خانه / جهانگردی / سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت چهارم (اطراف کیپ تاون)
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت چهارم (اطراف کیپ تاون)

اگر خواندن این سفرنامه را از این قسمت شروع کرده‌اید، خواندن قسمت‌های قبل را هم به شما پیشنهاد می‌کنیم.

سفرنامه آفریقای جنوبی و آبشار ویکتوریا – قسمت اول (اطلاعات کلی)

سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت دوم (به کیپ تاون بارانی خوش آمدید)

سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت سوم (گشت و گذار در کیپ تاون)

شب قبل چند بار بیدار شدم و در محوطه داخل مسافرخانه کمی قدم زدم.

برای این‌که هم‌اتاقی‌ام را بیدار نکنم، از دستشویی پایین استفاده کردم که بسیار جذاب و خوش‌بو بود! دستشویی با انواع و اقسام گل‌های مختلف و سنگ‌های صیقل خورده با آب دریا تزیین شده بود. آرامش خاصی داشت که آدم ترجیح می‌داد دقایقی بیشتر آن‌جا بنشیند و از آن فضای آرامش‌بخش استفاده کند. محوطه داخل لابی هم چراغ‌های کوچک روشن بود و صدای آرام یک موزیک غربی از رادیو پخش می‌شد. بیرون اما سکوت مطلق بود که با نجوای موجهای اقیانوس شب را می‌نواخت.

بیدار شدن صبح کمی دیرتر بود. مثل دیروز اول صبح به کمی اینترنت‌بازی و تلفن به ایران گذشت. بیرون محوطه Lauren مشغول چیدن گل‌ها برای تزیین سفره صبحانه بود. هوا آفتابی‌تر و گرم‌تر از دیروز به نظر می‌رسید.

به محوطه لابی که برای صبحانه رفتیم، متوجه شدم که مسافرخانه به جز ما دو مهمان دیگر هم دارد. خالد و لیلا که یک زوج مصری ساکن ژوهانسبورگ بودند و تصمیم گرفته بودند که مدتی بدون بچه‌ها باهم به یک مسافرت کوتاه مدت بیایند. اندکی با آن‌ها صبحت کردم و لیلا که لباس یقه‌بازی پوشیده بود، به محض این‌که متوجه شد من ایرانی و در نتیجه مسلمان هستم، بی‌اختیار سینه‌اش را پوشاند! حرکت او برای من پر از سئوال‌های فلسفی بود و غم پنهانی را برای مدتی حس کردم.

دیروز صبح Corrie خداحافظی کرده بود و از امروز خود مریل اداره امور مسافرخانه را بر عهده داشت. با پایان یافتن فصل پر مشتری (High Season) لزومی نداشت که مسافرخانه یک مدیر جدا داشته باشد و Corrie می‌رفت تا با شلوغ شدن مسافرخانه در چند ماه بعد به دوباره به کار خود بازگردد. به یقین این آزادی عمل کارفرما در نحوه کار با کارکنان خود از نشانه‌های سهولت کسب و کار است.

بر اساس عادت آفریقای جنوبی‌ها مریل‌ هم کنار میز صبحانه ایستاده بود و منتظر بود که ما سفارش انواع و اقسام املت را بدهیم. دیروز وقتی سفارش املت با گوجه داده بودم، گوجه‌ها را جدا کنار تخم‌مرغ به صورت پخته شده قرارداده بودند که دوست نداشتم. امروز گفتم که گوجه داخل تخم مرغ باشد.نتیجه این بود که املت را به صورت خاگینه‌ای پخته بود و گوجه‌های فندقی پخته شده را درسته! روی آن چیده بود. آن چیزی که می‌خواستم نبود ولی تنوع صبحانه کافی بود و حسابی از خجالت آن در آمدیم.

مشغول گرفتن عکس از میز صبحانه بودم که مریل گفت که صبحانه امروز با دیروز فرق دارد! البته به نظر من تفاوت ماهوی وجود نداشت. اما مریل می‌گفت که این صبحانه مریل است و دیروز صبحانه Corrie  بوده است و به نظر او صبحانه مریل باید بهتر از صبحانه Corrie باشد. چقدر کارشان را دوست داشتند و چقدر نسبت به این که در کارشان متفاوت و ارزش‌آفرین باشند اهمیت می‌دادند.

برنامه امروز بازدید از باغ گیاه‌شناسی بود و بعد‌ از ظهر هم قرار بود که در صورت خوب بودن هوا به Table Mountain برویم. گرچه سفارش مریل این بود که بعد از ظهر به Hout Bay برویم و کمی در بازار عصر شنبه، (همان شب جمعه خودمان محسوب می‌شود) خرت و پرت بخریم. البته زمان مختصری هم می‌خواستم صرف خرید دوربین عکاسی کنم.

وقتی که می‌خواستم در تهران دوربین عکاسی بخرم متوجه شدم که دوربین دست دوم است و فروشنده قصد دارد آن را به جای نو بفروشد. جالب این‌که وقتی از دو مغازه آن‌طرف‌تر تقاضای یک دوربین آک‌بند و پلمب‌شده داشتم، همان دوربین دست دوم را به ظاهر در یک جعبه پلمب شده تحویلم داده بودند و تصمیم گرفته بودم که دوربین را از آفریقای جنوبی خریداری کنم.

با استفاده از اینترنت، نمایندگی فروش دوربین نیکون را پیدا کردم که فروش اینترنتی نیز داشت. ترجیح دادم که حضوری خرید کنم.

خوبی کار این‌جا بود که فروشگاه فروش دوربین Camera land، به طور دقیق در یکی از ایستگاه‌های اتوبوس جهانگردی قرار داشت و زحمت و هزینه اضافی برای رفتن لازم نبود.

دوباره سوار اتوبوس جهانگردی شدیم و از مسیرهای روز گذشته عبور کردیم.

از مناظر مسیر راه در کیپ تاون
از مناظر مسیر راه در کیپ تاون
از مناظر مسیر راه در کیپ تاون
از مناظر مسیر راه در کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون
از مناظر کیپ تاون

 

برای خرید دوربین کار زیادی لازم نبود. خرید دوربین یک کیف و یک Ram هم به صورت اشانتیون داشت که فروشنده خواست انتخاب کنم. وقتی یک Ram با ظرفیت ۸ GB انتخاب کردم، فروشنده پیشنهاد Ram با ظرفیت ۱۶ GB را به من داد که با توجه به اشانتیون بودن برایم جالب بود. به همین صورت در انتخاب کیف هم هیچ محدودیتی وجود نداشت.

فروشگاه یک کافی شاپ هم در طبقه بالا داشت که فرصت و دلیلی برای رفتن به آن‌جا نبود.

فروشگاه Camera Land
فروشگاه Camera Land

بیرون که آمدیم باران گرفته بود.  در مقابل ایستگاه چند مغازه وجود داشت یکی صنایع دستی می‌فروخت و دیگری مانند این سوپرمارکت‌های سر محل خودمان همه چیز داشت. هم‌سفر من قصد خرید چتر داشت که پسند نکرد. اما وقت زیادی را در فروشگاه صنایع دستی گذراندیم و من هم تعداد زیادی جا سوئیچی برای دوستان و آشنایان خریدم. از سوپر مارکت هم آب میوه گواوا خریدیم که تازگی و جذابیتی خوب داشت.

در گذر از مناظر زیبا به باغ گیاه‌شناسی Kirstenbosch رسیدم. چون بلیط‌ها را پیش‌تر اینترنتی خریده بودیم، نیازی به ایستادن در صف هر چند کوتاه خرید بلیط نبود. وقتی که وارد باغ شدیم، در محوطه ورودی ابتدا یک سری گلدان از گیاهان کمیاب قرار داده بودند.

باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

بعد که وارد محوطه اصلی شدیم، گویی همه چیز عوض می‌شود. آرامشی سبز در وجود آدمی می‌دود. اکسیژن خالص ریه‌ها را نوازش می‌دهد و صدای پرندگان برای روح ترانه‌سراست. گویی دستانی نامرئی تو را در میان می‌گیرند و تو در گهواره این دست‌ها غوطه‌ور شده‌ای.

 

باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

ساعت‌ها به گشت و گذار در باغ گذراندیم. شیبی ملایم داشت که تا حدی جبران ورزش هفتگی می‌شد.

در میان گشت و گذار چیزهای جالبی دیدیم. یکی این که تعداد زیادی نیمکت بود که روی هر یک نام یک نفر درگذشته درج شده بود. به نظرم می رسد اگر به یاد بزرگان جامعه نباشد شاید چیزی حالت وقف خودمان باشد که سر در نیاوردم.

باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

 

یا موردی بود که این مضمون نوشته شده بود به رختخواب‌ها وارد نشوید و عکس چند گل و مورچه نقاشی شده بود و چقدر این هشدار ظریف و عمیق بود!

باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

 

آن‌جا دو درخت کاملن یکسان بودند که یکی درخت موز وحشی و دیگری که موز نبود. من را یاد آن شعر انداخت که نه هر کلکی شکر دارد و دو رویی و تزویر در میان گیاهان را هم در این دنیای دون به سادگی نشان می‌داد!

باغ گیاه شناسی کیپ تاون
باغ گیاه شناسی کیپ تاون

 

تصمیم گرفتیم ناهار را همان‌جا صرف کنیم. یکی از دوستان چیزی سفارش داد که وقتی آوردند شبیه همان دیزی خودمان بود. البته به نظرم کمی پر گوشت‌تر به همراه سیب‌زمینی سرخ کرده و سس. من هم که بنا بر عادت گیاه‌خواری سفارش داده بودم، در نهایت به یک ساندویچ نان و پنیر و خیار و گوجه رسیدم! دوست دیگر نیز که دغدغه خوراک حلال داشت به همان ساندویچ من رسید.

رستوران باغ گیاه شناسی
رستوران باغ گیاه شناسی

مطابق معمول پس از بازگشت از اماکن دیدن آفریقای جنوبی سر از یک مغازه سوغاتی در آوردیم که قیمت‌ها هم تفاوتی با جاهای دیگر نداشت. چون قرار بود در ادامه سفر به جنگل برویم، یک تی‌شرت آستین بلند خاکی برای خودم خریدم و چند حوله کوچک که روی آن‌ها با دست به زیبایی نقاشی شده بود.

در نهایت دوباره سوار اتوبوس جهان‌گردی شدیم و در شش و بش بودیم که به Table Mountain برویم یا نرویم. مهم‌ترین شک ما در ابری شدن هوا و بارندگی بود که ممکن بود ناگهانی اتفاق بیفتد. اصرار من این بود که برویم و هم‌سفر دیگر ترجیح می‌داد که سری به بازارچه‌های Hout Bay بزند.

سر راه کنار از یک شهرک سیاه‌‌پوست و فقیر نشین رد شدیم. توصیه شده است به دلیل حضور کارتل‌های مواد مخدر و البته سایر جرایم مانند زورگیری توریست‌ها به این نواحی وارد نشوند. خوبی اتوبوس جهان‌گردی هم این بود که کاری به کار این محله‌ها نداشت.

شهرک سیاه پوست نشین
شهرک سیاه پوست نشین

به هر ترتیب که بود اتوبوس به اسکله Hout Bay رسید و ابتدا همسفر ما و بعد با اندکی درنگ خود ما تصمیم گرفتیم که به ساحل Hout Bay برویم. البته من فکر می‌کنم که بازارچه‌های مورد نظر همسفر ما در این‌جا قرار نداشت. در عوض تعداد زیادی قایق ماهی‌گیری و چند مغازه محدود خنزر پنزر و تعداد زیادی رستوران که ماهی و چیپس می‌فروخت آن‌جا بود.

مرغ‌های دریایی در فاصله کمی از زمین حرکت‌ می‌کردند. یک گروه موسیقی آفریقایی ساز می‌زدند و آواز می خواندند. فضا پر از شادی بود. آن‌جا متوجه شدیم قایق‌هایی هستند که با مبلغ نفری ۶۰ رند، توریست‌ها را به جزیره فک‌های دریایی می‌برند. پیشنهاد اغوا کننده‌ای بود. از این‌که به جای Table Mountain این گزینه در اختیار ما بود خوشحال بودم. سوار قایق شدیم و در هنگام سوار شدن یکی از افرادی که بلیط‌ها را کنترل می‌کرد از ما در مورد ملیت‌مان پرسید و بعد خیلی خوشحال گفت که مسلمان است و اسمش حسین. به نظر می‌رسید که در اطراف Hout Bay درصد زیادی از مسلمانان کیپ‌تاون زندگی می‌کنند.

