بایگانی برای‘گلايه ها’ دسته

تیر ۵م, ۱۳۸۹

امروز که بازی کره جنوبی و اروگوئه رو می دیدم،اتفاق جالبی توجه ام رو جلب کرد.سرود ملی کره به شکل شگفت آوری شبیه مال ما است.

کی از رو کی کپ زده؟ من فکر می کردم فقط دانشجو ها مشق کپی می کنند و چینی ها (البته همه چیز رو).ننگ بر این کره که حتی سرود ملی هم از خودش نداره و مال ما رو دزدیده.

می تونید از اینجا دانلود کنید و خودتون قضاوت کنید.دقت کنید خصوصا از ثانیه ۳۰ به بعد.

نوشته شده در گلايه ها | ۷ دیدگاه »

فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹

خدا رو شکر که روزهای آخر تعطیلات سنگین نوروزی در حال پایان هست.هنوز بیشتر مغازه ها تعطیل هستند و ادارات دولتی فقط در ظاهر در حال فعالیت هستند.

من امسال روی نخریدن ماهی قرمز خیلی تبلیغ کردم.حرکتی که در این مورد بین خیلی از ایرانی ها شروع شد و مورد استقبال هم قرار گرفت.خیلی از آشناهای ما یا ماهی نخریدند و یا تصمیم دارند سال آینده دیگه ماهی قرمز نخرند.

انگیزه نوشتن این چند خط اما یکی از اقوام ماست که امروز عصر برای “بازدید” مشرف شدند.مرتیکه در بدو ورود شروع کرد در مورد ماهی های ما اظهار نظر…این آبیه خیلی قشنگه اما قارچ داره از سر و هیکلش میباره…اون یکی هم که انگل داره…شما باید از این داروهای فلان استفاده کنی…

مرتیکه اولین بار بود که توی عمرش آکواریوم آب شود دیده بود،حتی اسم ماهی رو نمی دونست،واسه اش نسخه پیچید!

در ادامه هم اینقدر اراجیف سر هم کرد که هنوز هم بعد از دو ساعت روده هام داره پیچ میخوره.

من واقعن سال آینده در مورد این دید و بازدید نوروزی تجدید نظر اساسی می کنم.راستی چرا گاهی رفتار ما ایرانی ها تا این حد به ریا آلوده میشه؟! چرا وقتی دوست نداریم کسی رو ببینیم…باید ببینیم؟!

چرا وقتی هر دو طرف حالشون از هم بهم میخوره،به این شکل چندشناک باید صورت هم رو ببوسیم؟!

چرا حاضر به تغییر نیستیم؟!

من از خودم دلگیرم.من اگر برای ادای وظیفه نوروزی خونه این آدم برای “دید” نرفته بودم،او هم مجبور نبود برای “بازدید” بیاد.من از خودم ناراحتم.من از رودرواسی و ریاکاری خودم افسرده شده ام.

۲۰ روز تعطیلات یا باید به خونه همدیگه با اکراه بریم و بریم و بریم یا حمله کنیم به تخت جشمید! یا توی راه نفله بشیم!

بخدا ملت عجیبی هستیم.

حالا که رفتیم رو منبر غر زدن،بذارید باز هم بیشتر بی افتیم توی پوستین دوستان…

یکی دو روز پیش با دوستان رفته بودیم کوه و دشت و جای شما خالی صفایی داشت…دوستان شکلات میخوردند و پوستش رو پرت می کردند کنار جوی آب و روی سبزه های کنار رود.اصرار کردم که باید همه رو جمع کنید.یه کیسه آماده کردم که آشغالها رو بریزند داخلش و همه با اکراه این کار رو انجام دادند و تا  آخر سفر من رو مسخره می کردند که “آقای محیط زیست”.جالب اینجا بود که همین جمع وقتی روی مبل با شکم سیر لم داده اند…دم از بی فرهنگی مردم میزنند! دم از این می زنند که مردم ما لیاقتشون همینه!

حالم داره بهم می خوره.

نوشته شده در گلايه ها | ۱۴ دیدگاه »

اسفند ۲۵م, ۱۳۸۸

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است

نوشته شده در متفرقه, گلايه ها | ۹ دیدگاه »

دی ۲۳م, ۱۳۸۸

من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشی متوسط
نسبم با یک حلقه به آوارگان کابل می پیوندد
نام کوچک ام عربی ست
نام قبیله یی ام ترکی
کنیت ام پارسی
نام قبیله یی ام شرمسار تاریخ است
و نام کوچک ام را دوست نمی دارم
تنها هنگامی که توام آواز می دهی
این نام زیباترین کلام جهان است
و آن صدا غمناک ترین آواز استمداد.
در شب سنگین برفی بی امان بدین رباط فرود آمدم
هم از نخست، پیرانه خسته
در خانه یی دل گیر انتظار مرا می کشیدند
کنار سقاخانه ی آینه
نزدیک خانقاه درویشان
بدین سبب است شاید
که سایه ی ابلیس را
هم از اول
همواره در کمین خود یافته ام.

از مدایح بی صله احمد شاملو

نوشته شده در گلايه ها | بدون دیدگاه »

دی ۴م, ۱۳۸۸

به تازگی بحث و مجادله زیادی بین نیروی انتظامی و خودروسازان بر سر الزام ترمز ضد قفل یا ABS سر گرفته است.نیروی انتظامی می خواهد خودروهای فاقد ABS را شماره گذاری نکند و خودروسازان فرصت می خواهند.

جستجوی کوتاهی در فضای مجازی “وب سایت NCAP ” را به من معرفی کرد.این موسسه تست ایمنی روی خودروهای متداول در اروپا انجام می دهد و نتیجه آنرا در اختیار مردمی قرار می دهد که قصد خرید اتوموبیل دارند.

لابد شما هم بلافاصله کنجکاو شده اید که خودروی شما در کجای رده بندی قرار گرفته است. این مساله بستگی زیادی دارد که خودرو شما داخلی است یا وارداتی و اگر علاقه دارید بدانید فاصله خودرو سازان ما با دنیا چه اندازه است فقط کافیست خودتان مقایسه ای میان خودروهای هم رده (سدان،بیابانی و … ) روز دنیا و خودروهای چند روز پیش دنیا که در ایران در حال تولید هستند انجام دهید.برای نمونه   شورولت کروز را با سیتروئن زانتیا مقایسه کنید.اینهم ۲۰۶ و اینجا هم رنو لوگان

اختلاف کروز و زانتیا حیرت انگیز است. (به عکس برخورد با دیواره در سرعت ۶۰ کیلومتر بر ساعت دقت کنید) . زانتیا در ایران حدود ۲۷ میلیون بدست مشتری می رسد و شورولت مورد مقایسه در اروپا قیمتی بین ۱۹ تا ۲۴ میلیون تومان دارد.

خدا را شکر که در این رده بندی اثری از پراید،سمند و پژو ۴۰۵ دیده نمی شود.پژو ۲۰۶ هم که در رده بندی دیده می شود اختلاف زیادی با این ۲۰۶ که در ایران فروخته می شود دارد.

توجه داشته باشیم که جنجال در ایران بر سر ترمز ABS است و حال آنکه دیگر در دنیا، ترمز ABS جزو تجهیزات ایمنی خودرو بحساب نمی آید، یک ضرورت است همانگونه که هر اتومبیلی فرمان و بوق دارد.بهتر است برای روشنتر شدن موضوع نگاهی به لیست تجهیزات ایمنی معرفی شده در NCAP بیاندازیم.

  • Front seatbelt pretensioners
  • Front seatbelt load limiters
  • Driver frontal airbag
  • Front passenger frontal airbag
  • Side body airbags
  • Side head airbags
  • Driver knee airbag
  • ISOfix front
  • ISOfix rear
  • کمربند مجهز به سنسور هوشمند
  • کمربند مجهز به محدود کننده هوشمند فشار
  • کیسه هوای راننده
  • کیسه هوای شاگرد
  • کیسه هوای جانبی کنار بدن
  • کیسه هوای جانبی کنار سر
  • کیسه هوای زانوی راننده
  • قفل صندلی کودک (جلو)
  • قفل صندلی کودک (عقب)

حق مشتری و ارزش پولی که بابت خودرو پرداخت می کنیم قابل تامل است.آیا حمایت از تولید داخل به قیمت فدا کردن جان انسانها قابل توجیه است؟

نوشته شده در گلايه ها | ۱ دیدگاه »

مهر ۸م, ۱۳۸۸

چند وقت پیش فرصتی پیدا شد تا سری به مازندران بزنیم.لاویج زیبا و جاده دوست داشتنی اش و عسل و رب انارش.آب گرم و لواشک!

برای رفتن به لاویج باید رفت نور و از اونجا حدود ۱۰ کیلومتر رفت تا علمده (رویان).از علمده جاده کوهستانی زیبایی به سمت چمستان و لاویج جدا میشه.لاویج ویلا و مراکز اقامتی زیادی داره و مجبور نیستید آخر وقت برگردید و میشه بیشتر از یک روز از این منطقه لذت برد.


در بین راه، هر کجا که میشد نگه داری،فقط زباله دیده میشد.واقعن زیاد بود.فکر کردم،فرهنگ سازی رسانه ای جهنم! کاش لااقل شهرداری منطقه لطف می کرد چند تا تابلو میزد و یادآوری می کرد که کنار جاده محل تخلیه زباله نیست و به گردشگران محترم هم یادآوری می کرد،شاید خودتون خواستید دوباره خدای ناکرده برگردید همینجا.چرا وقتی از طبیعت استفاده می کنیم اینطور مزدش رو میدیم؟

بچه ها از ما الگوبرداری می کنند.چطور میخواهیم بهشون یاد بدیم که این منابع خیلی آسیب پذیر هستند،نیاز به نگه داری دارند.

یاد واتوواتو بخیر.هنوز اون صحنه ریختن زباله به سر مردمی که از پیک نیک برمی گشتند رو بخاطر دارم.شما هم اگه هم نسل ما باشید حتمن یادتونه.

تا حالا فکر کرده اید انبوه موبابل و تجهیزات الکترونیکی که هر سال فرسوده می کنیم به کجا میرن؟فلزات سنگینی که توی باطری ها استفاده شده، کجا انباشت میشه؟ ما هنوز باطری ها رو مثل پوست خربزه قاطی زباله جلوی در می گذاریم.چند درصد مردم به علامت سطل با ضربدر روی محصولاتشون دقت کرده اند و چند نفر می دونه یعنی چی و از اون چند نفری که می دونند،چند نفرشون باطری ها رو قاطی زباله نمی کنند؟ و البته خیلی خوشحال میشم بدونم این دسته آخر با زباله های اینچنینی چه می کنند؟

اگر از حالا به فکر نباشیم،منابع آبی آلوده به فلزات سنگین و داستان برنج هندی،برای برنج شمال هم تکرار میشه.پرتقال با طعم کادمیوم و تربچه با ته مزه آرسنیک!

نوشته شده در گلايه ها | ۱ دیدگاه »

مرداد ۶م, ۱۳۸۸

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی است، نازنین

نوشته شده در گلايه ها | بدون دیدگاه »

مرداد ۱م, ۱۳۸۸

جمله وزیر راه و ترابری در مورد سانحه سقوط هواپیمای توپولف:

مسافران با آیة الکرسی سوار هواپیما می‌شوند اما گویا آیة‌الکرسی مسافران این پرواز کارساز نشد.

نوشته شده در گلايه ها | ۵ دیدگاه »

تیر ۳۰م, ۱۳۸۸

این مطلب را بخوانید:
وبنوشت یک ماه است آواز نمیخواند

نوشته شده در گلايه ها | بدون دیدگاه »

تیر ۹م, ۱۳۸۸

جلوی سوپری وایسادم چیزی بخرم.دیدم یه جوونی سیاه و لاغری داره میاد طرفم.گفتم در برم… که گیر افتادم.

گفت امروز صبح از زندان آزاد شده ام و هیچ پولی ندارم.هیچکس کمکی نمیکنه.قرار بود راننده ام ببرتم شیراز (گفت شاگرد شوفر اتوبوسه) که موبایلش رو جواب نمیده.یه کمکی بکن تا اصفهان برسم.از اونجا برم شیراز.

گفتم خداوکیلی راست میگی؟

دیدم داره گریه میکنه.کف دستش مهر زندان بود.پول رو بهش دادم و جاش کارت تلفنش رو داد گفت اینو بگیر باقی اش رو هم حلالم کن.راهی اش کردم.

داشتم خفه می شدم…خدا میدونه داشتم خفه میشدم.به کجا رسیدیم؟وقتی اینهمه آدم کنارت باشه و تو به کمکشون نیاز داشته باشی و تو میون اینهمه آدم تنها باشی چه حسی داره؟باور کنید کار این جامعه تمومه.اون سمت قضیه وقتی نشه به کسی اعتماد کنی…وقتی بیکاری اینقدر زیاد بشه که مردم شرافتشون رو خرج کنند و صداقت رو قی می کنند…کارمون تمومه.وقتی سرت کلاه بره،وقتی ازت سوء استفاده بشه…با همه مردی حس میکنی بهت بجاوز شده.پولی که از دست میدی اهمیتی نداره،به احساست و به شعورت تجاوز شده و این سخته.

نوشته شده در گلايه ها | ۴ دیدگاه »