بایگانی برای‘تاريخ’ دسته

اسفند ۱۵م, ۱۳۸۸

دچار سردرگمی شده ام.
چند روزی است که در افکارم  غوطه ورم. حس و حال هیچ کاری ندارم و هر شب کابوس می بینم.
چهار سال پیش وقتی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفتم عاشق بودم. آدم عاشقی که میخواهد محقق شود. خوب یادم هست که سال اول دکترا بود که فلسفه زده شدم. نه اینکه خودم را فیلسوف بدانم یا حتی چیزی نزدیک به آن. ولی کارم شده بود خواندن و لذت بردن. سوال های عجیب و غریب از همه جای اینترنت بر صفحه کامپیوتر فرو میریخت و من هیجان زده دنبال جواب می گشتم. دوران عجیبی بود. به همه چیز شک کرده بودم. در عین حال عاشق هم بودم. این شک و آن عشق البته توازن داشتند و مرا از خود بی خود نکردند. فکر میکردم این خوب است که سوالی پرسیده شود. عاشق بودن هم زیباترین حالتی است که ما آدم ها دچارش می شویم. به هر حال ماموریتی داشتم و خودم را جزو آدم های درست و حسابی و کنجکاو قلمداد می کردم.
وقتی به نیمه های راه تحصیل رسیدم فراموشی پس یقه ام را گرفت. فراموشی که نه، شاید بی خیالی. کار و درس و مقاله چنان مرا به خود مشغول کردند که دیگر جایی برای فیلسوف شدن باقی نماند. سوال های گنده گنده یواش یواش به پستوی ذهنم فرستاده شدند و همانجا ماندند.
درسم که تمام شد، ازدواج هم کرده بودم. قدم بزرگ زندگی ام، به گمان خودم برداشته شده بود. با این حال سعی می کردم دچار روزمرگی نشوم. خوش شانس بودم و زود وارد زندگی حرفه ای شدم. حالا دیگر با عشق زندگی ام زیر یک سقف بودم و شغلی داشتم که مرتبط با تحصیلم بود. باید مثل همه آدم ها به فکر خرید خانه می بودم و برنامه ریزی برای آینده خانواده. ولی نتوانستم. آن افکار در پستوی ذهنم آرام و قرار نداشتند.
چندی پیش، وقتی از ایران بر می گشتم، کتاب “دنیای سوفی” تحفه راه برگشتم شد. نپرسیدم و نگفتند که موضوعش چیست. یادم بود که مهدی در یکی از پست هایش به کتاب اشاره کرده بود و تحلیلی رفتارشناسانه از شرقی ها و غربی ها ارئه داده بود …همین… در سالن انتظار فرودگاه، از فرط خستگی جسم و کسالت روح بی حال شده بودم. هر چه تلاش کرم که کتاب را شروع کنم نشد. چند صفحه را ورق زدم و کلمات بودند که جلوی چشمان خسته ام می رقصیدند. تشنه بودم. آب پرتقال سفارش دادم. دختری که پشت گیشه بود با لبخند غمناکی پرسید که طبیعی باشد یا معمولی؟ سوال جالبی بود. با آن لبخند غمناکش ادامه داد که آب پرتقال طبیعی را این جا تهیه می کنیم و خنک نیست.
جرعه جرعه آن آب پرتقال مثل زهر مار شد. نمی دانم چرا؟ شاید آن لبخند غمناک بود. یا تلخی دل کندن.
آن زهر مار که از گلویم پایین میرفت با خودم فکر کردم که چه خوب میشد اگر خلاصه ای از موضوع کتاب را پشت جلد کتاب هایمان داشتیم. مثل همه کتاب های اینگلیسی یا فرانسوی.
روزها گذشت تا بالاخره کتاب را به دست گرفتم. گذری در فلسفه…

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد                  ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

آن افکار دوباره از پستوی ذهنم خارج شدند. اینبار ثابت قدم تر از قبل. دغدغه درس و تحصیل نبود و من بودم و کتاب. آتش زیر خاکستر بود. آن همه سوال و این همی سکوت؟ ما را چه میشود؟ من که فکر میکردم از روزمرگی به دورم فهمیدم عجب در اعماق پشم سفید آن خرگوش لامذهب جا خوش کرده ام. دیگر شور و شوق یافتن جواب نیست. کنجکاوی هایم هم رخت بر بسته اند. به جای هیجان تحقیق، کابوس های شبانه و به جای امید، اضطراب. به دنیای اینترنت پناه بردم. سعی کردم خودم را لابه لای اخبار و هیجانات زودگذر پنهان می کنم. اما آن افکار، آن افکار لعنتی.
آن نقطه ابی ماییم. زمین ماست. کجای این عالمیم؟ ما را چه میشود؟
آن نقطه آبی اینجاست…همین جا.

نوشته شده در تاريخ, تحلیل ها | ۳ دیدگاه »

مرداد ۲۵م, ۱۳۸۸

تا آزادی

ای آزادی
تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ …
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام
و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.
من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ …
« دکتر علی شریعتی »

عکس ازsuddc.co.cc
مقایسه حرکت مردم اطراف میدان آزادی در سالهای ۵۷ و ۸۸

نوشته شده در تاريخ | بدون دیدگاه »

فروردین ۱۰م, ۱۳۸۸

- خوشبختی و ثروت را نمی توان از ثروتمندان مکید و به فقرا تزریق کرد.

- پاداشی را که شخصی بدون کار کردن بدست آورده میتوان نتیجه کار بدون پاداش شخص دیگری دانست.

- دولت نمیتواند به فرد یا گروهی کمک کند بدون اینکه از فرد یا گروه دیگری کمک بخواهد.

- وقتی نیمی از جامعه فکر کند نیازی به کار کردن نیست چون عده ای هستند که جور همه چیز را بکشند و وقتی نیمه دیگر جامعه به این نتیجه برسد که کار کردن بی فایده است چون عده دیگری بدون کارکردن از حقوق و ثروت مساوی یا بیشتری برخوردارند…این یعنی پایان یک جامعه.

- با تقسیم ثروت موجود در یک جامعه نمی توان رفاه و ثروت را در آن جامعه چند برابر کرد.

بر گرفته از سخنان دکتر آدریان راجر (۲۰۰۵-۱۹۳۱)

نوشته شده در تاريخ, تحلیل ها | ۲ دیدگاه »

بهمن ۳م, ۱۳۸۷

بالاخره دوره آموزش کامل فلسفه تموم شد.”دنیای سوفی” یاستین گوردر ترجمه مهرداد بازیاری.چند تا از نکات جالب کتاب رو یادآوری می کنم.

در بخش مربوط به داروین و تکامل تدریجی:داروین مطالعات مالتوس در زمینه جمعیت شناسی را کامل کرد و به توضیحی در مورد چگونگی تکامل تدریجی دست پیدا کرد.انتخاب طبیعی برای تنازع بقا باعث می شود موجودی که خودش را بهتر با محیط تطبیق می دهد زنده بماند و نسلش را ادامه بدهد و اضافه می کند که هر چه تنازع برای بقا سخت تر باشد تکامل به انواع جدیدتر سریعتر صورت می گیرد.

با این پیش زمینه از کتاب دنیای سوفی برگردیم به ایران خودمان.ما ۲۵۰۰ سال پیش حمله گسترده اقوام شمالی (بعدا حکومت هخامنشیان را تاسیس کردند) را داشتیم.سپس حمله اقوام رومی و یونانی و ۱۴۰۰ سال پیش حمله اعراب مسلمان و حدود ۷۰۰ سال پیش هم هجوم مغول ها.در سالهای اخیر هم اشغال گسترده کشور در جنگ جهانی از سوی متفقین و آلمانها و در نهایت حمله عراق.

با اینهمه جنگ و قتل و کشتار و تجاوز،شخصیت ایرانی رشد پیدا کرده و به تکامل تدریجی رسیده است.بیشتر ما با هوش هستیم و شخصیت های پیچیده ای داریم.براحتی دروغ می گوییم و بسختی به کسی اعتماد می کنیم.به نظر من همه اینها لازمه زندگی در محیطی بنام فلات ایران بوده است.

انسانهای با هوش و با خصوصیات اخلاقی که ذکر شد بیشتر امکان داشته اند که جان سالم از معرکه بدر ببرند و نسلهای بعد از خود را بوجود بیاورند.

بدون شک می توان گفت از لحاظ میانگین آماری،ما از ممالکی که جنگهای کمتری را پشت سر گذاشته اند با هوش تر و در عین حال پیچیده تر و بدبین تر هم هستیم.

سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که اعتقاد به این مساله باعث پذیرفتن نوعی جبر یا الزام به این بودن و این شدن نیست؟اگر تاریخ ما را به این شکل پرورده است،بدان معناست که کاری از ما ساخته نیست؟تاریخ را انسانها می سازند یا جغرافیا؟اگر علت اصلی اینهمه جنگ،حاصلخیزی و منابع عظیم فلات ایران است،پس تاریخ ما را جغرافیای ما ساخته است.در این حالت نقش ما در بهره برداری و جلوگیری از سلطه اقوام مهاجم چرا تا به حال اینقدر کم رنگ بوده است؟

این مساله بحث جالبی است که می توان با تحقیق بیشتر از دیدگاهی متفاوت به شناختی کاملتر از ایران و ایرانی رسید.

نوشته شده در تاريخ | بدون دیدگاه »

دی ۱۹م, ۱۳۸۷

فردا سالروز شهادت میرزا تقی خان فراهانی است.مردی که بی شک از معدود دولتمردان و سیاستمداران لایق ایران از عهد قاجار بدین سو می باشد.

در ویکی پدیاصفحه کاملی به شرح زندگی آن بزرگوار اختصاص یافته که می توانید به آن مراجعه کنید.ایشان در جنبه های مختلف اجتماعی (نظیر تاسیس دارالفنون)،سیاسی(نظیر ضبط و ربط نظام اداری) و فرهنگی (نظیر تاسیس روزنامه وقایع اتفاقیه) فعالیت نمود و بنیانگذار تغییرات بنیادی در ایران شد.حدود ۳ سال زمام امور در دست وی بود بااینحال حجم اصلاحات صورت گرفته توسط وی در طی این مدت حیرت آور می نماید.

روحش شاد.

نوشته شده در تاريخ | ۱ دیدگاه »

دی ۷م, ۱۳۸۷

تیتر امروز روزنامه ایران:

رئیس جمهور با ارائه گزارش به روحانیون درباره مهمترین شاخص هاى عملکرد دولت، خبر داد

۴۰ هزار دروغ مخالفان علیه دولت

میکنه به عبارتی در ۳ سال و نیم میشه روزی ۳۱ دروغ به دولت مظلوم نسبت داده شده! (نزدیک به ۴ دروغ در هر ساعت کاری) تازه به شرطی که فرض کنیم مخالفین روزهای ۵ شنبه و جمعه و روزهای تعطیل رو هم کار کرده باشند!واقعن یکی نیست بگه ایرانی ها اگه اینقدر پرکار بودند که مملکت الان وضعش این نبود!

در ضمن اگه قرار باشه این دروغ ها توی یه فایل ورد لیست بشن و هر کدوم یک خط بیشتر نباشن،با قلم ۱۱ اریل با حاشیه ۲و نیم سانت میشه چهل و چهار تا در هر صفحه یعنی ۹۱۰ صفحه فایل متنی!پرینت بگیری دو تا پد ۵۰۰ تایی کاغذ لازمه!

نوشته شده در تاريخ, گلايه ها | ۱ دیدگاه »

آذر ۱۰م, ۱۳۸۷

وبسایت گوگل اخیرا با همکاری مجله لایف اقدام به انتشار عکس هایی قدیمی و نایاب کرده. قدمت بعضی از عکس ها به ۱۵۰ سال میرسه و برای اولین بار به صورت رایگان قابل مشاهده اند. در این میان عکس های مربوط به ایران واقعا دیدنی اند. حتما سری به این وبسایت بزنید.

http://images.google.com/hosted/life

نوشته شده در تاريخ | ۱ دیدگاه »

آبان ۲۷م, ۱۳۸۷

در ادامه نوشته فرخ من هم چند نکته را اضافه میکنم. فرهنگ ما ایرانی‌‌ها با کار گروهی سازگاری ندارد. من هر چه نگاه می‌کنم میبینم در هیچ مقطع زمانی‌ مثال خوبی‌ از کار گروهی در این مملکت پیدا نمی‌ شود. تنها نمونه قابل ارائه انقلاب سال ۵۸ است. البته به هیچ وجه دلیلی‌ برای این حرکت عظیم گروه‌های مردمی پیدا نمیکنم ولی این به معنای انکار اصل موضوع نیست. به غیر از این نمونه، ما ایرانی‌‌ها همیشه به یک نفر یا یک اسطوره اتکا داشته ایم. داریوش کبیر تا رضا خان پهلوی یا امام خمینی. حتا در کتاب‌های مورد علاقه مان هم قهرمان پرور و شخصیت پرست هستیم. آرش کمانگیر داریم و رستم و بعد‌ها هم دهقان فداکار.
ما همیشه معتقد به نیروی های عجیب و غریب و غیرممکن بوده ایم و این اعتقاد کمکمان کرده تا توانایی همبستگی و اطمینان به همدیگر را از دست بدهیم. این درد البته درمان دارد به شرطی که حاضر باشیم از بعضی اصول چشم پوشی کنیم. قدم اول آگاهی دادن به فرزندان و اعضای خانوادمان است. اینکه هیچ کدام از اتفاقاتی که دور و برمان میافتد ربطی به دستهای پنهان ندارد و نتیجه عملکرد خود ماست. این موضوع بسیار حساسی است و به نظرم باید با درایت بسیار عمل کرد چراکه ممکن است به سرعت درون تله بی اعتقادی به مذهب و اصول دینی بیافتیم. هرگاه قانع شدیم که قدرت های عجیب و غریبی وجود ندارند که مشکلاتمان را حل کنند و خودمان هم انقدر ها همه تن حریف نیستیم، به دیگران فکر میکنیم و توانایی هایی که دارند. اینجا نطفه اعتقاد به کارگروهی شکل میگیرد.

نوشته شده در تاريخ | ۳ دیدگاه »

شهریور ۲۶م, ۱۳۸۷

امام حسین علیه السلام پس از چهار ماه و ۱۰ روز اقامت در کنار خانه خدا یعنی از سوم شعبان تا هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری، قصد عزیمت به کوفه فرمود. در این مدت گروهی از مردم حجاز و بصره نزدش گرد آمده و به خاندان و دوستانش پیوستند.

.

یکی دیگه از اکتشافات دوستان رو می‌خواهم بذارم

امام حسین از مکه به سمت کوفه رفت و در بین راه در کربلا درگیر جنگ شد

حال مسئله اینجاست که کربلا کیلومترها بالاتر از کوفه است

منابع:

با اجازه مازیار یه مطلبی رو هم من(مهدی) اضافه میکنم:

حرکت اهل‌بیت علهیم‌السلام از راه سلطانی: محدث نوری بر این باور است که مسیر حرکت اهل‌بیت علهیم‌السلام از کوفه به شام، یا از راه سلطانی بوده است و یا از راه بادیه. وی برای اثبات حرکت آنان از راه سلطانی، دلایل و شواهد ذیل را می‌آورد:

الف- اگر چه اصل مقتل ابومخنف در دست نیست و آنچه موجود است، دستخوش تغییراتی شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولی آنچه نسخه‌های متعدد این کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهل‌بیت علهیم‌السلام را از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب که راه سلطانی است، به شام برده‌اند. این راه غالبا آباد و از دهکده‌های بسیار و شهرهای آباد می‌گذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضایای متعدد و برخی کرامات، از قبیل قضیه راهب قِنسرین و نیز کراماتی از سر مبارک در ایام سیر از آن راه رخ داده، چنانکه قطب راوندی (۱۸) (متوفای ۵۷۳ ق)، ابن شهر آشوب (‌‌۱۹) (متوفای ۵۸۸ ق) به نقل از خصائص نطنزی، و سبط ابن جوزی (۲۰) (متوفای ۶۵۴ ق) نوشته‌اند، که نمی‌توان همه آنها را نادرست دانست، به ویژه آن که در برخی از آنها، انگیزه‌‌ای برای جعل وجود نداشته است.

ب – عمادالدین طبری در کتاب کامل بهائی ضمن گزارش حرکت اسراء، از نام چند  شهر چنین یاد می‌کند که موید راه سلطانی است: «در آن سیر، به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و میّافارقین و شیزر عبور نمودند.» هم‌چنین وی ماجراهایی را در منازل، نقل کرده است. (۲۱)

بنابراین با توجه به مسیر حرکت و در نظر گرفتن کم‌ترین مدت زمان توقف اهل‌بیت علهیم‌السلام در شام، بازگشت در اربعین اول، از محالات و ممتنعات است.

محدث نوری درباره احتمال حرکت اسراء از راه بادیه می‌گوید: اما اگر بپذیریم که مسیر حرکت از بیابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعین اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بین کوفه تا شام مستقیما ۱۷۵ فرسنگ (۱۰۵۰ کیلومتر) است. ورود اهل‌بیت علهیم‌السلام به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زیاد، روز سیزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وی به کوفه، کمتر از بیست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پیک و بازگشت او را مورخانی هم چون ابن اثیر نیز در کامل آورده‌اند. (۲۲) اما احتمال فرستادن کبوتر نامه‌رسان نیز قابل تصور نیست، چون در آن دوره، این کار معمول نبوده و نخستین بار این ‌کار، توسط نورالدین محمود بن زنگی در سال ۵۶۵ ق صورت گرفته است.

بنابراین، مدت اقامت یک ماهه در شام (چنانکه ابن طاووس نوشته است) و طی کردن هشت فرسنگ (حدود ۵۰ کیلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که ۲۲ روز در راه باشند که در مجموع بیش از چهل روز طول کشیده است. البته این مدت برای قافله‌ای که زنان، کودکان و ضعیفان را به همراه دارد، میسر نبوده، در حالی که حضور در کربلا، بیش از زمان یاد شده را می‌طلبیده است.

نقد: در پاسخ این اشکال باید گفت که یکی از مسائل مبهم و نامشخص در تاریخ عاشورا، تشخیص مسیر حرکت کاروان اهل‌بیت علهیم‌السلام از کوفه به دمشق است. منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری که مسیر حرکت کاروان اسراء را از کوفه به سوی شام مشخص کند، گزارش نکرده‌اند، اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشه‌های جغرافیای این منطقه می‌توان به این نتیجه رسید که در آن زمان، در مجموع، سه مسیر برای رسیدن به شام وجود داشته است:

مسیر اول: مسیر سلطانی و آباد بوده که از کنار برخی شهرها می‌گذشته است. این همان راهی است که محدث نوری با استشهاد به گفته عماد‌الدین طبری از آن سخن به میان آورده است. هم‌چنین یکی از محققان معاصر، با بررسی و مطالعه این مسئله، مسیر حرکت کاروان اهل‌بیت علهیم‌السلام را به شام از این راه، چنین نوشته است:

تکریت، موصل، لبا، کحیل، تل اعفر، نصیبین، حرّان، معرة النعمان، شیزر، کفرطاب، حماة، حمص و دمشق. (۲۳)

فرهاد میرزا، از شهرهای این مسیر، با تفصیل بیشتری چنین یاد کرده است:

حَصّاصَه، تکریت، اعمی، دیر عروة، صَلیتا، وادی الفحلة، وادی النخلة، آرمینیاء، لینا، کُحَیل، جُهَیتَه، مَوصل، تل اعفر، سِنجار، نَصیبین، عین الورودة، رَقه، جَوسَق، بِشر، بسر، حلب، سرمین، قِنسرین، مَعَرةالنعمان، شَیزَر، کفرطالب، سیبور، عَقر، حَماة، حِمص، بعلبک و دمشق. (۲۴)

بنابراین مسیر، کاروان اسراء برای رسیدن به دمشق از راه تکریت به شمال عراق رفته و سپس وارد ایالت جزیره (شمال عراق کنونی و شمال شرقی سوریه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصیبین رفته و در نوار مرزی کنونی ترکیه و سوریه، به حرّان رسیده‌اند. سرانجام با طی کردن مسیر ۱۵۰۰ کیلومتر و در نهایت، عبور از مناطق غربی سوریه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهایی همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص، وارد دمشق شده‌اند.

مسیر دوم: مسیر مستقیم کوفه به شام است که از منطقه بادیة الشام می‌گذرد. این مسیر را اگر چه محدث نوری احتمال داده است، اما عبور کاروان اهل‌بیت علهیم‌السلام از این راه با قراین و شواهد تاریخی، هم‌سو و موافق نیست، چنانکه با این جمله از سخنان حضرت زینب علیهاالسلام خطاب به یزید، سازگار نیست:

اَمِنَ العدل یابن الطُلقاءِ تخدیرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله سبایا قد هتکت ستورهُنَّ و ابدَیتَ وجوهَهُنّ تحدوا بهن الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المناقل …؛(۲۵) ای فرزند آزاد شدگان! آیا از عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی، اما دختران رسول ‌خدا صلی ‌الله علیه و آله را (در میان نامحرمان) به صورت اسیر حاضر نمایی که به پوشش آنان تعرض شود و صورت‌هایشان نمایان باشد و دشمنان، آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند و مردم آنان را ببینند … .

بدیهی است که اگر مسیر کاروان اسراء از صحرای سوزان و بدون آبادی بادیة الشام بود، حضرت زینب علیهاالسلام می‌بایست از تشنگی و گرسنگی طفلان امام و دیگر همراهان و مسائلی از این قبیل، انتقاد و شکایت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض دید بیگانگان به عنوان اسیر.

هم‌چنین در گزارش ابن اعثم و خوارزمی درباره مسیر حرکت از کوفه به شام، تصریح شده است که اسرای اهل‌بیت علهیم‌السلام همانند اسیران ترک و دیلم، از شهری به شهری برده شدند. (۲۶)

مسیر سوم: مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام است؛ یعنی مسیری که از ساحل غربی رود فرات و از شهرهایی چون انبار، هیت، قرقیسیا، رقه و صفین می‌گذرد. این راه، همان راهی است که سپاه امیرالمومنین علیه‌السلام آن را برای جنگ با معاویه پیمود. (۲۷) هم‌چنین لشکریان معاویه (در رویارویی با سپاه امام حسن علیه‌السلام) برای رسیدن به مَسکِن، از این راه عبور کردند. این مسیر نه به درازی و طولانی مسیر سلطانی است و نه مشکلات مسیر کویر بی‌آب و سوزان را دارد.

بنابراین، به نظر می‌رسد انتخاب این مسیر میانه، از احتمال بیشتری برخوردار باشد، البته شواهد موجود و کراماتی که در خصوص سر امام و اهل‌بیت علهیم‌السلام در شهرهای حلب، قنسرین، حماة، حمص و دیر راهب نقل شده است، به این دلیل که مشترک بین دو مسیر سلطانی و میانه است، نمی‌تواند شاهدی برای یکی از دو راه به شمار آید، اگر چه در صورت قوت آنها دلیلی دیگر، بر منتفی بودن مسیر حرکت کاروان از راه بادیة الشام است.

از آنچه گذشت، روشن شد که اگر چه احتمال رفتن اهل‌بیت علهیم‌السلام به شام از مسیر اول منتفی نیست، اما دلایل متقن و شواهد محکم بر این امر وجود ندارد. بنابراین، دیگر نوبت به محاسبات مسافت بین دو منطقه شام و عراق و بررسی طول این مسیر نمی‌رسد، همچنان که احتمال مسیر سوم به سبب کوتاهی و معمول و مرسوم بودن آن، بیشتر است. افزون بر این چنانکه در پاسخ اشکال اول محدث نوری گذشت یکی از محققان معاصر، شواهد تاریخی زیادی آورده است که برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کمتر از چهار روز طی کرده‌اند، از این‌رو اگر چه حرکت کاروان اسراء (آن هم با شرایط خاص خود)، کندتر از طی کردن مسیر توسط یک نفر بوده است، اما دیگر نمی‌توان محال بودن طی کردن مسیر کوفه به شام را توسط اسراء در مدت ده روز یا در نهایت، اندکی بیشتر، از منکر آن پذیرفت.

۱۸- قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۸٫

۱۹- ابوجعفر محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۴، ص ۶۷٫

۲۰- تذکرة الخواص، ص ۲۶۴٫

۲۱- کامل بهائی، ج ۲، ص ۲۹۱- ۲۹۲٫ طبری در کتاب یاد شده، از مسیر بازگشت اهل‌بیت علهیم‌السلام سخنی نگفته است، اما به اختصار، مسیر حرکت آنان از کوفه به شام و برخی از حوادث بین راه را آورده است.

۲۲- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۴۳۷٫

۲۳- سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین علیه‌السلام، ص ۶۲٫

۲۴- فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخار و صمصام بتّار، ج ۲، ص ۵۴۸- ۵۵۰٫

۲۵- ابومنصور احمدی بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج ۲، ص ۳۵؛ خوارزمی، متقل الحسین، ج ۲، ص ۷۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۴ و ص ۱۵۸ و ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، بلاغات النساء، ص ۳۹ (با تفاوت‌هایی در عبارات).

۲۶- ابن اعثم، همان ج ۵، ص ۱۲۷و خوارزمی، همان، ج ۲، ص ۶۲٫

۲۷- نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص ۱۳۴ و محمد محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، ج ۶، فصل ۶، ص ۵۵٫

منبع:

مجله تاریخ در آینه پژوهش، ش ۵، ۱۳۸۴، محسن رنجبر .

سایت تبیان

در آخر هم نقشه ای نقشه مازیار رو زیر سوال میبره:

مسیر حرکت امام حسین روی نقشه

نوشته شده در تاريخ | ۵ دیدگاه »