پس از مدت کوتاهی در دل اقیانوس بودیم. هوا پر طراوت بود و تکان‌های قایق پس از برخورد با موج‌ها حس خوبی به آدم می‌داد.

 

اقیانوس اطلس
اقیانوس اطلس

 

شاید یک ربع گذشته بود که به محلی رسیدیم که روی چند تخته سنگ بزرگ در وسط اقیانوس، برادران و خواهران فک دریایی لم داده بودند و به ترتیب برخی در آب می‌پریدند. صدای عجیبی داشتند. تصور این که این کوه چربی چطور شنا و حتی حرکت می‌کند کمی دشوار بود. قایق چرخی به دور جزیره که در واقع همان تخت سنگ‌ها بود زد و به ساحل برگشتیم.

حزیره فک ها
حزیره فک ها


خوش‌شانس بودیم که به آخرین اتوبوس جهانگردی رسیدیم و در هنگام غروب آفتاب ما را از کنار اقیانوس با تصاویری زیبا و بدیع به Camps Bay رساند.

 

اطراف کیپ تاون
اطراف کیپ تاون

کمی میوه وتنقلات برای شام از سوپر مارکت خرید کردیم. جالب این‌جا بود که چون بستنی خریده بودیم، کارمند صندوق از دوست من خواست که یک بستنی هم برای او بخرد. به مسافرخانه که کم کم برای من حس ماندگاری و خانگی پیدا  کرده بود برگشتیم. چون شب یک‌شنبه بود بعد از استراحت به WaterFront رفتیم و کمی چرخ زدیم. رستوران‌ها بسیار شلوغ و شاد بودند. در بسیاری از آن‌ها موسیقی و رقص در جریان بود. من فکر می‌کردم که چقدر کالای شادی در این جا به وفور و در سرزمین من کمیاب است.  حس سبکی داشتم. حسی شبیه پرواز

اندکی شام خوردیم و کمی برای روزهای سافاری خرید کردیم. از یک مغازه کتاب‌فروشی بزرگ من دو چراغ مطالعه کوچک شبانه خریدم و به مسافرخانه برگشتیم. وقت خواب بود…

ادامه در قسمت پنجم

مطلب پیشنهادی

گوا

گوا، جنوبی ترین نقطه شبه جزیره هند

درباره این منطقه از هند مطالب خواندنی زیادی در اینترنت یافت می شود. من سعی …

5 دیدگاه

  1. ویدئوها خیلی عالی

    • این دفعه از سرویس آپارات استفاده کردم. به نظر سرعتش بالا هست. حداقل در ایران. باید دوستان خارج از کشور با ویدئوهای قسمت قبلی سفرنامه مقایسه کنند ببینیم کدام بهتر است.

  2. بسیار عالی. این نوشته ها حس و حال سفر رو خوب منتقل می کنند. حال و هوای نویسنده هم خیلی خوب منتقل میشه. خیلی وقت ها شده که در حال قدم زدن در مراکز خرید یکی از دوستان بینوا نزدیک میشه و معمولا اول از خانم من به زبان فرانسوی تقاضای پول می کنه ولی تا نگاهش به من میافته میگه سلان علیکم و یه سری جملات عربی دیگه. من هم نگاهی به خانم می کنم و می پرسم مگه دوباره رو پیشونی من چیزی نوشتی؟ خلاصه اینکه با پیش فرض هایی مسلمان میشویم و برادر و عربی را خوب می فهمیم و کلا چشم چران هم هستیم….

    • و جالب‌تر این جاست که وقتی در اقلیت هستیم، با این پيش فرض‌ها که پيشترشان اشتباه است احساس خوبی نسبت به همدیگر پیدا می‌کنیم.
      البته چشم چرانی ایرانی‌ها (و شاید هم مسلمان‌ها) که از بدیهیات است خود نیاز به یک بررسی فلسفی – تربیتی است.

  3. سلام.اقای مجید من و همسرم قصدسفربه افریقای جنوبی درابان ماه دهریم
    اگر ممکنه در پیداکردن لیدر راهنمایی بفرمایید به ادرس ایمیل شخصیم
    سپاس

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *