خانه / تحلیل ها / سفرنامه نپال – قسمت ششم (چیتوان، آرامش در حیات وحش)

سفرنامه نپال – قسمت ششم (چیتوان، آرامش در حیات وحش)

سفرنامه نپال- قسمت پنجم ( چیتوان، استوا در همین نزدیکی)

شب پس از شام آنقدر ورجه وورجه کرده بودم که هم از هضم غذا خیالم راحت باشد و هم راحت خوابم ببرد. صبح قبل از طلوع آفتاب بیدار شدیم و به اتفاق برخی از هم‌راهان برای گشت و گذار پرنده شناسی و در واقع پرنده بینی به اطراف محل اقامت برویم. به قدری سر و صدای پرندگان زیاد بود که این احساس به آدم دست می‌داد که بر روی درختان به جای برگ، پرنده وجود دارد. به هر حال کمبود دوربین و نبود نور کافی باعث می‌شد که نتوان به راحتی پرندگان را مشاهده کرد.

گردش برای پرنده شناسی
گردش برای پرنده شناسی

 

بعد از بازدید از پرنده‌ها به سراغ صبحانه آمدیم که مثل همه صبحانه‌های نپالی کامل بود و البته تخم مرغ و سیب‌زمینی پخته و تفت داده شده در روغن جزء ثابت آن! پس از صبحانه گشت و گذار صبح‌گاهی ما قرار بود که شروع شود.
ابتدا به همراه دوستان جدیدمان از کشورهای دیگر سوار بر جیپ در هوای خنک صبح‌گاهی به حاشیه رودخانه رفتیم و سوار قایق‌های چوبی باریک شدیم تا گشتی در رودخانه بزنیم. این رودخانه دقیقن مرز جنگل چیتوان را تشکیل می‌داد و در آن ماهی‌های گوشت‌خوار و البته کروکودیل فراوان هستند. پس توصیه اکید این است که نباید به هیچ وجه دست را درون آب فرو برد. نکته دیگر این‌که چون حرکت قایق بر اساس فشار پارو به کف رودخانه می‌باشد، سر و صدای پارو زدن به گوش نمی‌رسد و به همین علت فقط صدای حیوانات و پرندگان مختلف از جنگل شنیده می‌شود که احساس بدیعی از بدویت جهان و حضوری سترون در حاشیه جنگل به آدم دست می‌دهد. پس از مدتی از کنار کروکودیل‌ها و لانه آن‌ها عبور می‌کنیم که از آنجا که نباید به هیچ‌ وجه موجب تحریک این عزیزان شد! حفظ سکوت در این لحظات الزامی است.

رودخانه مجاور جنگل چیتوان
رودخانه مجاور جنگل چیتوان

 

رودخانه مجاور جنگل چیتوان
رودخانه مجاور جنگل چیتوان

 

گشت و گذار در رودخانه
گشت و گذار در رودخانه

پس از گشت و گذاری یک ساعته بر روی رودخانه، ادامه برنامه پیاده روی در جنگل است. راهنمای نپالی گروه توضیح می‌دهد که در پیاده‌روی ممکن است با حیوان‌های مختلفی از جمله کرگدن! برخورد داشته باشیم، پس پیش و بیش از هر چیز حفظ سکوت و عدم تحریک دوستان حیوان لازم است. نکته دیگری که در پیاده روی در جنگل باید در نظر داشت، پوشیدن لباس هماهنگ با شرایط جنگل است. یعنی لباس‌ها باید تا حد زیادی حالت استتار داشته باشد و پوشیدن لباس‌هایی با رنگ‌های قرمز و نارنجی و تند، موجب دیده‌شدن و تحریک حیوان‌ها می‌‌شود و باعث دردسر.
قدم زدن در جنگل احساس نابی است. نوعی احساس آرامش توام با ترس. فقط صدای نزدیک پرندگان و صدای دور حیوانات و خش‌خش برگ‌ها به زیر پا به گوش می‌رسد. هر از چند‌گاهی اعضای گروه در کنار مناظری بدیع می‌ایستند و عکس می‌گیرند که البته گاهی این عکس گرفتن‌ها باعث جاماندن از گروه و نگرانی بقیه می‌شود. چرا که اصلن دوست نداشتم که یکی از هم‌راهان من خوراک کروکودیل شود.

جنگل چیتوان
جناب آقای کروکودیل!
جناب آقای کروکودیل!

جدا از این همه تذکر ایمنی که برای بازدید از جنگل گفته شد، برخی از نپالی‌ها بخشی از زندگی خود را با کار در این جنگل می‌گذرانند. در راه رفتن به جنگل چند پیرزن نپالی را دیدم که علوفه زیادی را از جنگل جمع‌آوری کرده بودند و در حال بازگشت بودند. در نپال زنان وظایف زیادی را در اداره زندگی بر عهده دارند و به نظر می‌رسد بار اصلی زندگی بر دوش آن‌ها است و هیچ محدودیتی نیز برای آن‌ها متصور نیست. من زنان زیادی را در حال کارگری، حمل بار و آجر، دامداری و کشاورزی دیدم که با توجه به صحبت با مردم آن‌جا به این‌نتیجه رسیدم که نپال یک کشور مردسالار سنتی است.

زنان نپال
زنان نپال
زنان نپال
زنان نپال

متاسفانه در گشت و گذار یکی دو ساعته درون جنگل نتوانستیم به جز کروکودیل و چند پرنده حیوانی را از نزدیک ببینیم. در هنگام بازگشت از یک مرکز پرورش فیل بازدید کردیم و به هتل برگشتیم.

بعد از بازگشت به هتل نوبت مراسم شور انگیز حمام فیل! بود. این مراسم به این قرار است که شما در ساحل رودخانه سوار آقا یا خانم فیل می‌شوید که ایشان شما را به وسط رودخانه می‌برند و با اشاره مرد مهربان فیل‌بان، با خرطوم به روی شما آب می‌پاشد. احساس خوبی در آن گرما به آدم دست می‌دهد و در حال تجربه لذتی ناب هستید که ناگهان به دستور فیل‌بان، فیل عزیز خود را کج می‌کند و شما به صورت لنگ در هوا به وسط رودخانه پرت می‌شوید. صدای خنده و شادی و داد و بیداد از هر طرف شنیده می‌شود. در کنار ساحل رودخانه، گفتگوی ما باعث شد که متوجه شویم که یک پسر ایرانی هم در آن‌جا حضور دارد. مرتضی بیش از سه ماه بود که در نپال به سر می‌برد و با یک تار و سازدهنی بیشتر مشغول سیر آفاق و انفس است. انصافن نپال آن‌قدر معنویت دارد که بتوان سه ماه به تنهایی در آن به سر برد.
بعد از ظهر قرار شد که با جیپ سافاری این‌بار به اعماق جنگل برویم. هزینه بازدید چهار ساعته با جیپ سافاری به ازای هر نفر ۲۵ دلار اعلام شد که راهنمای تور خارج از تعهدات تور آن را پیشنهاد داد و پذیرفت. (دستش درد نکند). البته با توجه به چانه‌زنی‌های حرفه‌ای راهنمای تور من بعید می‌دانم که چنین مبلغی پرداخته شده باشد و کمتر از نصف آن قابل تصور است که این فقط از هنرهای راهنمای تور بود که بتواند چنین تخفیفی بگیرد!

برای سافاری شما نیازمند مجوز از مقامات مسئول هستید و این موضوع کمی به طول انجامید. بار دیگر با استفاده از قایق به آن سوی رودخانه رفتیم. حمایت از محیط زیست در نپال به نحوی است که بر روی رودخانه حدفاصل جنگل هیچ‌گونه پلی نصب نشده تا امکان رفت و آمد وسایل نقلیه بدون مجوز به آن سوی جنگل وجود نداشته باشد. جیپ‌های سافاری هم در واقع در اختیار دولت نپال می‌باشد و یک راننده دولتی و یک راهنما از هتل به همراه گروه بازدید کننده هستند. به همراه ما یک آقای هنگ‌کنگی هم حضور داشت که با تعدد دوربین‌های فیلم‌برداری و عکاسی همراهش معلوم بود که می‌داند قرار است به کجا بیاید. پیش از حرکت توصیه‌های لازم در مورد نوع لباس و حفظ سکوت و سایر نکات ایمنی گفته شد. اما نکاتی که گفته نشد و باید رعایت شود، همراه داشتن پماد ضد پشه و پوشیدن لباس‌های آستین بلند است. جنگل‌های چیتوان پر است از پشه‌هایی که نیش دردناکی دارند. به طور کلی من آدمی نبوده‌ام که پشه پسند باشم! وقتی که من را سوراخ سوراخ کنند و جای نیش‌ها متورم شود، وای به حال افراد سفید مفید و تپل مپل پشه پسند!

سوار شدن بر پشت یک جیپ بدون سقف و حرکت در جنگلی بکر و توقف‌‌‌‌های گاه به گاهش برای دیدن حیوان‌ها از بزمجه و طاووس گرفته تا گوزن و میمون و بچه کرگدن (گرچه خیلی دیر او را دیدیم) تجربه‌ای است که شاید به آسانی نتوان آن را با کلمات به راحتی بیان کرد و گفتن آن‌ها به زبان تصویر گویاتر است.

سافاری در اعماق جنگل چیتوان
سافاری در اعماق جنگل چیتوان

 

بزمجه در چیتوان
بزمجه در چیتوان

 

گوزن در چیتوان
گوزن در چیتوان

 

بچه کرگدن در چیتوان
بچه کرگدن در چیتوان

 

عقاب هندی
عقاب هندی

 

در میان جنگل نپالی ها یک مرکز برای  حفاظت و تکثیر کروکودیل پوزه بلند درست کرده اند که از آن نیز بازدید کردیم و معده و روده هایمان که با تکان های شدید جیپ در دهانمان آمده بود به جای خود بازگشت!  غروب هنگام بود که به هتل بازگشتیم. روز بسیار زیبا و پر محتوی را گذرانده بودیم. شب پس از صرف شام و استراحت مرتضی به جمع ما پیوست و برایمان خواند و با تارش نواخت. دوستانمان از سایر کشورها هم بودند و ما توانستیم موسیقی اصیل ایرانی را به آنها تا حدی معرفی کنیم. خوشبختانه روی لپ تاپ من تعدادی آهنگ از مونیکا جلیلی بود که اشعار موسیقی ها را به انگلیسی ترجمه کرده و دکلمه می کرد.  وقتی آنها به کلام موسیقی  ایرانی توجه می کردند، با یکدیگر می گفتند What a rich culture! What a deep song

ای کاش خود نیز می دانستیم

قسمت بعد – پخارا، ساحل زیبایی ها

 

 

 

مطلب پیشنهادی

گوا

گوا، جنوبی ترین نقطه شبه جزیره هند

درباره این منطقه از هند مطالب خواندنی زیادی در اینترنت یافت می شود. من سعی …