت ان کار و نقش انجام گیرد. با تشکر از ارش نور اقائی عزیز و گرامی.

    ————————————————————————————–
    سلام سپاس از شما

    بنده حاضرم تا زمان و وقتی را برای ارائه اینگونه موضوعات به شما و دوستانتان در جمع انجمن صنفی راهنمایان گردشگری استان تهران اختصاص دهم

    به امید دیدار . ارش نور اقائی

  6. مجید آقا با توجه به این که من هم علاقه خاصی به سفر دارم، با پیشنهاد شما موافقم.
    می توانیم یک روز دور هم جمع شویم و برای این گونه سفرهایمان برنامه ریزی کنیم.
    تبادل تجربه ها و ایجاد فضایی دوستانه و انتقاد پذیر به ما کمک می کند که سفرهای متنوع و خوبی داشته باشیم.

  7. مجيد خان سلام . با پيشنهاد شما براي اشنائي بيشتر و بهرهمندي از تجارب دوستان در باب سفر موافقم. موضوع بحث ادامه يافته با اقاي ارش نور اقائي نيز از جانب ايشان مورد استقبال قرار گرفته و امادگي برگزاري جلسه حضوري در انجمن تور گردانان را با حضور دوستان و علاقمندان و دلسوزان سفر و گردشگري را اعلام نموده اند. من علاقمند به ايجاد ارتباط بيشتر و اشنائي و بحث و گفتگو در قالب جلسات و ديدارهاي حضوري و با حضور علاقمندان به تور ليدري و تور گرداني و مهمتر از همه مشتريان اين هردو( مسافرين) هستم. ممنون از توجه تان.

  8. . مجيد خان ميتوانم ايميلتان را داشته باشم؟

  9. البته من اونجا همراه شما نبوده ام اما این قسمت پنجم رو دو بار دقیق خوندم “بوی تعفن” استشمام نکردم.حالا امیدوارم رفع سوء تفاهم بشه.فضای نوشتاری معمولن باعث ایجاد سوء تفاهم میشه و در نهایت باز هم امیدوارم این نوشتن و وقت گذاشتن های بی مزد و منت فقط باعث محکم تر و صادقانه تر شدن دوستی ها بشه.

  10. با سلام…
    نگارش صريح و ساده و صادقانه ي شما و تلفيق آن با چاشني طنز علاقه ام را به سفر مخصوصا به نپال دو چندان كرد…

    لطفا چنانچه برنامه ي تورهاي گروهي ترتيب داديد اطلاع رساني كنيد.سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *