خانه / جهانگردی / سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت پنجم (خداحافظی با کیپ تاون)
Simons Town
Simons Town

سفرنامه آفریقای جنوبی – قسمت پنجم (خداحافظی با کیپ تاون)

 

اگر خواندن این سفرنامه را از این قسمت شروع کرده‌اید، خواندن قسمت‌های قبل را هم به شما پیشنهاد می‌کنیم.

 

 

امروز قرار بود که روز آخر ما در کیپ تاون باشد. واقعیت این بود که من به کیپ تاون عادت کرده بودم. اما سفر یعنی رفتن و مگر غیر از این است که ما در سفری بزرگ‌تر هستیم و باید یاد بگیریم دل کندن را.
صبحانه تکرار روزهای دیگر بود و قرار بود که بعد از صبحانه به Table Mountain برویم. این کوه نه چندان مرتفع (۱۰۸۷ متر) به موازات کیپ‌تاون کشیده شده است و شهر نیز بین این کوه و اقیانوس اطلس (آتلانتیک) قرار دارد. از برنامه‌ریزی خوب آفریقای جنوبی‌ها همان بس که این کوه را به یک جاذبه توریستی تبدیل کرده‌اند که در فهرست «حتمن باید دید» کیپ‌تاون قرار دارد و امروز هم چون روز آخر بود، دیگر فرقی نمی‌کرد که هوا ابر باشد و یا آفتابی و «باید رفت و دید».
در بیشتر اوقات ابر زیادی روی این کوه قرار دارد که در فرهنگ عامه مردم کیپ تاون به آن رومیزی می‌گویند. وجود این ابر از یک طرف باعث شده که پوشش گیاهی خوبی روی کوه به وجود بیاید و از طرف دیگر با تاثیر بر ترکیب‌های آهکی صخره‌های کوه، سطح آن را به طور یک‌نواخت دچار فرسایش کرده و کوه به صورت کامل مسطح و در واقع به شکل یک میز شده است.

Table Mountain منبع عکس : http://www.capetown.travel/attractions/entry/table_mountain_cableway

گرچه اتوبوس جهانگردی یک مسیر خاص نیز برای Table Mountain دارد، با این حال بلیت ما دو روزه بود و امروز را بلیت نداشتیم. فرصت زیادی هم نبود. با مریل هماهنگ کردیم که بعد از تسویه حساب، چمدان‌ها در همان مسافرخانه بمانند و بعد از برگشت ما آن‌ها را تحویل بگیریم. و از طرف دیگر هم قرار شد که زنگ بزند و تاکسی بیاید تا با تاکسی به Table Mountain برویم.
برنامه بعدی ما اقامت در Simons Town «سایمونز تاون» برای دیدن ساحل پنگوئن‌ها و دماغه امید نیک بود که قرار بود دو شب در آن‌جا اقامت داشته باشیم. موضوعی که باید حل می‌کر دیم چگونه رفتن به Simons Town «سایمونز تاون» بود که برنامه خاصی برای آن نداشتیم. یک گزینه رفتن با مترو بود که می‌شد با حدود نفری ۳۰ رند آن را انجام داد و در پیش‌بینی‌های من نیز همین گزینه قرار داشت. اما مریل به ما گفت که گزینه جالبی نیست. گرچه در گذشته مسائلی مانند زورگیری در مترو وجود داشته است با این حال این مسئله به خصوص در First Class آن به طور کلی حل شده است. فکر می‌کنم شاید هنوز خاطره و وجهه بد آن در ذهن افراد وجود داشت. گزینه دیگر هم گرفتن ماشین دربست بود که به طور طبیعی Jerome گزینه مریل بود که ۷۰۰ رند تا سایمونز تاون به جز عوارض جاده‌ای برایمان هزینه در بر داشت. البته شب گذشته هم با یک راننده تاکسی صحبت کرده بودیم که حاضر بود ما را با ۵۰۰ رند به سایمونز تاون ببرد. به هر ترتیب تصمیم گرفتیم که گزینه مطمئن‌تر مریل یعنی همان Jerome را انتخاب کنیم که با او از فرودگاه به مسافرخانه آمده بودیم.
سرانجام تاکسی با تاخیر زیاد رسید و ما را به ایستگاه پایین کوه تله کابین برد. هزینه تاکسی ۷۰ رند شد که به نسبت ارزان بود. خوش‌بختانه هوا به نسبت آفتابی بود وقتی با تاکسی به ابتدای تله‌کابین رسیدیم، از آن بالا می شد شهر را دید. من هم دوربین جدید با قدرت زوم عالی ۶۰X راه انداخته بودم که برایم جذابیتی افزون به همراه داشت.

محوطه بیرونی ایستگاه تله کابین
محوطه بیرونی ایستگاه تله کابین

برای رفتن به بالای Table Mountain چندین مسیر وجود دارد. هم پیاده رو وجود دارد و هم تله کابین. خیلی دوست داشتم که از پیاده رو می‌فتیم، اما هم فرصت نبود و هم خالی از خطر. خود آفریقای جنوبی‌ها می‌گویند افرادی که در صعود از Table Mountain دچار حادثه شده‌اند بیش از افرادی هستند که در اورست دچار  حادثه شده‌اند. بنابراین گزینه اصلح! استفاده از تله کابین بود. بلیت‌ها را آنلاین خریده بودیم که می‌شد از قرار نفری حدود ۲۰ دلار. کمی عکاسی کردیم و وقتی که خواستیم سوار تله کابین شویم، چند نفر از کارمندان آن جا خواستند تا گوشه‌ای بایستیم تا از ما عکس بگیرند! به نظر کار جالبی بود و مانع آن نشدیم! تله‌کابین به نظر مدرن و خوب می‌آمد. خصوصیت جالب آن این بود که در هنگام بالارفتن کابین آن یک چرخش ۳۶۰ درجه داشت که هر فرد می‌توانست مناظر اطراف را به خوبی در آن مشاهده کند.
بعد از گذر از ابرها خیلی سریع به بالای کوه رسیدیم. هوا بسیار عالی بود و اندک بادی نیز وزش داشت.

مسیر تله کابین
مسیر تله کابین
تله کابین Table Mountain
تله کابین Table Mountain
تله کابین Table Mountain
تله کابین Table Mountain

در بالای کوه تلسکوپ‌هایی قرارداده بودند که با آن‌ها می‌شد نقاط مختلف شهر را به خوبی مشاهده کرد. مانند خیلی از اماکن تفریحی دیگر آن جا هم یک وسیله جهت یاب بود که فاصله و جهت رسیدن به شهرهای مهم جهان در آن نمایش داده شده بود. نام تهران نیز در این جهت یاب قابل مشاهده بود.

نوعی وسیله برای نشان دادن جهت و فاصله شهرها
نوعی وسیله برای نشان دادن جهت و فاصله شهرها

تلسکوپ‌ها پولی بودند و با انداختن سکه‌های پنج رندی در آن می‌شد چند دقیقه شهر را نگاه کرد و بعد از آن چند دقیقه‌ هم دریچه آن بسته می‌شد. روی کوه تنوع جانوری خاصی هم وجود داشت. از مارمولک‌ها و پرنده‌های سیاه! گرفته تا موش خرما.

مارمولک
مارمولک

 

پرنده ها بر فراز کیپ تاون
پرنده ها بر فراز کیپ تاون
کودک و موش خرما
کودک و موش خرما

یک خانم سیاه‌پوست احتمالن مسلمان (به دلیل حجابش می‌گویم) هم به همراه بچه‌های خرد و ریزش آمده بود که از من خواست از خود و بچه‌هایش عکس بگیرم و وقتی متوجه شد که عکاسی من رایگان خواهد بود بسیار خوشحال شد. چند عکس از آن‌ها گرفتم و وقتی که از او آدرس ایمیلش را خواستم که عکس‌ها را برای او با ایمیل بفرستم، او نشانی خانه‌اش را داد! به هر ترتیب به او قول دادم که عکس‌ها را چاپ خواهم گرفت و با پست برایش خواهم فرستاد. قولی که هنوز به آن عمل نکرده‌ام و باید به زودی انجام دهم!

زن آفریقایی
زن آفریقایی

 

منظره کیپ تاون از فراز کوه
منظره کیپ تاون از فراز کوه

 

منظره کیپ تاون از فراز کوه
منظره کیپ تاون از فراز کوه

یکی دو ساعت را در بالای کوه گذراندیم و در برگشت مطابق معمول خود را در یک فروشگاه یافتیم. در فروشگاه به ما گفته شد که دو گزینه برای گرفتن عکس‌هایی که در هنگام ورود از ما گرفته شده وجود خواهد داشت. یکی مراجعه به سایت Tablemountain است که عکس‌ها تا دو هفته در آن‌جا حفظ خواهد شد و ما به رایگان می‌توانیم آن‌ها را برداریم و گزینه دیگر هم خرید عکس‌های چاپ شده به قیمت ۱۹۰ رند بود که همسفران ترجیح دادند این گزینه را نیز انتخاب کنند.
در برگشت اشکان (یکی از همسفران) هماهنگ کرده بود که به پاراگلایدر سواری برود. من هم به اتفاق همسفر دیگر ترجیح دادم که V&A Waterfront برویم تا گشتی هر چند تکراری داشته باشیم و ناهار هم همانجا صرف کنیم که در میانه راه نظرم عوض شد و به یاد یکی از سواحل افتادم که در سایت‌ها و کتاب‌ها خوانده بودم و ترجیح دادم به اتفاق هم‌سفر دیگر به آن‌جا برویم.
مسیر به نسبت طولانی بود و هزینه تاکسی هم بر اساس تاکسی‌متر ۳۱۰ رند شد که به نسبت زیاد محسوب می‌شد. وقتی می‌خواستیم پیاده شویم راننده تاکسی به من گفت که در این منطقه تاکسی پیدا نمی‌شود و برای برگشت به مشکل بر خواهید خورد و می‌تواند همین‌جا منتظر ما باشد تا برگردیم. یک جور احساس می‌کردم که به دنبال مشتری برای خودش است و می‌خواهد بازارگرمی کند. به هر ترتیب از او تشکر کردم و شماره تلفنش را از او گرفتم که اگر به مشکل برخورد کردیم به او زنگ بزنم. گرچه اطمینان بالایی داشتم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
هوا به نسبت سرد و ساحل بسیار خلوت بود. بیشترین افراد را کسانی تشکیل می‌دادند که برای موج سواری آمده بودند و ما هم به تماشای موج سواری آن‌ها مشغول شدیم. کمی هم قدم زدیم و استراحت ذهنی و جسمی داشتیم. برای برگشت باید حدود نیم ساعت سربالایی تند را پیاده روی می‌کردیم تا به کنار جاده اصلی برسیم. بخشی از پیاده روی هم پله‌های زیادی بود که از میان انبوه درختان راه به بالا داشت. برای فعالیت خوب بود.
در یک ایستگاه اتوبوس منتظر شدیم تا اتوبوس بیاید و خبری نشد. چند بار هم از تکنیک هیچ‌هایکینگ استفاده کردم که موثر نیفتاد. در همین ایران خودمان از هر ۱۰ ماشین هفت تایشان مسافرکشی می‌کنند و این‌جا خبری نبود.

در انتظار ماشین
در انتظار ماشین

نگرانی دیگری نیز داشتم. وقتی که مسافرخانه Camps bay را رزور کرده بودم، تعداد زیادی ایمیل بین مریل و من جابجا شده بود که در مورد نحوه آمدن و اقامت و رستوران و … صحبت شده بود. اما در مورد مسافرخانه سایمونز تاون هیچ ایمیل و یا تماسی وجود نداشت. تنها رسید bookings.com را داشتم و یک شماره تلفن. مشکل این‌جا بود که به نحوی برنامه‌ریزی سفر با من بود و اگر احیانن مشکلی به وجود می‌آمد هم مسئولیت داشتم و هم احتمالن غر می‌شنیدم که چندان جداب نبود. ترجیح دادم که تماسی هم با مسافرخانه سایمونز تاون داشته باشم و آمدنمان را به آن‌ها اطلاع دهیم. صدای آن طرف خط مربوط به یک خانم جوان بود که خیلی خوش برخورد گفت که منتظر ما هستند! و نگرانی من به سادگی برطرف شد.
حدود بیست دقیقه گذشته بود و خبری هم از ماشین نبود. به ناچار با همان راننده تاکسی تماس گرفتم و گفت که تا یک ربع دیگر خواهد رسید. خیلی به موقع آمد و ما را سوار کرد. تا سوار شدیم، دکمه شروع تاکسی‌متر را زد و من انتظار داشتم که در پایان راه هزینه‌ای هم بابت آمدن تا این‌جا از ما مطالبه کند. اگر در ایران بود شک نداشتم که راننده می‌گفت که «آقا می‌دونی چقدر راه اومدم این‌جا سراغ شما؟!!!» و دوبله سوبله هزینه را حساب می‌کرد. اما او خیلی سریع ما را به Camps bay رساند و چیزی اضافه بر ۱۷۰ رند تاکسی‌متر مطالبه نکرد. او به یقین می‌دانست که ما چاره‌ای جز تلفن به او نداشته‌ایم. او می‌دانست که می‌تواند در همان تماس تلفنی سنگ‌هایش را با من وا بکند و من هم مجبور به پرداخت به او خواهم بود. اما او چنین نکرد.
تمام این رفتارها حس من را نسبت به سیاه‌پوست‌ها به تدریج تغییر می‌داد. من باید با گوشت و پوست و استخوان می‌فهمیدم که «انسان بودن» نه به رنگ و چهره و نژاد که فقط به روح و فکر افراد وابسته است.

در مورد رفتن به سایمونز تاون هم به ما گفت که چون روز یک شنبه است و می‌تواند بدون تاکسی متر کار کند می‌تواند ما را با پانصد رند به آن‌جا ببرد. شاید اگر با Jerome موضوع را نهایی نکرده بودیم، او گزینه مناسبی محسوب می‌شد.
حدود ساعت سه و نیم بود که به مسافرخانه رسیدیم و اشکان هم آن‌جا منتظر ما بود. آن‌جا اتفاق دیگری افتاد که من را تحت تاثیر قرار داد. داستان این است که شب اول که به V&A Waterfront رفته بودیم، من آن‌جا یک عینک آفتابی خوب خریده بودم که فردای آن روز هم آن را گم کرده بودم. چند جا هم به دنبال آن رفتم و از چند مغازه‌دار هم که خرید کرده بودم در مورد آن پرسیدم که هیچ کدام نشانی از آن نداشتند. وقتی که مریل به من گفت که عینک آفتابی پیدا شده، برایم غیر قابل باور بود. اما Lauren (خدمت‌کار سفیدپوست مسافرخانه) وقتی برای نظافت اتاق رفته بود، آن را زیر تخت‌خواب پیدا کرده بود. او می‌توانست عینک را برای خودش بردارد و استفاده کند و ما هم متوجه این موضوع نمی‌شدیم. اما شرافت یک ماهیت درونی دارد و کم‌تر وابسته به دیگران است. خوشحال بودم که در هنگام تخلیه اتاق انعام مناسبی برای او در نظر گرفته بودیم و در مقابل عمل اخلاقی او ما نیز ما به ازای یک کار اخلاقی (هر چند کم‌تر) داشتیم.
زمان سخت خداحافظی بود. Jerome مانند همه راننده‌های آفریقای جنوبی کار حمل چمدان‌ها به داخل ماشین را خودش انجام می‌داد. بنا به توصیه مریل از جاده Chapmans Peak رفتیم که گرچه ۳۸ رند عوارض (بر عهده ما) داشت، ولی بسیار زیبا و چشم‌نواز بود. جایی که کوه و اقیانوس هم‌دیگر را در آغوش می‌کشند و کوه را شکافته‌اند تا زیبایی ا ین هم‌آغوشی میهمان روح و جسم گردش‌گران شود.

بعد از حدود ۴۰ دقیقه به سایمونز تاون رسیدیم. شهری کوچک، خلوت و بی‌نهایت زیبا.

Simons Town
Simons Town

Jerome با مسافرخانه Port of Call تماس گرفت و از نشانی مطمئن شد. کمی از شهر خارج شدیم و از میان چند سربالایی و خانه‌های ویلایی اطراف آن به مسافرخانه رسیدیم که بالای آن خانه‌ای نبود و به کوه می‌رسیدیم. همه چیز عالی به نظر می‌رسید. مسافرخانه‌ و در واقع خانه‌ای که از بیرون بسیار زیبا بود. یک طرف منظره اقیانوس بود و طرف دیگر هم کوه.

مسافرخانه Port of Call
مسافرخانه Port of Call

 

Simons Town
Simons Town
Simons Town
Simons Town

 

مسافرخانه را در گوگل استریت ببینید (اینجا)

مطلب پیشنهادی

گوا

گوا، جنوبی ترین نقطه شبه جزیره هند

درباره این منطقه از هند مطالب خواندنی زیادی در اینترنت یافت می شود. من سعی …

4 دیدگاه

  1. یاد کوه صفه اصفهان افتادم!

  2. سلام . اگ میشه کمی هم از اداب و رسوم و موقعیت و… کشور سوئیس هم بگید ممنون میشم . تمام مطالبی هم که گذاشتید خیلی مفید بود . من بین نروژ و سوئیس موندم که کدومو برای زندگی انتخاب کنم و میخوام از بین این دوتا بهترینو انتخاب کنم که بعدا پشیمون نشم . ممنون

  3. چقدر عالی و کامل نوشتین
    بی صبرانه منتظر تکمیل سفرنامه هستم
    همیشه به سفر و شادی…

  4. پس قسمتهای بعدی کجاست من بی صبرانه منتظرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *