بایگانی برای‘سفرنامه’ دسته

خرداد ۱۹م, ۱۳۸۹

این بار قرعه به نام گهر افتاد.نگین فیروزه ای اشترانکوه.روز یکشنبه به سرمون زد بریم گهر.پنج شنبه برنامه رو اجرا کردیم.مجید و صابر من رو همراهی می کردند.

ما ساعت ۴ صبح با ماشین خودمون از اراک راه افتادیم.بعد از گذشتن از درود ساعت ۶٫۵ روستای چشمه خیه بودیم.ماشین رو در پارکینگ نسبتن مرتب پارک کردیم و راه افتادیم.

اینجا بازار خر و قاطر گرم بود.عده ای که سن و سالی داشتند یا خیلی وسیله همراهشون بود،بارشون رو به قاطر و الاغ می سپردند و سبک بار دنبال الاغ و صاحبش می دوییدند.بدی خر همین بود که سرعت کاروان چهارپا خیلی زیادتر از آدمیزاد با دست خالی است.

ما کوله های خوبی بسته بودیم.هر نفر حدود ۱۳ کیلو بار همراه داشتیم.ساعت ۷ صبح راه افتادیم.۵ ساعت پیاده روی داشتیم که حدود ۴۵ دقیقه اش رو استراحت کردیم.

مسیر اینطور هست که کمتر از یکساعت تا بالای سراشیبی تند پنبه کار راه هست.از پنبه کار ۱٫۵ سراشیبی سنگینی پیش رو است.توقف بعدی چشمه پایین گردنه پنبه کار هست که باید استراحت کرد.از اینجا دوباره یک ساعت تا چشمه آب سفید راه بود.اینجا هم میشد استراحتی کرد چون بمدت یکساعت شیب نسبتا طولانی پبش رو بود تا سر گردنه خدا قوت که سربالایی سنگینی داره.بعد از این خدا قوت دیگه تا دریاچه بیشتر از ۲۰ دقیقه راه نیست.

زمان طی مسیر بستگی به آمادگی بدنی اعضا تیم داره.بین ۴ تا ۶ ساعت نرمالش هست.

محل اقامت در کنار دریاچه محوطه وسیعی بود که توسط محیط بانان به خوبی مدیریت میشد.تعدادی سکوی سیمانی جهت برپا کردن چادر وجود داشت که کنار هر کدوم نور افکن با صفحه خورشیدی وجود داشت.البته فقط دوتاشون روشن میشدند.

در چند نقطه شیر آب قرار داده شد و خلاصه همه چیز به نسبت دور افتادگی منطقه مرتب بود.در بدو ورود برگه ای حاوی اطلاعاتی در مورد دریاچه و بایدها و نبایدها به بازدید کننده ها داده میشد.خوشحال شدیم که همراه این برگه تعدادی کیسه زباله جهت جمع کردن زباله ها و تحویل اونها داده میشد.

زباله ها توسط محیطبانان جمع آوری و چند روز یکبار آتش زده می شدند.در کل عملکرد محیط بانان واقعا عالی بود.جا داره همینجا حسابی بهشون خدا قوت بگیم و تشکر کنیم.

توضیحات بیشتر رو در داخل گالری عکس ها میدم

در برگشت تا چشمه پایین پنبه کار برگشتیم.از اونجا به توصیه مرد دکه دار وارد دره رود گهر شدیم.مسیر سنگلاخ و سختی رو طی کردیم تا رسیدیم دره گردو و آبشار بسیار زیبای اون رو دیدیم.این دره بسیار بکر بود و البته به دره خرس هم مشهور هست.انگور وحشی،بادام کوهی و پسته کوهی به وفور دیده میشد.انگورها تازه به گل نشسته بودند و بوی بسیار شیرینی داشتند که من تا به حال تجربه نکرده بودم.بوی گل انگور!

مسیر برگشت از دره گردو تا بالای پنبه کار وحشتناک بود.دو ساعت سربالایی بسیار سنگین.البته برای ما که مسیر دریاچه تا دره را هم طی کرده بودیم،خستگی واقعن مضاعف بود.تا رسیدن به ماشین ۹ ساعت پیاده روی سنگین داشتیم.

زشتی های سفر:

  1. همچنان ریختن زباله یکی از بزرگترین مشکلات کوهنوردی و طبیعت ما است.هیچ تلاشی هم در جهت ارتقا فرهنگ مردم صورت نمی گیرد.
  2. بیشتر بازدید کننده های دریاچه جوانان مجردی بودند که برای مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی مشرف شده بودند.کمی که هوا تاریک شد،شروع کردند به عربده کشی!خنده های وحشتناک و کل کل با الاغ ها.یکی از خرها (حالا به دلیلی) شروع می کرد به عرعر،اینها هم جواب می دادند و خر دیگری دوباره و دوباره…در واقع مثل صفحات آخر “قلعه حیوانات” نمی شد حیوان را از انسان و انسان را از حیوان تمیز داد.عربده کشی تقریبا تا صبح ادامه داشت.
  3. به شکل عجیبی این  مردم به شکستن شاخه های درخت و دود راه انداختن و کباب درست کردن علاقه دارند.تمام محوطه پر از دود شده بود.من هم با میگرنم و قرصهایی که همراه نداشتم،فقط زیر لب فحش می دادم به در و دیوار.آخه من نمی فهمم آدم میمیره اگه رفت بیرون کباب نخوره؟! خیلی خوب اعتیاد داری به جوجه کباب،زغال با خودت بیار.اصلن اونجا مغازه هست بخر.چرا شاخه های درخت رو میشکنی؟! حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ چادر زده شده بود که تقریبا کنار همه آتش بزرگی برپا بود.تصور کنید چه حجم چوب با هر بار یورش این جماعت از بین میره.خلاصه اینکه اگر فکری به حال این مساله نشه،بزودی شاهد تخریب کامل جنگل کنار دریاچه خواهیم بود. (کارد بخوره به این شکم،یارو گوسفند با خودش آورده بود!!!)
  4. محیط بانان و فروشنده های بومی منطقه رفتار بسیار دوستانه و با محبتی داشتند و بی نهایت مهمان نواز بودند اما امان از دست لرهای گردشگر.اینها گهر را متعلق به خود می دانند و اگر می فهمیدند لر نیستی از کوچکترین آزار و اذیتی فروگذار نبودند.بد نیست بدانید اهالی درود، دریاچه را متعلق به خود می دانند.ازنا هم به همچنین.کاش دل می سوزاندند و بجای اینکه به گردشگران پرخاش و تندی کنند،یاد می گرفتند از اجاقهای سفری گازسوز استفاده کنند و کباب و جوجه کباب را برای منقل خانه بگذارند.

در انتها چند نکته:

  1. سفر به تجربیات انسان اضافه می کند و دوره فشرده یادگیری صبر و استقامت است.سفرهای اینچنینی را از دست ندهید.مخصوصا اگر دوستی که تجربه کوهنوردی و بیابانگردی بیشتری نسبت به شما دارد،پیشنهاد سفر را مطرح نماید.
  2. کفش مناسب و راحت بسیار حیاتی است.از پوشیدن کفش نو خودداری کنید.ترجیحا کفش ساقه بلند و سبک و مخصوص راهپیمایی استفاده کنید.
  3. جوراب ضخیم ساقه بلند برای جلوگیری از آسیب پا و تیغ و خاشاک
  4. باتوم یا چوب دست نیز کمک زیادی به شما می کند.
  5. جهت خرید کوله و جمع کردن کوله نهایت دقت را داشته باشید و از کسانی که تجربه کوهنوردی دارند حتمن کمک بگیرید.
  6. کلاه مناسب،عرقگیر و عینک آفتابی فراموش نشود.
  7. کرم یا لوسیون ضد پشه و کرم مخصوص بعد از گزیدگی همراه داشته باشید.
  8. جعبه کوچکی از کمکهای اولیه همراه داشته باشید.
  9. خرمای خشک یا کشمش در جیب خود بریزید تا هنگام حرکت با کمبود انرژی مواجه نشوید.
  10. خیار و نمک در راهپیمایی طولانی همراه داشته باشید چون تعریق زیاد شما رو با کمبود نمک مواجه میکنه.قرص نمک هم هست که من تجربه ای ندارم.
  11. آب آشامیدنی متناسب با برنامه سفر همراه داشته باشید.نه کم و نه زیاد.
  12. در کوه به همدیگر کمک کنید.صبور باشید و از شرایط بدی که ناخواسته بوجود می آید،عصبی نشوید و فراموش نکنید برای چه به کوهستان آمده اید.

سرزمین زیبایی داریم و قدر آنرا بدانیم.پتانسیل توسعه گردشگری و ایجاد اشتغال با سرمایه گذاری نه چندان زیاد قابل دسترس است.آنهم در استانی مانند لرستان که با بیکاری دست به گریبان است.گردشگری داخلی هر چند خوب است اما بازده اقتصادی ورود گردشگر خارجی و ارز همراه را ندارد.

شما تصور کنید شهر دورود یک فرودگاه کوچک دارد.این مسیر ۱۸ کیلومتر پیاده روی تا دریاچه تله کابین ساخته میشد و نزدیک دریاچه هتلی بود و سیستمهای تصفیه پساب جهت حفظ آب و خاک منطقه وجود داشت.

همه اینها بهمراه تبلیغات مناسب میتوانست معیشت مردم منطقه را دگرگون کند.فروش محصولات صنایع دستی،گیاهان دارویی،محصلات لبنی عشایر و …در کنار درآمد ناشی از گردشگری طبیعت، باعث فقرزدایی و خشونت زدایی از منطقه میشد.کل سرمایه گذاری مورد نیاز را اگر مقایسه کنید با بهترین صنایع، از لحاظ ضریب اشتغالزایی و ایجاد توسعه و رشد فرهنگی که بدنبال داره،رقم قابل توجهی نیست.

نوشته شده در سفرنامه | ۲۹ دیدگاه »

اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۹

قسمت پنجم: چه بخوریم؟
از آنجایی که خودم ایرانیم و ایرانی ها را خوب می شناسم، تصمیم گرفتم این بخش را فقط به خورد و خوراک اختصاص دهم. ایرانی ها هرجا سفر می کنند یا ساک هایشان را از قبل پر از تن ماهی و کنسرو کرده اند یا در به در دنبال آدرس رستوران ایرانی می گردند تا به قول خودمان شکمی از عزا در بیاورند. رستوران های ایرانی هم بلا به دور از بالا تا پایین لیست غذا فقط کباب میدهند: کباب، چلو کباب معمولی، چلو کباب سلطانی، مخصوص، چنجه، ششلیک، برگ، با جوجه، بی جوجه، فقط جوجه…سخن کوتاه، هدف از سفر هم دیدن است و هم چشیدن.
پاریس که رسیدید کلا دور غذاهای ایرانی را خط بکشید. آنقدر غذاهای مختلف و خوشمزه هست که دیگر جایی برای کباب باقی نمی ماند.
صبحانه: فرانسوی ها هم مثل ما، صبحانه سرد و شیرین دارند (آمریکایی ها، اسپانیول ها، و همه اسکاندیناوی صبحانه گرم میخورند). برای صبحانه حتما قهوه های فرانسوی را امتحان کنید. البته قهوه را در طول روز هم می توانید از همه کافه های پاریس درخواست کنید ولی قهوه اول صبح چیز دیگری است. یک قهوه بین دو تا سه یورو قیمت دارد. با قهوه چه بهتر از یک کروسان (croissant) گرم فرانسوی. مطمئنم از مزه اش سیر نخواهید شد. می توانید نان شکلاتی (pain au chocolat) یا شووکت (chouquettes) را هم امتحان کنید. برای هر کدام بین یک تا دو یورو هزینه خواهید کرد.

برای ناهار یا شام گزینه های فراوانی دارید. پاریس یک شهر چند فرهنگی است و از هر ملیتی گروهی هستند که واراد کاسبی غذا شده اند.
اول از همه ساندویچ های سرد باگت را امتحان کنید. انواع و اقسام ساندویچ های تازه را می توانید از بوولانژقی ها تهیه کنید. معمولا منو هم دارند و می توانید یک ساندویچ، یک نوشیدنی و یک دسر کوچک را بین پنج تا ۷٫۵ یورو هزینه کنید.
یک رستوران اصیل فرانسوی هم در قلب پاریس جا خوش کرده که اگر وقت داشتید حتما امتحان کنید.

رستوران اصیل فرانسوی

رستوران اصیل فرانسوی

آدرس وبگاه رستوران اینجاست که اطلاعات کلی از جمله آدرس رستوران را در اختیارتان می گذارد.

از غذاهای فرانسوی که لذت بردید، نوبت اینترنشنال هاست. در گوشه گوشه پاریس مغازه های کوچکی چینی هست به اسم ت.ر.تور (به کسر ت و کسر ر). اینها معمولا خانواده هایی هستند که شغلشان پختن غذاهای سنتی منطقه خودشان است. رستوران آنچنانی ندارند ولی همه غذاهایی که پخت امروز باشد پشت ویترین خودنمایی می کنند. میروید داخل مغازه و هر چه دوست دارید سفارش (یا همان اشاره) می دهید. چند تا میز و صندلی هم (معمولا) هست که اگر خواستید همان جا بنشینید و نوش جان کنید. این غذاهای چینی واقعا عالیند. بین ۶ تا ۸ یورو هزینه می کنید ولی یک غذای دلچسب و متفاوت نوش جان خواهید کرد. نگران نباشید. غذاهای چین در پاریس با آنچه در چین هست خیلی تفاوت دارند. به قول خودم مدلشان اروپایی شده.

بعد نوبت به رستوران های کوچک ژاپنی میرسد. اگر سوشی را امتحان نکنید سفر پاریس را نیمه کاره رها کرده اید. سوشی ماهی خامی است که با برنج سرو میشود. انواع و اقسام سوشی را می توانید تست کنید. در کنار آن، تکه های پخته شده ماهی و مرغ و گوشت گاو هم هست که با سس های خوش مزه ژاپنی سرو میشوند. وعده های غذایی سوشی کوچک اند و باید چند تایی سفارش دهید تا جواب گرسنگی تان را بدهد. سوشی کمی گران و برای هر نفر باید ۱۰ یورو هزینه کنید.

ُسوشی

پاریس پر از رفقای ترک و یویانی است. کباب یونانی خیلی محبوب است چون هم حجم دارد هم مزه و هم ارزان است. با ۵ یورو یک کباب یونانی حسابی با مقادیرقابل توجهی سیب زمینی سرخ شده تحویل خواهید گرفت. این کباب را با تابلوی های بزرگ Restaurant Grec خواهید شناخت. نوش جان.
انواع و اقسام رستورانهایی ایتالیایی، اسپانیایی، مکزیکی هم هستند که دیگر جای خود دارند.

سن.میشل
اینجا هم میدان معروف سن میشل است هم منطقه شکم پاریس. حتما سر بزنید. دیوانه کننده است. صد ها رستوران با ملیت های مختلف دور هم جمع شده اند و محیط دل انگیزی را فراهم کرده اند که فراموش ناشدنی است. البته غذاها شاید کمی بی کیفیت یا به قولی توریستی باشند ولی به امتحانش می ارزد.

نوشته شده در سفرنامه | ۸ دیدگاه »

فروردین ۱م, ۱۳۸۹

قسمت چهارم: گشت و گذار در پاریس
با فرض اینکه کارت یک هفته ای پری.ویزیت بهترین انتخاب است، توجه کنید که این کارت (یا بلیط) تقریبا تمام جاهای دیدنی پاریس رو در بر میگیرد به غیر از کاخ ورسای. با این کارت از تمام وسایل نقلیه عمومی غیر از تاکسی میتوانید استفاده کنید. در ضمن با همین کارت می توانید از تخفیف های ویژه ای هم برخوردار شوید. مثلا ۲۵ درصد تخفیف برای (بعضی) کشتی سواری ها روی رود سن یا به خود قول فرانسوی ها بتو.موش. بهترین جایگاه برای بتو.موش در پونت دو لاآما ست و بلیطش ۱۰ یورو قیمت دارد.
یادتان باشد که به طور متوسط برای هر ویزیت ۸ یورو پرداخت می کنید (جاهایی مثل ایفل، موزه ها …).
موزه ها اولین یک شنبه هر ماه رایگان هستند.
نقشه پاریس و جاهای دیدنی رایگان است و میتونید آن را از هر ایستگاه مترویی تهیه کنید. ولی توصیه می کنم یک راهنمای خوب به فارسی یا اینگلیسی تهیه کنید و قبل از مسافرت مطالعه کنید. با این کار مواقع بازدید کمی هم پیش زمینه تاریخی خواهید داشت.
رفت و آمد در پاریس یعنی گشت و گذار. به غیر از مکانهای معروفی که همه مان تا حدودی میشناسیم توصیه میکنم حتما از موزه جرج پوم.پیدو بازدید کنید.
این آدرس وبگاه موزه است. همیشه کارهای جذاب، متفاوت و مدرنی را ارائه میدهد که شاید نتوان جای دیگری تماشا کرد، آموخت و لذت برد.
به لا.د.فانس (La Defence) هم سری بزنید. ما اسمش را گذاشته بودیم نیویورک پاریس. فضای عظیمی است که بار اول آدم را متعجب می کند. البته نه به اندازه خود نیویورک ولی تا حدود زیادی همان حس و حال را دارد. برای دیدن فیلم های زبان اصلی، سینمای بزرگ لا.د.فانس را هم حتما تجربه کنید. سالنهایی مدرن که به آخرین تکنولوژی های پخش صوت و تصویر مجهز شده اند. بلیط سینما ۹٫۵ یورو قیمت دارد. عکس زیر را از اینترنت گرفتنم. نام عکاس زیر عکس تایپ شده است.

ladefence

مکان های دیگری هم می شناسیم که به نوعی دیدنی های پنهان پاریس هستند. توریست ها معمولا از این جاها دیدن نمی کنند. عکس ها همه از اینترنت گرفته شده اند و متعلق یه این وبلاگ نیستند. هیچ منبع خاصی هم نداشتند تا به آنها اشاره کنم.

پاشاز سربسته ژوف.روآ (Passage Jouffroy)
آدرس: Bd Montmartre no.10 / 9-Rue de la Grange Batelière
مترو: خط ۹، ایستگاه Grand Boulevard

joufrroy

گالری کولبر (Galerie Colbert)
آدرس: Rue des Petits Champs / 2 Rue Vivienne
مترو: خط ۳، ایستگاه Bourse

colbert

پاساژ شوآزول (Passage Choiseul)
آدرس: Rue des Petits Champs no.40 / 25 Rue St Augustin
مترو: خط ۳، ایستگاه چهارم سپتامبر (۴-Septembre)

choisoul

ادامه مطلب

نوشته شده در سفرنامه | ۷ دیدگاه »

آبان ۶م, ۱۳۸۸

نگاه اول: در نگاه اول چیزی که از آتن می بینید زیاد زیبا نیست. بر خلاف شهرهای بزرگ و زیبای اروپا مثل پاریس، لندن، آمستردام و مادرید اینجا در نگاه اول تعجب زدتون می کنه. خبری از فروشگاههای بزرگی که سوپر مارکتن اما براحتی میشه توشون گم شد نیست. خبری از دوچرخه هم نیست، با دیدن اسکاندیناوی و هلند و فرانسه به این نتیجه رسیدم که یک معیار رفاه و پیشرفت و شعور بالای جامعه تعداد و نسبت دوچرخه ها به ماشین. کسی رو نمی دیدید که صبح تو خیابان بدو و ورزش کنه. راننده اتوبوسی رو دیدم که با مسافری دعواش شد و وایستاد به داد و بیداد. ماشین تو خیابون ها زیاد بود و کم و بیش ماشین هاشون رو مثل ایران خودمون با بوقش خریده بودن. مردم زیاد انگلیسی نمی دونستن و حتی پلیس هایی که در سطح شهر گشت می زدن واقعا از برقرار کردن ساده ترین نوع ارتباط و انگلیسی حرف زدن عاجز بودن که برای یک کشور توریستی به نظرم خیلی زشته.

آتن دوست داشتنی: تپه های سیلک رو تو کاشان دیدید، به نظرتون چرا اینقدر رو آدم تاثیر میزاره و اون احساس عجیبی که به آدم میده چیه؟ این که فکر می کنه همین جا هزاران سال قبل بشر ساکن بوده یه حسی به اون مکان میده که اصالت داره و هویت داره. همین حس رو تو آتن داشتیم، این شهر مهد دموکراسی هستش، جائیه که احترام به اندیشه و گفتمان کردن درش در سطح شهر جاری بوده. به اون زمان، ۳۰۰۰ سال پیش کتابخونه حسابی داشته. احساس می کنید که این شهر و مکانهای باستانیش برای خودشون شخصیت قابل توجهی دارن.

مردم آتن: همونطوری که گفتم نتونستیم باهاشون زیاد ارتباط برقرار کنیم. بر خلاف سطح رفاهی که از این کشور بر اسا GDP یونان انتظار داشتم به نظرم کشور چندان مرفهی نیومد. بر اساس امار بانک جهانی از لحاظ درامد ناخالص ملی (که همون قدرت اقتصادی یک کشور) سی و سوم و از نظر تولید ناخالص سرانه (که همون رفاه کشور) بیست و سوم هستن اما این واقعا دیده نمی شد.

البته این دید من فقط در ده روز حاصل شده و اونم صرفا تو قسمت توریستی شهر بودیم. شاید بر خلاف خیلی از شهرهای توریستی دنیا آتن جاهای دیدنیش بهترین جای شهر نبودن. بهر حال من رفاه سرشاری ندیدم.

تا شهر: از فرودگاه تا شهر رو با اتوبوس رفتیم چون مترو وسط های راه در حال توسعه بود و فعلا نمی شد مستقیم به شهر رفت. اتوبوس هم از فرودگاه تا شهر خیلی ارزون بود، نفری ۳٫۵ یورو که در مقیاس اروپایی واقعا مفته.

مترو: از مترو تهران ما زشت تر بود! اما عوضش نقاط کلیدی شهر یعنی فرودگاه؛ مرکز شهر، جاهای توریستی و بندر رو به هم متصل کرده بود. ارزون بود، معمولی ترین بلیط یک یورو بود که برای یک و نیم ساعت هم اعتبار داشت.

هتل: یه نکته مهم اینه که محل هتل مرکز شهر و در نزدیکی سایت های تاریخی باشه، ما هتل رو نزدیک میدان Monastiraki گرفتیم که تا تمام جاهای دیدنی شهر پیاده راهی نبود. هتل صبحانه می داد در بالاترین طبقه هتل که نمای بسیار زیبایی از Parthenon میشد دید. کلا قیمت هتل خیلی متفاوت و از شبی ۴۰ تا شبی ۱۰۰ روش حساب کنید که بسته به این که چقدر آدم سخت گیری در انتخاب هتل هستید تغییر می کنه.

غذا : غذا خوردن تو یونان آسان ترین کارهاست. اگه حتی آدم بد غذایی هستین یا از هر غذایی خوشتون نمیاد و فقط با غذاهای ایرانی حال می کنید، شک نکنید که از غذاهای یونانی لذت خواهید برد. خیلی تم غذاهاشون به ما نزدیکه، حتی بعضی هاش کپی برابر اصل شده هستن. مثل حلوا که به عنوان دسر سرو می کنن و اسمش هم همون حلواست. کباب کوبیده خودمون رو می پیچن لای نون و با گوجه و پیاز مثل ساندویچ میزنن تو رگ، انصافا هم خوشمزه بود. یه شامی خوردیم به اسم شش کباب که شامل چهار سیخ کباب کوبیده روی نونی مثل نون تافتن تنوری خودمون بود.

در کل غذای بد تو منوی یونانی پیدا نمی کنید. از غذاهای یونانی هن من Musaka رو دوست داشتم. تو جزایر، Kalamari هم خوردیم که خوشمزه بود.

برای غذا خوردن تو آتن توریست ها Plaka رو ترجیح میدن بخصوص در شب که اکثر رستورانها روی پشت بام میز دارن و چشم انداز بسیار زیبایی هم از Parthenon نورپردازی شده می تونید ببینید. اما اینجا یه کمی گرونه و نفری ۱۰ تا ۳۰ یورو ممکنه خرجتون بشه. تو مرکز شهر هم نزدیک Monastiraki خیلبونی هست که همش رستورانه و قیمتش هم خیلی بهتره. نفری ۷-۱۵ یورو.

کلا مدل غذا خوردن تو سالن رستوران مد نیست و حتی در شرایط بارونی هم تو خیابون می نشینند و فوقش زی چتر اما تا جاییکه بشه تو چهار دیواری خودشون رو حبس نمی کنند.

تو همین محله البته جاهای دنج و قشنگی هم هست که میشه با قیمت مناسب غدای معرکه ای خورد. شب اول یه رستورانی رفتیم که سینی بزرگی از ۱۵-۱۶ نوع غذای مختلف جلومون گذاشت که هر چند تا می خواستید می تونستید امتحان کنید، ما ۵ تا برداشتیم و انصافا همشون خوشمزه بودن. توی سالن کمتر کسی تمایل به نشستن داشت؛‌ما تو بالکنی نشستیم که فقط اندازه دو تا صندلی و یه میز جا داشت.

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

سالاد یونانی: یونان محصولات کشاورزی خیلی با کیفیتی داره و به نظرم بهترین شون گوجه های خیلی خوشمزه یونانی هستش. سالاد یونانی و کلا تمام سالاد هایی که ما اونجا تست کردیم پایه اصلی شون گوجه هست. معروف ترین سالاد که تو عکس بالا هم می بینید همون سالاد یونانیه که از گوجه، خیار، پیاز، فلفل، زیتون و ورقه ای از پنیر تشکیل شده که این پنیر شبیه به پنیر لیقوان خودمونه. اما چیزی که اون تکه های بزرگ گوجه رو بهشون طعمی عالی و باور نکردنی میده روغن زیتون بسیار با کیفیت یونانیه.

انگور: کلا محصولات کشاورزی یونان کیفیت بالایی دارند اما انگورشون یه چیز دیگست، درشت، شیرین و بدون هسته!

سرباز گمنام و پارک ملی: بجز بناهای باستانی که تو پست بعدی ازشون می نویسم تو شهر دو تا چیزی که باید دید یکیش بنای سرباز گمنامه (در میدان Syntagma) که خودش چیز خاصی نیست و فقط یه مجسمه است که تو سنگ دیوار کار شده ، اون چیزی که جالبش می کنه سربازان گاردی هستن که با هیکلی ورزیده از جاشون جم نمی خورن و مثل مجسمه می مونن. تعویض پست این سرباز ها هم جالبه و طی مراسم خاصی انجام میشه.

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net
Free Image Hosting by FreeImageHosting.net
پارک ملی هم دیدنیه، البته اگه وقت اضافه داشتید. کنار همون بنای سرباز گمنام قرار گرفته و به اندازه یک ساعتی توش چرخیدن دیدنیه.

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net

Free Image Hosting by FreeImageHosting.netتا همین جا داشته باشید تا بعد.

نوشته شده در سفرنامه | ۷ دیدگاه »

مهر ۱۳م, ۱۳۸۸

اواخر تابستان امسال فرصتی شد که سفر ده روزه ای به یونان داشته باشیم. اینجا می خواهم تجارب این سفرمون و اون چیزهایی رو که دیدیم و حتما برای همه جالبه که بدونن بنویسم. سعی می کنم حتی الامکان یک دیدی هم از هزینه ها بهتون بدم.

اطلاعات ما از یونان

وقتی قرار شد یه سفر تابستونی بریم پیشنهاد من ایتالیا بود و پیشنهاد رضوان یونان. کمی جستجوی اینترنتی باعث شد که با دو رای موافق و بدون رای مخالف سفر یونان تصویب بشه. اگر هم دیدن چند تا عکس از آتن و خوندن مطالبی که مسافرهای یونان تو سایتهایی مثل Virtual Tourist نوشته بودن، مرور مطالب Wikitravel و البته Wikipedia هنوز شکی برای این سفر باقی می گذاشت ، عکسهای Santorini و دیدن نقشه جزایر زیبای یونان ما رو مطمئن کرد که انتخاب خوبی داریم می کنیم.

تور بگیریم یا نه

راستش من ترجیح می دادم تور نگیریم، اینطوری هیجانش به مراتب بیشتره. با جستجوهایی هم که کردم دیدم قیمت تورها چیز چشم گیری نداره البته زیاد هم دنبالش نرفتم اما حدس می زنم از تور فقط برای مقاصدی مثل دبی، مالزی، تایلند و جاهای دیگه ای که از ایران مسافر زیاد داره می صرفه. خلاصه از خیر تور گذشتیم و رفتیم سراغ اینترنت. در این قسمت پاشنه آشیل شما کارت اعتباری خواهد بود که برای رزرو هتل و کشتی لازم داشتیم.

سفارت یونان

خوب اولین کار پیدا کردن سفارت یونان و چک کردن مدارک موجود برای درخواست ویزا بود. با کمی جستجوی اینترنتی در کمال تعجب متوجه شدم که سفارت یونان تو ایران سایتی نداره، فقط آدرسش رو پیدا کردم که تو خیابان اسفندیار (امتداد نیایش بعد از خیابان ولیعصر) بودش. یه روز زفتم تا در سفارت و لیست مدارک مورد نیاز رو چک کردم، مثل خیلی جاهای دیگه اصل مطلب برای ویزای توریستی (نه دیدار خانوادگی) اینها بود:

۱٫ عکس

۲٫ تکمیل فرم

۳٫ بیمه سفر

۴٫ رزرو هتل و بلیط هواپیما

۵٫ پرداخت مبلغ بررسی مدارک (برای هر نفر حدود ۸۰ هزار تومن)

۶٫ گواهی اشتغال به کار برای کارمندها و اشتغال به تحصیل برای دانشجوها (ترجمه شده به انگلیسی)

۷٫ گواهی بانکی از وضعیت حساب بانکی (ترجمه شده به انگلیسی)

۸٫ کپی شناسنامه (ترجمه شده به انگلیسی)

۹٫ پاسپورت و کپی هاش، که در صورت گذر از مصاحبه نگهش می دارن تا ویزا رو توش بزنن

تا جایی که یادمه موارد اصلی همین ها بود. مشکل چندانی برای تامین این موارد نیست فقط چند نکته باید بهش توجه بهشه. اول اینکه گواهی بانکی رو باید قبل از ترجمه به شعبه مرکزی اون بانک ببرید تا تاییدش کنه. دوم اینکه گواهی اشتغال به کار باید از دانشگاه به وزارت علوم و از اونجا به ترجمه برده بشه.

بلیط هواپیما

برای این قسمت در ابتدا لازم بود که به طور همزمان برنامه روزهای رفت و برگشت سفر رو به نحوی تنظیم کنیم که به بهینه قیمت بلیط هواپیما و هزینه هتل برسیم. که خوب به کمک  CheapOair و booking.com این مهم انجام شد و تقویم سفرمون رو تنظیم کردیم.

برای رزرو و خرید بلیط هواپیما از سایت CheapOair شروع کردم و انصافا هم از اطلاعات و نحوه کار کردن باهاش راضی بودم.

برای رفتن به آتن در نهایت به دو گزینه Turkish Airline و QatarAirline رسیدم که هر دو قیمتشون یکی بود. هواپیماهای هر دو برای این سفر ایرباس A-320 و A-321 بود و از نظر زمانی هم زیاد فرقی نمی کرد. با توجه به اینکه اعراب مایه دار احتمالا ایمنی رو بهتر رعایت می کنن و هواپیماها سرحال تر خواهد بود ما QatarAirline رو انتخاب کردیم.

برای رزرو که رفتم دفتر مرکزی تو برج سایه و بعد از اونکه سفارت قول مساعد داد از همون جا هم بلیط ها رو گرفتم. رزرو معمولا بیشتر از ۴-۵ روز اعتبار نداره و باید سریعتر بهای بلیط رو پرداخت کرد.

هزینه بلیط نفری حدود ۶۰۰-۶۵۰ هزار تومن شد.

رزرو هتل

من اول از سایت Hotels.com استفاده کردم اما وقتی قرار شد رزرو کنیم امیر بهم گفت که تو مرحله آخر رزرواسیون پول رو از همین حالا کم می کنه و بعدا اگه نرفتی باید نامه نگاری کنی تا پول رو پس بدن و نهایتا بهم booking.com را معرفی کرد. یه سایت خیلی عالی که بهترین قسمتش نه عکسهای هتل که نظرات مسافران قبلی هست که بعد از برگشت تو سایت نظراتشون رو در مورد هتل و نقاط مثبت و منفیش وارد می کنند. مجموع این نظرات و نمره ای که از اون در میاد در کنار نقشه هتل که جاش رو در سطح شهر مشخص می کنه راهنمای خیلی خوبی برای یه انتخاب مطمئنه. در ضمن این سایت کارت اعتباری شما رو فقط برای گارانتی می خواد و پول رو خود هتل در پایان اقامت ازتون می گیره. تنها محدودیتی که براتون اعمال می شه اینه که اگه برنامتون بهم خورد و نخواستید برید باید چند روز (بسته به هتل معمولا دو-سه روز) قبل از تاریخ رزرو شده خبر بدید و کنسل کنید ، در غیر اینصورت معمولا یک شب جریمه میشید که خوب از کارت اعتباری کم می کنند.

باید اعتراف کنم که تمام مطالب خوب و بدی که از هتل ها نوشته شده بود درست بود و البته باید توجه داشت هتلی رو انتخاب کرد که حداقل یه ۱۰۰ تایی نظر در موردش ثبت شده باشه.

نکته مهم دیگه اینه که یه بهینه سازی در مرحله انتخاب انجام بدید بین قیمت و کیفیت. لزوما ستاره بیشتر تضمین کننده این بهینه سازی نیست. قیمت هتلها بسته به موقعیتشون یه چیزی بین ۴۰ تا ۱۰۰ یورو برای هر شب اقامت در کیس های معمول دو الی چهار ستاره تغییر می کنه.

چند تا نکته کلی در مورد هتل ها در یونان وجود داره که خوبه اینجا بهش اشاره کنم:

نکات معمول منفی در بیشتر هتل ها:

  • صدای زیاد خیابون (تو جزایر در مقایسه با آتن این مشکل بی معنی خواهد بود!)
  • سیستم خیلی معمولی حمام (تو جزایر در مقایسه با آتن این مشکل بیشتر به چشم میاد)
  • سیستم ضعیف صوتی، تصویری

نکات مثبت:

  • نظافت عالی اتاقها
  • سیستم پذیرش خوب با کارکنانی که تا جاییکه سواد انگلیسیشون جواب بده راهنمایی تون می کنن (تو جزایر، بخصوص اونهایی که مثل سنتورینی توریست زیاد دارن عموما دانش انگلیسی ملت یونان به مراتب بهتراز پایتخته)
  • مکان مناسب هتل ها (ما تو آتن به همه جاهای دیدنی پیاده دسترسی داشتیم)

خرید بلیط کشتی

برای سفر از آتن به جزایر و برگشت و یا سفر بین جزایر یه انتخاب معمول کشتی یا بهتر بگم Ferry هستش که یه شیوه جابجایی کاملا جا افتاده تو یونانه که با توجه به تعداد زیاد جزایر و اینکه بخش عمده ای از این کشور در آبهای مدیترانه قرار گرفته طبیعی هم هستش.

برای خرید بلیط Ferry سایتهای خوبی هستش مثل این یکی که من جستجوهای اولیه رو از اینجا انجام دادم. علاوه بر آن هر کدام از شرکتهای اصلی خودشون هم وبسایت دارن و بلیط رو آنلاین می فروشن. کلاس های مختلفی برای بلیط وجود داره که اول از همه بر اساس Ferry به دو گروه معمولی و تند رو تقسیم میشه. برای دیدن دریا و لذت بردن از سفر دریایی نوع معمولی و برای زودتر رسیدن تندروها پیشنهاد میشن.

در مورد سنتورینی با Ferry معمولی این فاصله هفت ساعت و نیم بود و با تند روها چهار ساعت و نیم. ما رفت رو معمولی رفتیم و برگشت رو با تندروها اومدیم. معمولی ها عموما بزرگتر و مجلل تر هستن. انواع بلیط از ارزون ترین که نشستن رو صندلی های عرشه یا خوابیدن کف راهرو هست شروع میشه و به کابین های دو نفره میرسه که در مورد اولی قیمت بلیط برای هر نفر حدود ۳۰-۴۰ یورو هست و در مورد دوم حدود ۷۰-۸۰ یورو.

با توجه به راه دراز شبانه و نیاز به استراحت بخصوص برای کسانی که زیاد تجربه کشتی سوار شدن ندارن گرفتن کابین بهترین گزینه هست.

کشت های تند رو قیمت بلیط شون درجه یک و دو داره و بین ۴۰ تا ۸۰ یورو تغییر می کنه.

بیمه نامه سفر

به نظر چندان کاربردی نمیاد اما معمولا همه سفارت خانه ها برای گرفتن ویزا این رو می خوان. همه معمولا بیمه سفر آکسا می گیرن که همه مراکز صدور بیمه هم صادرش می کنن ، قیمتش بسته به سن شما و مدت اقامتتون تغییر می کنه. تو کیس سفرهای توریستی ۱۰-۱۵ روزه برای جوون ها حدود ۳۰-۳۵ هزار تومن میشه. اگه به هر دلیلی موفق به اخذ ویزا نشدید، مشکلی نیست و می تونید پولتون رو پس بگیرید. اما نمیشه کلک زد چون فقط وقتی پولتون رو پس می دن که سفارت نامه رد ویزاتون رو بهتون بده.

گرفتن ویزا

با تکمیل شدن مدارک یه روز صبح زود رفتیم جلوی سفارت. با تجربه ای که از سفارت فرانسه در سال گذشته داشتیم این بار خیلی زود رفتیم اما اینجا از اون صف و ازدحام خبری نبود و خیلی راحت رفتیم داخل. یک آقای یونانی و یک خانم ایرانی که یونانی هم کامل بلد بود باهامون مصاحبه کوتاهی کردن و یه نقشه یونان هم بهمون دادن.

یکی دو هفته مونده به تاریخ بلیط ویزامون آماده بود. البته ما خیلی زود مدارک مون رو دادیم اما فکر نمی کنم بیشتر از ۲-۳ هفته یا دیگه نهایت یک ماه کار داشته باشه. هر چند که بار اولمون نبود شینگن می گرفتیم اما با این وجود به ما فقط ویزای یک ماهه دادن نه بیشتر.

مخارج خرده ریزه

خوب طبیعتا یه سری مخارج معمول مثل هزینه ترجمه ها (بسته به تعداد مدارک برای هر کدوم حدودی ده هزار تومن) ، عوارض خروج (نفری ۲۵ هزار تومن) و البته ترانسفر از و به فرودگاه اما رو هم در نظر بگیرید. برای فرودگاه یه حساب سر انگشتی می تونید بکنید. پارکینگ شبی حدود ۳۵۰۰-۴۰۰۰ تومن ازتون میگیره. تاکسی از مرکز شهر (میدان آزادی رو در نظر بگیرید) حدود ۱۵۰۰۰ تومن رفت و ۲۰۰۰۰ تومن برگشت. حالا ببینید کدوم صرف میکنه.

آماده برای حرکت

خوب، فکر کنم در مورد کارهایی که قبل از سفر باید بکنید و تجاربمون تقریبا همه رو گفتم. از پست بعدی خاطرات سفر رو شروع می کنم.

درود

نوشته شده در سفرنامه | ۴۸ دیدگاه »

مهر ۶م, ۱۳۸۸

مشکلات ایرانی با منوهای غذای غربی

کلا منوی غذای غربی زیاد به مذاق ایرانی خوش نمیاد. من باهاش کنار اومدم و دیگه تقریبا می دونم چی به چیه اما عموما ایرانی ها که به غذا خیلی هم سخت گیرند زیاد با منوهای غربی حال نمی کنند.

کوتاه و مفید یکی دو تا اتفاقی رو که افتاد بخوام بگم اینها بود:

صبحانه: با این وعده مشکلی نداشتیم چون هتل به صورت سلف سرویس صبحانه عالی سرو می کرد.

رستوران دریایی: آلبرت بی غم یه شب ما رو شام برد یه رستوران دریایی که دیگه مثلا خیلی بهمون حال بده. بچه ها Lobster سفارش دادن من اما اقتدا کردم به آلبرت و Sole سفارش دادم که یه نوع ماهی بود. سوپ ماهی رو هم امتحان کردم ؛ در عین حالی که آبکی بود و گوشت ماهی چندانی توش نبود اما مزش عالی بود. تو ایران ما زیاد به غذاهای آب پز اعتقادی نداریم و کباب (Grill) رو به همی چی ترجیح می دیم و این قضیه حتی در مورد Lobster هم صادقه و تو رستورانهای باکلاس ایرانی قشنگ کبابش می کنن. اونجا اما Lobster رو آب پز کرده بودن و یه وسیله ای شبیه انبر هم به همراهش آوردن که برای شکستن بازوهای حیوان بدبخت و خارج کردن گوشتش استفاده می شد. خلاصه کنم که دوستان اصلا راضی نبودن. اما از Sole براتون بگم؛ در ابعاد ماهی قزل آلا با مزه ای باورنکردنی؛ به جرات می تونم بگم که خوش مزه ترین ماهی بود که تا حالا خوردم. سرخ شده بود  و به نظرم خیلی هم استادانه طبخ شده بود.

پیشنهاد می کنم Sole رو حتما امتحان کنید.

رستوران ایرانی: بعد از تجربه بد دوستان در رستوران دریایی و انعکاس به آلبرت؛ دفعه بعدی خودش ایده رستوران ایرانی رو به شکل یه ایده خام مطرح کرد. نمی تونم براتون شادی همسفرانم رو از پیدا کردن یه رستوران ایرانی تو Leiden توصیف کنم. من موافق نبودم اما زورم نرسید. خلاصه رفتیم تو؛ یه رستوران کوچک تو مرکز شهر بود که تا پایان شب هم میهمان دیگه ای نداشت. یه پسر جوون هیکلی و یه خانم میانسال که خیلی از اومدن مشتری ذوق کرده بود مسئولینش بودن. شادی دوباره دوستان از دیدن منوی غذاهای ایرانی دیدنی بود. من کباب گوشت گرفتم. بچه ها سراغ قرمه سبزی و قیمه بامجان گرفتن ؛ خانمی که سفارش غذاها رو می گرفت خیلی جدی پرسید که شما چند سال از ایران اومدید بیرون و وقتی گفتیم سه روزه در کمال تعجب گفت سه روزه دلتون برای قرمه سبزی تنگ شده؟

خلاصه غذاها اومد و چشمتون روزه بد نبینه که برنجش من فکر کنم یک ماه پیش طبخ شده بود و از فریزر در اومده بود؛ خورشت هاش در بهترین حالت کنسرو گرم شده بود و کبابهاش هم تعریف چندانی نداشت. در کل فضا به نظر من که دلگیر بود. تنها نکته مثبتش دوغ بود که به من انصافا چسبید. اما باید اینم بگم که بقیه همه از غذا راضی بودن و شاید این ایرانی گریزی من در ممالک غربیه که عینک بدبینی به چشم دارم. به هر حال من که راضی نبودم.

بعد از شام موقع برگشت دوستان به من گفتن دیدی الکی مخالفت می کردی؛ گفتم به نظر من که کیفیت خوب نبود؛ گفتن آماده کردن همین هم در اینجا کار آسانی نیست و از اون گذشته این پولی بود که ما می خواستیم بدیم به یه رستوران خارجی خوب دادیمش به هموطن هامون. من چیزی نگفتم اما اصلا با این طرز فکر موافق نیستم؛ اگه کسی توانش رو داره خوب کار خوب و با کیفیت ارائه کنه همه هم استقبال می کنن. مگه رستوران چینی و هندی موفق تو اروپا کمه؟ مگه رستوران خوب ایرانی تو اروپا و آمریکا کمه؟ نه به خدا ؛ فقط بحث کیفیت کاره به نظرم. غذاهای ما انصافا خوشمزه هستند و به مذاق غربی ها هم میسازه فقط مثل تمام صادرات دیگه مون بحث کیفیت ارائه خیلی مهمه که اصلا هم بهش توجه نمی کنیم.

خلاصه شب آخر دوستان دوباره به همون رستوران رفتن که من البته شانس آوردم نبودم و رفته بودم Delft پیش دوستان زمان دانشجویی که حال اونجا دکتری می خونن.

در غرب رستوران ایرانی اگه خواسید برید خوبش رو پیدا کنید؛ هر رستوران ایرانی لزوما خوب نیست.

ماهی خام: فکر کنم از تصورش هم حالتون بد بشه؛ اما صبر کنید؛ هر چیزی به امتحان کردنش می ارزه!

تو اون رستوران دریایی نفری یه تیکه ماهی خام هم بهمون تعارف کردن که خودش حکایتی داره. هلندی ها از قدیم ماهی زیاد می خوردن و در زمان های قدیم که ماهیگیرها مثل امروز قایق هاشون یخچال نداشته برای اینکه ماهی سالم و تازه بمونه بهش پیاز می زدن. حالا این فرهنگ پیاز و ماهی تا امروز هم ادامه پیدا کرده و در فصل هایی که وقت انواع خاصی از ماهیه شما دکه هایی رو کنار خیابون می بینید که ماهی خام پیاز زده می فروشن و برای اینکه از نحوه خوردنش هم ایده ای داشته باشید آدمی رو در نظر بگیرید که این ماهی پیاز زده رو با دندون تیکه تیکه گاز میزنه و می جوه؛ درست مثل یه مرغ ماهی خوار. اون تیکه کوچک رو به زور خوردیم! اما یادآوری خام بودنش خوردنش رو سخت می کرد. بر خلاف سوشی که علیرغم خام بودن ماهی اصلا سخت نیست خوردنش این یکی واقعا سخت بود.

ماهی سالمون هم از اون ماهی های دریای شمال هست که خام هم بخصوص بهمراه سالاد خورده میشه. به شکل ورقه های نازکی می برنش و به همراه سالاد سرو می کنن که انصافا این یکی رو خیلی دوست داشتم و خوردم. میگوی خام هم که به همراه سالاد محشره.

Mac Donald: همبرگرهای عزیز مک دونالد هم که همیشه و همه جا حاضرند تا شکم گرسنه شما رو سریع و نصبتا ارزون پر کنند. من زیاد از طعم مک دونالد خوشم نمیاو و عموما King Burger رو ترجیح می دم. اما اگه جایی گشنه بودید و اوضاع بودجه سفر هم رو به وخامت بود شک نکنید؛ مک دونالد انتخاب خوبیه.

خوب از غذا که بگذریم می رسیم به آخرین روز سفر که کارمون تمام شده بود و من رفتم دلفت پیش رضای عزیز.

دلفت در تصرف دانشجویان ایران

دلفت شهر کوچک و قدیمی هستش که دانشگاهش هم خیلی معروفه. با ترن از Leiden بیست دقیقه راه بود.

با رضا از زمان “طرح ضربت” دوست بودیم؛ واقعا پسر گلیه.  اومد ایستگاه ترن دنبالم و رفتیم تو شهر یه دوری زدیم و من به پیشنهاد رضا چند تا پیاز گل خریدم که انصافا هم بهترین سوغاتی بود که خریدم و یکیشون در عرض چند ماه به گل نشسته.

بعد رفتیم دانشگاه و یه دوری تو دانشکده نفت زدیم؛ مثل خیلی از دانشگاههای دیگه در تصرف ایرانی ها بود. باورش سخته اما واقعه تعدادشون زیاد بود. یه زمانی فقط ماها که بورس بودیم تو این دانشکده ها دیده می شدیم اما این بار چهرهای زیادی از بچه مایه دار ها رو دیدم که به خرج خودشون اومده بودن و سالی ۶۰-۷۰ میلیون خرج رو دست باباهه گذاشته بودن و کاملا هم روششون جواب میداد. با دو تاشون صحبت کردم که برای فوق لیسانس اومده بودن؛ هر دوتاشون هم کار پیدا کرده بودن یکی با توتال و اون یکی با استات اویل.

دلفت شهر قشنگی بود که مثل بقیه شهرهای هلند بافت شهری قدیمیش رو حفظ کرده و نکته جالبی که رضا بهم گفت این بود که تو قسمت اعیانی شهر هلندی های مقیم؛ خونه به خارجی ها نمی فروشن. شاید به نظر زشت بیاد اما از نقطه نظر ملی که نگاه کنید جالبه به نظرم.

دوستی انسان و حیوان هم باز اینجا دیده میشد. اردکی که رو برکه خونه داشت و تخم گذاشته بود؛ هیچ بچه ای هم با سنگ نمی زدش. یه جا با دوچرخه ایستادم عکس بگیرم اردک ها فکر کردن می خوام بهشون غذا بدم بدو بدو اومدن طرفم؛ عکسش رو همین پایین گذاشتم.

پایان: خوب این همه اون چیزی بود که یادم مونده از سفر هلند امیدوارم اگه روزی خواستید به هلند سفر کنید؛ به دردتون بخوره.

در پایان یه پیشنهاد ویژه برای عاشقان سفر دارم. یه تور اورپا برای خودتون تعریف کنید که شامل “هلند”؛ “آلمان”؛ “فرانسه”؛ “بلژیک” و حتی “دانمارک” باشه. بین همشون با قطارهای سریع می تونید رفت و آمد کنید. یه جستجوی کامل و یه برنامه ریزی دقیق سفر به یادموندنی رو رقم می زنه. اگه دوست دارید اروپای موفق رو ببینید این جاهایی که باید ببینید. چیز زیادی از تاریخ شاید توشون نباشه (بجز فرانسه البته) اما زندگی راحت؛ امن و سبز اروپایی رو می بینید و می فهمید که استانداردهای زندگی یعنی چی.

درود


نوشته شده در سفرنامه | ۱۳ دیدگاه »

شهریور ۳۱م, ۱۳۸۸

دیوار چین از نماد های ظلم و در عین حال قدرت چین قدیم است. از مرکز بیجینگ تا نزدیکی های دیوار حدود ۷۰ تا ۸۰ کیلومتر است. ما اتوبوس سوار شدیم و یک ساعت در راه بودیم. اتوبوس مخصوص راه های دور بود و سه صندلی به هم چسبیده در یک طرف و یک ردیف صندلی تک نفره در سمت دیگر اتوبوس کمی باعث تعجب بود. در همه اتوبوسهای بیجینگ یک مسئول بلیط هست که خیلی هم خوش اخلاق نیست.  بلیط میفروشد و درهای اتوبوس را کنترل میکند. این به راننده کمک میکرد که حواسش را چهار دنگ جمع ترافیک وحشتناک شهری کند. دیوار چین بر خلاف تصور قبلی من یک دیوار به هم پیوسته نیست. در واقع مجموعه ایست از ذیوار های گسسته که در جای جای کوهها ساخته شده اند. عظمتی دارند. هر چند که اکثرا بازسازی شده اند ولی هنوز هم میشود قسمت هایی از دیوار اصلی را دید. حیرت آدمی را بر می انگیزد. شیب دیوار با شیب کوه یکسان است و گاهی به ۶۰ تا ۷۰ درجه هم میرسد که در این صورت هیچ راهی برای عبور از روی آن نیست غیر از تعبیه پله. از دور که نگاه میکنی مانند ماری سفید در میان کوههای سبز پیچیده است. خیلی از قسمت های دیوار البته قابل دسترسی نیست. به همین دلیل هم قسمت هایی که برای توریست ها ساخته شده معمولا خیلی شلوغ اند و گاهی باید از میان جمعیت راهی برای عبور پیدا کرد.
نکته جالب اینکه توریست های خارجی بین توریست های چینی مانند سوزنی در انبار کاه اند. جمعیت در این کشور اینقدر زیاد است که خودشان بزرگترین جمعیت توریستشان را تشکیل میدهند. اینطور که میگفتند چینی ها علاقمند به سفر و بازدید اند و حتی در شرایط بد مالی هم حاضرند پول جمع کرده و به سفر های داخلی بروند. این مردم خیلی هم محافظه کارند و عادت به ولخرجی ندارند. در اخبار میخواندم که هر چینی ماهیانه حدود ۴۰ درصد درآمدش را برای روز مبادا کنار میگذارد…الله اعلم.
بعد از بازگشت از سفر، خاطراتمان را با لیدی مرور میکردیم. پرسید حالا که سفرمان به اتمام رسیده است آیا حاضری باز هم به چین برگردی؟ گفتم نه. به این زودی ها بر نخواهم گشت. کمی دلخور شد. گفت شاید سوال بدی پرسیدم ولی بهتر بود این سوال را به شکل دیگری مطرح میکردم. گفتم تلاش کن. گفت در شرایط برابر و با فرض اینکه نمی دانستی چه شرایطی در انتظارت است آیا چین را به عنوان یک مقصد هیجان انگیز انتخاب میکردی؟ بدون درنگ جواب دادم که قطعا انتخاب میکردم. این مقدمه را گفتم تا این نوشتار را با یک توصیه به پایان ببرم. چین قطعا کشوری است که باید دید و تجربه کرد. نباید این موضوع را با مشکلات و گرفتاری های احتمالی در چین اشتباه گرفت. این مشکلات در هر سفری وجود دارد. ما ایرانی ها در کشورمان کمبود هایی داریم و سختی زیاد کشیده ایم و شاید آماده نباشیم کشور هایی مثل چین یا هند را به عنوان مقصد انتخاب کنیم. ولی یادمان نرود که سهراب سپهری هم ایرانی بود. قبل از مرگش به لیلی گلستان توصیه کرد دنیا را بگردد و گفت یادت باشد بنارس (شهری ساحلی در هند) را حتما ببینی. شاید بعد از آن مرگ را گونه ای دیگر ترجمه کنی.

نوشته شده در سفرنامه | ۴ دیدگاه »

شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸

گشت و گذار در شهر
پکن و شانگهای از خیلی جهات به هم شبیه بودند ولی دو تفاوت عمده داشتند. شانگهای شهرسازی مدرن و خیابان های نیویورکی و تمیز داشت در حالی که پکن شبیه همه شهرهای بزرگ بود. پر از ساختمان و خالی از فضای سبز.  تفاوت دیگر وجود شهر شانگهای سنتی در کنار شانگهای مدرن بود. شهری که معروف بود به شهر آب. در فاصله نه چندان دوری از مرکز شانگهای و پنهان در بین ساختمانهای بلند، شهر آب قرار دارد. قدمت این شهر به قدمت چین است. در مجموع شاید ۵ یا ۶ کوچه و خیابان داشته باشد. خانه های سنتی همه قرمز رنگ با سر درهایی به شکل اژدها که حالا تبدیل شده اند به موزه یا بازارچه های کوچک و بزرگ توریستی. رودخانه زیبایی از وسط شهر میگذرد که با پلهای سنگی و پر نقش و نگار روی آن دل هر بیننده ای را میبرد. فروشگاههای کوچک سنگ سبز جاد همه جا به چشم میخورند و خانم های چینی که مودبانه دعوتت میکنند به داخل برای تماشای آثار سنگی و شاید هم خرید.
ما در هر دو شهر تا میتوانستیم قدم میزدیم. سعی میکردیم همه چیز را ببینیم. کمتر به دنبال خرید بودیم. اما به هر حال راهمان به بازارشان هم میافتاد. بیشتر شبیه ایران خودمان بود. در هر کوچه پس کوچه ای یه دکه یا مغازه کوچک پیدا میشد که بتوانیم چیزی بخریم. در مغازه هاشان همه چیز پیدا میشود. از تخم مرغ آب پز و کباب چوبی تا رژ لب و ظروف آشپزخانه. خیلی از مغازه ها به سیستم فروش مدرن (بارکد) مجهز اند ولی هنوز چانه زنی و فروش سنتی حرف اول را میزند. همه چانه میزنند. کمتر چینی به سراغ فروشگاههای مدرن میرود. اکثرا خالی از مشتری اند. بازارهایشان ولی لبریز از آدمهایی است که تند راه میروند و یک دم هم چانه میزنند. فروشنده ها به توریست ها مثل کیسه پول نگاه میکنند. جالب بود که بدون چانه زنی و با نه گفتن میشد ۲۰ تا ۳۰ درصد تخفیف گرفت. با کمی سماجت تا بالای ۵۰ درصد راحت تخفیف میدادند.
فروشگاهها پر بود از مارک های معروف تقلبی. اینها را میشد تقریبا به سه دسته تقسیم کرد. تقلبی هایی که فقط به درد سطل زباله میخوردند، آنهایی که کمتر تقلبی به نظر میرسیدند و یک دسته هم اجناسی که فوق العاده خوب کپی برداری شده بودند. قیمت ها عالی بود ولی چه فایده که وجدان بیدار ما اجازه نمی داد. نکته جالب هم زیستی مسالمت آمیز این مارک ها در کنار هم بود. در یک ردیف بازار میشد یک فروشگاه آدیداس پیدا کرد با محصولات اصل و قیمت نسبتا بالا و درست در کنار همین فروشگاه یک مغازه با انواع تولیدات آدیداس کپی و قیمتی ناچیز. آلبته حتما حدس میزنید که اولی خالی از مشتری بود و دومی جای سوزن انداختن نداشت. ظاهرا توریست ها علاقه ویژه ای به ساعت های مچی کپی برار اصل دارند. هر جا میرفتیم یا ساعت تعارف میکردند یا کیف و ساک های دستی لویس ویتون!!!!!!!!
از موزه هنرهای ملی پکن هم بازدید کردیم.  پر بود از نقاشی های مائو. مائو در حالت های مختلف و از زوایای مختلف و در مکان های مختلف. به لیدی گفتم بهتر بود اسم موزه را به موزه مائو تغییر میدادند. نکته ای که توجه مان را جلب کرد وجود حس کمونیستی قوی در همه آثار هنریشان بود. فکر میکنم موضوع جنگهای داخلی و نقش رهبرشان مائو در ایجاد جمهوری چین نقطه عطفی در ایجاد آثار هنری چینی ها ایجاد کرده است. در کنار نقاشی، چینی ها خطاطی های زیبایی دارند. آنچه که ما به اسم کالیگرافی میشناسیم سابقه بسیاز طولانی در چین دارد. انطافا هم طرحهای زیبایی بود. افسوس  میخوردیم که نمی توانیم بخوانیمشان.
هیچ وقت در عمرم این همه مدل قوری چای ندیده بودم. چینی ها علاقه ویژه ای به چای دارند و انواع و اقسام قوری ها را (شاید برای اهداف متفاوت) ساخته اند. قیمت قوری نسبت به سایر وسایل آسپزخانه گران بود. ما از قبل شنیده بودیم که یه مدل چای به اسم کریزانتم را حتما باید امتحان کنیم. چای که نیست…شبیه غنچه گل است. آن را در قوری شیشه ای دم میکنند. بعد ار مدتی وقتی نگاه میکنی همه غنچه ها یه شکل زیبایی باز شده و شکوفه های زرد رنگی تبدیل شده اند. از زیبایی این چای دم شده که بگذریم مزه چای فرق زیادی با مزه آب جوش ندارد. من شخصا از چای گل رز خیلی لذت بردم. امیدوارم قسمت شود شما هم امتحانش کنید.

نوشته شده در سفرنامه | ۵ دیدگاه »

شهریور ۲۳م, ۱۳۸۸

حمل و نقل عمومی
از لحظه ای که وارد فرودگاه بیجینگ (پکن) شدیم تا چند صد متر قبل از هتل، زیر زمین بودیم. سیستم حمل و نقل پکن روی زمین چندان حرفی برای گفتن نداشت. ولی متروها خیلی پیشرفته و تمیز بودند. تماما مجهز به دو زبان انگلیسی و چینی و حفاظ های اتوماتیک اطراف ریل ها، نشانه هایی از یک کشور کاملا مدرن و صنعتی را داشتند. ولی این نشانه ها روی زمین تا حدود زیادی از بین میروند. پکن شهر آلوده ای است. مقام سوم را در ردیف آلوده ترین شهر های دنیا (بعد از شانگهای و بمبئی) دارد. خیابانها شلوغ و پر از آدمهایی است که خیلی به هم شبیهند. اتوبوسهای قدیمی و تاکسیهای نو همراه با هزاران تاکسی ـ دوچرخه تابلوی ابسترکت عظیمی از این شهر ساخته اند. ما از حمل و نقل عمومی روی زمین فقط دوبار استفاده کردیم. یک بار برای رفتن به دیوار چین و یک بار هم بعد از یک روز طولانی و گرم که تاکسی سوار شدیم. چینی ها مهربانند وقتی راننده نباشند. این مردم وقتی رانندگی میکنند از خود بی خود میشوند. هیچ قانونی نمی شناسند. از رانندگی فقط بوق زدن را خوب بلدند. دیوانه کننده است این همه صدای بوق. به توریست ها هم رحم نمی کنند. در پکن، پیاده ها باید بیشتر از راننده ها حواسشان به ترافیک و جانشان باشد و البته هیچ تضمینی هم در کار نسیت. ما که از نروژ آمده بودیم (و حتما میدانید که در نروژ پیاده ها مقام پادشاهی دارند…همه باید صبر کنند تا اعلیحضرت شخص پیاده از مسیر کنار برود واین قانونی است که زیر پا گذاشتنش ۱۰۰ تا ۱۵۰ یورو جریمه دارد) تا دو سه روزی در خیابانها گیج و گنگ بودیم. با گذشت زمان مانند قرباغه و آب داغ، به سیستم عادت کردیم…از این موضوع که بگذریم نکته جالب این که اکثر تاکسی متر ها وقتی نوبت به مسافر های خارجی میرسد خراب میشوند. باید با انگشت ها و ایما و اشاره قیمت را تعیین کنید. این اواخر دیگر حرفه ای شده بودیم. خوب میدانستیم چه طور و با چه انگشتانی باید ۱۰ یا ۱۵ ین را نشان داد. قیمت تاکسی و اتوبوس های شهری فوق العاده ارزان بود. به قدری ارزان که تقریبا همه از فقیر و غنی میتوانند به راحتی تاکسی سوار شده و به مقصد برسند. شاید یکی از دلایل آلودگی بیش از حد شهر همین قیمت بسیار ارزان تاکسی سواری است که خود نشانه ای از قیمت پایین سوخت است.

فرهنگ و عادات اجتماعی
مسلما برای ما که زبان چینی رو اصلا بلد نیستیم قضاوت در مورد مردم و فرهنگشان در چین کار آسانی نیست. ولی از روی شواهد و ظواهر هم میشود تا حدودی به این قضیه پرداخت. مردم پکن به نظر ما فقیر تر از مردم شانگهای بودند. فقر را میشد در جای جای شهر پکن دید و لمس کرد. تعداد بیشمار تاکسی دوچرخه در سطح شهر آدم را دچار حیرت میکرد. مردمی که حاضر بودند برای هیچ (واقعا هیچ)، دو یا سه نفرآدم را از شمال تا جنوب شهر رکاب بزنند. پکن لبریز از کارگر و بارکش بود. البته اینها مجبور بودند در خیابانهای وسیع و شلوغ و در کنار ماشین های شخصی آخرین مدل، بارکشی کنند. به نظر من چین در گذر از دوره صنعتی شدن عده زیادی از مردمش را از دست خواهد داد. کسانی که در لابه لای چرخهای صنعت دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش. در کنار فقر، مردم چین عادت های جالبی هم دارند. مثلا هوا که گرم میشود لباس مردان شهر هم بالا میرود. چه طور؟ پیراهن یا تیشرتشان را تا زیر سینه شان بالا میزنند. به عبارتی دیگر شکم را هوا میکنند. این فقط مخصوص مردان شهر است. زنان به بالا تنه دست نمی رنند، پاها را هوا میدهند. بر عکس تصور ما از چین با زنانی سنتی و موهای اوشینی و لباسهای تاناکورایی، زنان چینی رفتار و پوشش کاملا اروپایی دارند. اکثرا شرت میپوشند یا شلوارک و در مجموع از مردان خوش لباس ترند. از دیگر عادات جالب مردان چینی گلو صاف کردنشان است که واقعا حال آدم را به هم میزند. کوچه و رستوران و فروشگاه ندارد…همه جا گلو صاف میکنند آنهم با صدای خیلی بلند. اگر هم فضای آزاد باشد که ماحصل آن را تقدیم میکنند. ما همیشه چهار چشمی مراقب بودیم که تقدیم ما نشود.
انگلیسی حرف نمیزنند و برای برقراری ارتباط باید از قوه تخیل و بازیگری و ایما و اشاره یاری جست. لیدی کار قشنگی کرد و یک دفتر کوچک نقاشی خرید. هر جا برای خرید میرفتیم و سوالی داشتیم به سرعت طرحی میکشید و به طرف مقابل نشان میداد. خیلی ها اول قه قه میخندیدند و بعد با حرکات سر و دست جواب میدادند. این ابتکار خیلی کمکمان کرد که مثلا غذای اردک سفارش بدهیم نه مرغ. یا گوشک گاو و نه خوک. فروشنده ها معمولا ماشین حساب داشتند و قیمت ها رو با ماشین حساب نشان میدادند. ما هم که میدانستیم باید چانه زد، با ماشین حساب خودشان تخفیف میگرفتیم. در مجموع چینی ها مهربانند. اگر قادر باشند کمک میکنند تا مشکل حل شود. اگر نباشند سعی میکنند خود را به نفهمی بزنند و خلاص.
نه در چین و نه در شانگهای احساس نا امنی نکردیم. حتی در کوچه پس کوچه های تاریک هم همیشه صد ها زن و بچه در هم تابیده اند. عده ای در حال بازی با ورق اند و یا غذا پختن در فضای آزاد و یا خود را میشویند یا فقط جلو در نشسته اند و خود را باد میزنند. هیچ جای این شهر ها خالی از سکنه نیست. توالت های عمومی بیداد میکنند. هر صد متر یک توالت عمومی ساخته اند. ما که نفهمیدیم دلیلش چیست؟ جمعیت زیاد یا مثانه کوچک چینی ها. به هر حال مطمئنم برای تازه وارد ها واقعا حیرت آور است.

چه بخوریم و چه نخوریم؟
ما که خیلی سخت گیر نیستیم ولی غذا خوردن در چین هم معرکه ایست. رستوران زیاد هست ولی چه فایده. منوی انگلیسی ندارند یا اگر هم باشد آنقدر خلاصه نویسی کرده اند که همان بهتر که اصلا ترجمه نمی کردند. لااقل میدانی که نمی دانی چه سفارش داده ای. هیجان خودش را دارد. ما بیشتر از مهارت لیدی در طراحی استفاد میکردیم. حداقل این بود که میدانستیم چه نمی خوریم. غذا ها خیلی تند بودند. انواع و اقسام سبزیجات و فلفل و ادویه را میشد در اکثر غذا ها دید و چشید. یکی از غذاهای مورد علاقه چینی ها کباب است. البته نه کبابی که ما میشناسیم. آنها انواع و اقسام گوشت ها را قطعه قطعه میکنند، به سیخ های کوچک چوبی میکشند و یا روی آتش سرخ میکنند یا در آب جوش میپزند. این غذا را تقریبا همه جا در کنار خیابان میشود پیدا کرد. گروه گروه دور هم مینشینند و صدها سیخ چوبی سفارش میدهند. ده ها آبجو مینوشند، بلند بلند حرف میزنند (اینقدر بلند که ما فکر میکردیم با هم دعوا و مشاجره میکنند)، قه قه میخندند و بالاخره تا دیر وقت ورق بازی میکنند. گاهی ورق بازی و جر و بحث شان را که میدیدم یاد دوران دانشجویی خودم می افتادم.
رستوران های مخصوص غذاهای بد هم دیدیم. متوجه شدیم که سرو غذاهای ویژه به نوعی همگانی نیست و باید بد شانس بود و به رستورانهای خیلی خاص رفت. در شانگهای ندانسته به رستورانی رفتیم که البته منوی انگلیسی هم داشت. چندین صفحه انواع و اقسام غذاها را پشت سر هم لیست کرده بودند. از بین صدها غذا، خیلی محترمانه سوپ نودل سبزیجات سفارش دادیم. چند لحظه بعد در لیستشان سالاد گوش گربه و نوعی سوسیس از گوشت سگ  پیدا کردیم. خیلی جالب نبود که نخورده آنجا را ترک کنیم. به سرعت نودل ها را بلعیدیم  و کلمه ای هم با هم حرف نزدیم. لیدی گربه ها را دوست دارد. تا چند ساعت بعد، حال هیچ کداممان خوش نبود.

نوشته شده در سفرنامه | ۳ دیدگاه »

شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸

ما امشب داریم میریم

اولین باری هستش که واقعا فقط خودمونیم. پارسال که رفتیم پاریس خیلی فرق داشت،‌امیر و لیدی بودن و همه چیز برنامه ریزی شده و آماده بود. با سفرهای زمان دانشجویی هم فرق داره که اون موقعه ۴-۵ تا پسر بودیم و هر جا میشد می موندیم، این بار اما واقعا هیجان کار بالاست.

تو این جور مواقعه که اهمیت ویزا کارت خودش رو نشون میده، خیلی مسخرست که باید همه پولمون رو نقد ببریم و همش این استرس و داشته باشیم که اگه کم اومد چی؟! اگه گم شد چی؟!

یه چیز دیگه برای دو تا هتلی که رزرو کردیم باید انلاین یه سری فرم پر می کردیم، جزو انتخابهای کشور مبدا برای یکیشون ایران وجود نداشت و نمیشد هم که خالی بزاریمش در نتیجه “ترکیه” رو انتخاب کردیم!

برای پروازمون هواپیمایی قطر رو انتخاب کردیم  و تا اینجا که واقعا از خدماتش لذت بردیم. دفتر هواپیمایی عالیشون تو برج سایه با کارکنان حرفه ای و مودب. کارت عضویت باکلاسش که با افزایش سفرهاتون با این خط به شما در آینده تخفیف می ده و علاوه بر اون جزو کلاب این ایرلاین می شید و در دفعات بعدی صف انتظارتون برای رزرو کردن کوتاه تر میشه و خیلی مزیتهای دیگه.  سیستم Check-in انلاین که ۳۶ ساعت قبل از پرواز فعال میشه و می تونید صندلی هاتونو انتخاب کنید. و بالاخره زمان انتظار خیلی کوتاه (در حد ۱-۱٫۵ ساعت) تو دوحه برای پرواز بعدی. اینها همه نوید یه پرواز خوب و مطمئن رو میده.

امیدوارم بی حادثه و پر از خاطره (که به کمک نیکون عزیز ثبت خواهند شد) برگردیم و اونها رو با شما قسمت کنیم.

امیر هم تا اون موقع حتما از چین برامون گفته و جا رو واسه ما خالی کرده!

درود

نوشته شده در سفرنامه | ۳ دیدگاه »