بایگانی برای‘فيلم و سينما’ دسته

تیر ۶م, ۱۳۸۹

هفته پیش بالاخره مجموعه لاست رو تموم کردم.از فصل دوم به بعد فقط برای اینکه بقول معروف “ببینیم آخرش چی میشه” سریال رو دنبال کردم.

نمره اش توی imdb هنوز ۸٫۷ هست اما هر هفته ۵ درصد از محبوبیتش داره کم میشه.چند هفته ای هست که این قضیه ادامه داره.

در نهایت با کمال تاسف باید بگم بجز چند تا اپیزد اولش (خصوصا اولین اپیزود) بقیه اش حرفی برای گفتن نداشت.از سیزن چهار تا شش که رسمن به شعور بیننده توهین میشه و آدم احساس “لباس پادشاه” رو پیدا میکنه.

حس می کنم لاست رو در واقع باید به تیم نویسندگی و کارگردانی مجموعه نسبت داد.اینها خودشون در کلاف سردرگمی که تنیده بودند گم شدند و در نهایت مطمئن هستم حتی خودشون هم گاهی فراموش می کرددند قصه به کجا رسیده.

قسمتهای اول داستان زندگی افراد قبل از سقوط به زیبایی به تصویر کشیده میشد.بعد اینقدر داستان پیچیده شد که در نهایت اینی شد که دیدید.

در کل اما بسته به اینکه چقدر با مجموعه ارتباط برقرار کنی،میتونی از سریال لذت ببری.لاست خیلی طرفدار داره و خیلی هم جایزه برده و خیلی ها در نقاط مختلف دنیا دوستش داشتن.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۵ دیدگاه »

خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹

چند روز پیش موفق به دیدن این فیلم شدم.این فیلم محصول ۲۰۱۰ شرکت پاراموند و به کارگردانی اسکورسیزی است.میانگین نمره IMDB هم ۸ هست که نمره نسبتا بالایی است.

فیلم در حال و هوای دهه ۵۰ میگذره.اونچه که خیلی به نظرم جلب توجه کرد،شباهت عجیب فیلم به “The Others” بود.مساله دیگه نماهایی بود که از عرشه کشتی یا داخل اتومبیل در حال حرکت برداشته شده بود.اینها هم شباهت عجیبی به کارهای هیچکاک داشت.منظورم اینه که شما کامل متوجه میشید که صحنه ها داخل استدیو فیلمبرداری شده و راننده به هیچ عنوان در حال رانندگی نیست!

من فکر می کنم اسکورسیزی به عمد میخواسته حس و حال دهه ۵۰ میلادی و فیلم های هیچکاک رو به بیننده القا کنه.اگر با این دید خوشبینانه به این مساله نگاه کنیم،تقلید فیلمنامه از “دیگران” غیر قابل انکار هست.

بهرحال کم کم ارزش و اعتبار IMDB برام زیر سوال رفته.این فیلم نباید ۸ از ۱۰ میگرفته.اگر مرجع معتبرتری برای ارزشگذاری فیلم ها سراغ داشتید اعلام کنید.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۳ دیدگاه »

اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۹

رابین هود فیلم تازه راسل کرو و ریدلی اسکات است. این دو قبل از رابین هود، در سه فیلم موفق گلادیاتور، گانگسترهای آمریکایی و یک مشت دروغ و فیلم نسبتا ناموفق یک سال خوب همکاری داشته اند.
داستان فیلم جدید رابین هود با همه آنچه از رابین هود محبوبمان می شناسیم متفاوت است. اگر قبل از دیدن فیلم درباره خط داستانی آن تحقیق نکرده باشید تازه در انتهای فیلم متوجه تفاوت آشکار این فیلم با سایر فیلم های رابین هود می شوید. رابین هود برای ما نماد حق‌طلبی، ستیز با ستم و دزدی از ثروتمندان بی درد و بخشش به مردم نیازمند است. چهره ای که ریدلی اسکات و راسل کرو از رابین هود ترسیم کرده اند ریشه از همان نماد دارد ولی ناپخته و تازه کار است. شخصی که هنوز خودش را نشناخته (یا به خوبی نشناخته) و عمرش را در خدمت به شاه ریچارد و هرزگی های معمول سربازان همیشه در جنگ پادشاه سپری می کند. کمانگیر خوبی است ولی هدف صحیحی را نشانه نرفته است. از داروغه خبری نیست و لیدی ماریان هم شخصیت تازه ای به خود گرفته.
خلاصه اینکه این فیلم چهره دیگری از افسانه رابین هود ترسیم کرده است. این که فیلم تا چه حد موفق بوده، بسته به نظر بیننده و سلایق شماست. شخصا از دیدن این فیلم روی پرده عظیم سینما بسیار لذت بردم. ریدلی اسکات در ساختن اکشن های رمانتیک بی نظیر عمل می کند و به نظرم در هر کدام از فیلم هایش بخش نهفته ای از توانمندیهای خود را در ساخت این گونه فیلم ها آشکار می کند. نکته بسیار قابل توجه فیلم تاکید نویسنده و کارگردان بر خواست حداکثری مردم به جای توانمندیهای شخصی رابین هود است. همه داستان را می توان در جمله بسیار زیبایی که اتفاقا تم اصلی تیزر فیلم هم هست خلاصه کرد.

Raise and Raise Again, Until Lambs become Lions
برخیز و دوباره برخیز تا روزی که بره ها شیر بیشه گردند

رابین هود در نیمه راه فیلم به این جمله بر می خورد و از همین جاست که شروع به تغییر می کند. فلاش.بک هایی می بینیم راجع به گذشته رابین و خانواده اش و رازی که در این جمله نهفته است. اینکه همه مردم باید خواهان تغییر باشند تا آن را به دست آورند. او در جایی از فیلم روبروی شاه جوان می ایستد و از قول مردم ناتینگهام از عدالت سخن می گوید. می پرسد چگونه از ما می خواهی که فرمان بردارت باشیم و در عوض هیچ نخواهیم؟ آزادیمان را به ما برگردان تا حمایتت کنیم.
این سخن، حرف دل همه مردم انگلستان است و شاه چاره ای جز قبول آن ندارد. اما این انتهای داستان نیست…

نوشته شده در فيلم و سينما | بدون دیدگاه »

اردیبهشت ۱۷م, ۱۳۸۹

به نظرم میاد که خیلی باید کولاک باشه. ندیده بهتون پیشنهاد می کنم حتما تهیه کنید وببینید. اطلاعات بیشتر رو اینجا بخونید.

مثل همیشه باید از لینکدونی یک پزشک تشکر کنم.

این هم صفحه ویکی پدیا در مورد این سریال مستند.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۶ دیدگاه »

بهمن ۱۹م, ۱۳۸۸

بالاخره فرصتی دست داد تا آخرین ساخته تارانتینو را ببینیم. فیلمی بلند در نکوهش نازی های آلمان و تحسین از نیروهای آمریکایی درگیر در جنگ جهانی دوم. جایی خواندم که تارانتینو برای نوشتن فیلم نامه اش ۱۰ سال وقت گذاشته است. فیلم خوبی بود. باید خریدار فیلم های تارانتینویی بود تا لذت دیدن این فیلم دوچندان شود. داستان به خوبی روایت میشود و تماشاگر را تا آخر دنبال خود میکشد. به جرات میشود گفت که فیلم به زیان انگلیسی ساخته نشده است. اکثر دیالوگ ها یا فرانسوی اند یا آلمانی.
بازیگران همه عالی بازی می کنند. به نظرم برد پیت بسیار خوب کار کرده. کریستف والتس اتریشی هم که نقش کاپیتان آلمانی داستان را بازی میکند خیلی خوب ظاهر شده است. موسیقی فیلم هم مثل همیشه عالی ست. فیلم نامزد هشت اسکار و از جمله بهترین فیلم سال شده است.
داستان در چند بخش روایت می شود. این بخش ها مثل سرفصل های یک کتاب داستان پشت سر هم چیده شده اند و بهم پیوسته اند. همه داستان در فرانسه اتفاق میافتد. فرانسه ای که به اشغال آلمان درآمده و مردمانش در ظاهر سر تسلیم فرود آورده اند اما پنهانی در حال جنگند. بلافاصله با لوتنت آلدو رین آشنا میشویم که سرکرده گروه هشت نفره ایست که بعدا به نام حرامزاده های بی شرف معروف می شوند. او با لهجه خاص جنوبی (ایالت تنسی که زادگاه خود تارانتینو هم هست) خیلی خوب داستان فیلم را در چند جمله خلاصه می کند:

اسمم لوتنت آلدو رین اه…هشت تا سرباز آمریکایی یهودی بدردبخور میخوام…مقصدمون خاک فرانسه ست. و هدفمون فقط و فقط یه چیزه، کشتن نازی ها.

مابقی فیلم رو هم خودتان باید ببنید. اگر فیلم های بیل را بکش یا ضد مرگ را دیده باشید با خمیرمایه این فیلم هم آشنایی دارید. در ضمن، این فیلم در رده  هفتادم بهترین فیلم های تاریخ سینما از نظر ای.ام.دی.بی. قرار دارد.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۳ دیدگاه »

دی ۱م, ۱۳۸۸

قبل از شروع فیلم فکر کردم…عینک روی عینک را چه کنم؟ به خودم قول دادم لنز های یکبار مصرف را حتما امتحان کنم. چشم هایم خیلی برایم مهم اند. کلی هوایشان را دارم. مثلا هر چند ماه حتما عینکم را عوض میکنم. چشم هایم اگر چه مجبورند از پشت شیشه ببینند اما مجبور نیستند یک عینک را سالها تحمل کنند.

فیلم که شروع شد سینما هنوز در حال پر شدن بود. صحنه هایی از فضا و هواپیماهای غول پیکر و عجیب و صدای گرفته یک سرباز. کل داستان روایت سربازی آمریکایی است از سفرش به یک سرزمین ناشناخته. روایتی که بی شباهت به فیلم های بزرگی چون “نجات سرباز رایان” یا حتی “تایتانیک” نیست. شخصی خواسته یا نا خواسته درگیر ماجراجویی عده ای از آدم بدها میشود. فیلم به نیمه نرسیده میتوان پایانش را واگو کرد. یک اکشن درام آمریکایی با همه خصوصیت های هالیوود. پر از کشش و تنش و عشق و خیانت. از لحاظ داستان و شخصیت پردازی هیچ موفقیتی برای این فیلم قایل نیستم. تنزل شخصیت پردازی تا جایی است که از چهره آدم های فیلم میشود حدس زد از آدم خوب هاست یا از آدم بدها، زنده میماند یا به زودی کشته میشود، عاشق است، خیانتکار است و …داستان فیلم هم علیرغم تلاش فراوان نویسنده، از کشش لازم برخورذار نیست. حرف های جدیدی برای گفتن هست ولی قالب داستان متاسفانه نوآور نیست و تکرار مکررات است.

صحنه پردازی فیلم اما بی نظیر است. ایده ایجاد یک دنیای متفاوت و بسیار متنوع و رنگارنگ ایده درخور تحسینی است. دنیایی که همه چیزش به هم متصل است. همه دست در دست هم و ریشه در ریشه هم دارند. شبکه پیچیده ای از انرژی ای ناشناخته که خود میسازد، میپروراند و خود پس میگیرد. بعضی از صحنه شگفت آورند و بعضی دیگر وصف ناپذیر. یک دنیا زیبایی و رنگ در هم تنیده شده اند و به واقع سرزمین عجایب را ساخته اند.

از موجودات عجیب و غریب هم زیاد استفاده شده. اگر اهل فیلم دیدن باشید حتما یاد هیولای پرنده هری پاتر، حیوانات ماقبل تاریخ ژوراسیک پارک یا گرگ بد هیکل ۳۰۰ و یا حتی سگ های آهنی انیمیشن چوبین خواهید افتاد. انگار نویسنده خواسته همه را یکجا در دنیای خیالیش زنده کند.

فیلم کاملا سه بعدی ساخته نشده. بسیاری از صحنه ها دو بعدی اند. اینرا با برداشتن عینک از چشمتان میتوانید بفهمید. البته خود فیلم به دو شکل معمولی و سه بعدی ارائه شده تا در همه سینما ها  قابل پخش باشد ولی کارگردان اصرار عجیبی روی مدل سه بعدی داشت (این را در یکی از مصاحبه هایش با شبکه خبری تی وی موند شنیدم). به نظرم انیمیشن های سه بعدی جذابیت خیلی بیشتری نسبت به فیلم های سه بعدی دارند. خودتان باید قضاوت کنید.

مطمئنم فیلم را خواهید دید و لذت خواهید برد. شخصا لحظات دلپذیری را در سالن سینما سپری کردم ولی موقع خروج از سالن کمی دلخور بودم. انتظار خیلی بیشتری داشتم که متاسفانه برآورده نشد. شاید هم ایراد از من است. زیاد سخت میگیرم. با این همه منتظر می مانم. راستش را بخواهید از این همه دیجیتال خسته شده ام. دلم لک زذه برای دیزنی های دوبعدی. آثار نابی مثل شاه شیر یا تارزان. دلم لک زده برای پدرخوانده ای دیگر. منتظر میمانم تا کارلیتوی دیگری بیاید و زیر باران، با چشمانی پر از اشک، معشوقه اش را دست در دست نامردمان ببیند. تا فارست گامپی دیگر و گلادیاتوری دیگر.

منتظر میمانم.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۳ دیدگاه »

آذر ۲۹م, ۱۳۸۸

گفتند پدیده سینماست. فیلم سال است و قدمی بزرگ و حرکتی نوین در مجموعه سینمای جهان. بعد از سالها تحقیق و بررسی ساخته شده و کار را به آنجا رسانده اند که زبانی جدید در فیلم معرفی میشود. زبان ناوی با بیش از ۱۰۰۰ کلمه…زبانی که قابل یادگیریست و ریشه در زبان ملل دارد. شاید بارز ترین خصوصیت فیلم ارائه آن به شکل سه بعدی باشد که تحولی نوین در صنعت فیلم سازی به شمار می آید. نویسنده و گارگردان هم اوست که ترمیناتور را ساخت و تایتانیک را. خلاصه در اوصاف فیلم زیاد گفتند و زیاد شنیدیم. اما به قول قدیمی ها شنیدن کی بود مانند دیدن.

دیشب فیلم را دیدم. موقع خرید آنلاین بلیت (یک هفته پیش)، متوجه شدم که قیمت بلیط این فیلم گرانتر از سایر فیلم هاست. با این حال و هنوز یک هفته به اولین نمایش فیلم مانده، نیمی از سالن اصلی پر شده بود. این دنیای دیجیتال هم خوبی هایی دارد. به جای صف کشیدن در سرما و گرما فقط کافیست چند بار دکمه ماوس را فشار بدهید. دینگ….در یکی از بهترین ردیف های سینما، نه خیلی دور از پرده و نه خیلی نزدیک، با زاویه دید عالی، با کمترین مزاحمت و دردسر بهترین مکان از آن شماست. فقط کافیست پول داشته باشید و آنلاین باشید. آنلاین اینجا، آنلاین اونجا، آنلاین همه جا.

گرانی بلیط فیلم را گذاشتم به پای عالی بودنش..پدیده بودنش. میدانستم این فیلم پر هزینه ترین فیلم تاریخ سینماست. اول فرشته بدی ها (همان که روی شانه چپ نشسته) گفت که هزینه فیلم را میخواهند از گرده تماشاچی بکشند. نخر. دانلود کن. فرشته خوبی ها وسط حرفش دوید و نصیحتم کرد. که شهروند خوبی باشم و برای لذت بردن هزینه کنم. که با انصاف باشم و حق هزاران ساعت کار و تلاش گروه فیلم سازی را با پراکنده گویی های فرشته بدی ها پایمال نکنم. حق با او بود. فرشته کوچک و زیبای خوبی ها راست میگفت. این فرشته ها ایران که بودم زیاد مزاحمم نمی شدند. اینجا در سرزمین غرب، برعکس، وقت و بی وقت نصیحتم میکنند و مشورت میدهند. فکر میکنم س.ک.س.ی تر هم شده اند.

وقتی به سینما رسیدم تقریبا سفید شده بودم. مثل آدم برفی. برف شدیدی میبارید و آسمان عجیب روشن بود. تابلوی عظیمی از مخلوط زرد و سفید و ارغوانی. برفها ذره ذره روی شیشه عینکم ذوب میشدند و سالن انتظار سینما واضح تر میشد. سالن خلوت به نظر میرسید. حدس زدم به دلیل بارش برف باشد و تاخیر های ناشی از آن.  تعداد زیادی پوستر قرمز رنگ که در جای جای سالن نصب بود کنجکاویم را بر انگیخت. من که هنوز زبان این مردم را خوب بلد نیستم ولی چیزی راجع به نمایش سه بعدی فیلم بود. تبلیغی یا اطلاع رسانی. دینگ دینگ. آها…تازه متوجه شدم که برای دیدن فیلم باید عینک ویژه سه بعدی همراه داشته باشیم.

فرشته بدی ها عربده میکشید، و از عصبانیت قرمز شده بود (شاید هم از سرما بود). به سختی میشد حرفهایش را شنید. “ک..خل…نگفتم خر..نکن..دیدی حق با من بود. لیاقت…نه…گمشو برو ..حالا…عینک… احمق”. حق با اون بود. مستقیم به سراغ گیشه رفتم. فرشته خوبی ها سعی میکرد آرامم کند. خانم جوان و بلوندی با یه خنده مصنوعی که دندان های سیم کشی شده اش را نمایان کرد چیزی پرسید. چیزی مثل اینکه “چه کار میتونم براتون بکنم؟” یا “امرتون چیه؟” جواب دادم که نمی فهمم. به اینگلیسی تکرار کنید و بعد راجع به عینک سوال کردم و اینکه کجای دنیا فیلم سه بعدی را بدون عینک نمایش میدهند؟

بعد از کلی مقدمه چینی توضیح داد که سینما قبلا عینک را رایگان در اختیار همه میگذاشت ولی محاسبات نشان داد که تعداد زیادی عینک به سینما باز پس داده نشده (یعنی اینکه یا به سرقت برده شده یا مردم فراموش کردند که عینک شخضی نیست) و بنابراین مدیر تصمیم گرفت اجاره دادن عینک را متوقف کند.

چاره ای نبود. مجبور بودم عینک را از گیشه بخرم. خانم جوان بلوند دلداریم داد که عینک خوب و محکمی است و میتوانم از آن برای دیدن هر فیلم سه بعدی دیگری استفاده کنم. نیشخندم به سکوت وادارش کرد.

وارد سالن سینما که شدم همه چیز از یادم رفت. حالا دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود. بوی سینما بود. ذرت بو داده، عرق و صندلی های چرمی و بوی عطر و ادکلن…اینها هویت سالن سینماست. گوشه تاریکی که ساعتی آرامش را به زیبایی هر چه تمام تر و بدون هیچ چشم داشتی هدیه ات میکند. سالن سینما دریچه رهایی است. رهایی از روزمرگی و پرواز در بیکران رویا و خیال.

ادامه دارد

نوشته شده در فيلم و سينما | ۲ دیدگاه »

آبان ۱۹م, ۱۳۸۸

باید ایمان آورد که کارگاه رویاپردازی هالیوود مخزن ایده هاش تمام نشدنیه

فیلم “Hangover” رو حتما ببینید در میان درگیریهای روزمره؛ ساعتی شاد خواهید بود.

به نظر من نقطه اوج فیلم جاییکه بعد از صحنه پشت بام در حالیکه شما منتظرید ببینید حالا امشب کجاها میرند و چه می کنند در یک غافلگیری صحنه بعدی صبح رو نشون میده. همه چیز تو این صحنه عالیه و همه اجزا شما رو به خنده وا می داره، از دندون شکسته دکتر گرفته تا ببر تو حمام همه چیز عالی و هوشمندانست.

Free Image Hosting by Photolava

نوشته شده در فيلم و سينما | ۳ دیدگاه »

فروردین ۹م, ۱۳۸۸

دیروز عصری رفتیم سینما آزادی که اخراجی ها رو ببینیم. شنیده بودم که خیلی ازش استقبال شده و در عرض فقط ۶ روز ۷۵۰ میلیون تومان فروش کرده.

ساعت ۷ رسیدیم، اعلام کردن که فقط بلیط های سانس فوق العاده ۱:۱۵ صبح باقی مونده!:

۱٫ ملت از بس تفریحی ندارن تا یه فرصت کوچیکی پیش میاد خودشونو خفه می کنن، نمی دونم چرا اما یاد حمله به سمت اتوبوس خالی، مترو، صف شیر، آش نذری و عروسی سلف سرویس می افتم

۲٫ مسعود جون ده نمکی این دفعه همه رکورد ها رو یه جا خواهد زد، فروش حتی بالاتر از ۳ میلیارد هم دور از دسترس به نظر نمیرسه. خلاصه که مسعود جون دست مهران مدیری و ایرج طهماسب رو از پشت بسته.

۳٫ این بار با تجربه ای که از “اخراجی های یک” داشتن، فعلا تونستن جلوی کپی های غیر مجاز رو هم بگیرن که خودش خیلی به فروش فیلم کمک خواهد کرد.

خلاصه از اون جایی که حس سینما رفتن گرفته بودمون رفتیم “سوپراستار” رو ببینیم. اطلاعات زیادی از فیلم نداشتیم، فقط اینکه جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فجر رو گرفته بود و صد البته اینکه باید منتظر یه فیلم فمینیستی می بودیم.

فیلم همون طوری که از نامش پیداست به زندگی یه سوپراستار در سینمای ایران می پردازه. شهاب حسینی انصافا خیلی قشنگ این نقش رو درآورده و حضور کوتاه اما موثر محمد رضا شریفی نیا و افسانه بایگان هم کاملا بجاست. از همه بهتر و هنرومندانه تر انتخاب “فتانه ملک محمدی” در نقش “رها” و بازی ساده و قشنگش بود که بی تردید مرهون دقت کارگردانه.

خوشحالم از اینکه “تهمینه میلانی” بلاخره یه کارگردان فمینیست درست و حسابی شد و بعد از اون جیغ جیغ های مضحک در “دوزن” و “آتش بس” که بیشتر خنده دار بودن تا پرمغز و تامل برانگیز، این بار خیلی زیبا و هنرمندانه “فرشته وجود زنها” رو در تضاد با “تنوع طلبی پلید مردها” به تصویر می کشه.

شاید در هیاهوی اخراجی ها، سوپر استار زیاد خوب دیده نشه اما شما خیلی محترمانه از کنار اون صفهای شلوغ گیشه بگذرید و از باجه کناری دو تا بلیط برای سالن آزادی طبقه هفتم بگیرید و در پایان هم به احترام یه فیلمساز که تازه داره استاد میشه سر تعظیم فرود بیارید.

به همه خانوم های سرزمینم تبریک میگم، حال دیگه علاوه بر رخشان بنی اعتماد یه فیلمساز حرفه ای دیگه هم حرفهاشون رو به تصویر می کشه.

نوشته شده در فيلم و سينما | ۲ دیدگاه »

بهمن ۲۰م, ۱۳۸۷

هر ایرانی که یه ذره انصاف داشته باشه از خبر پرتاب ماهواره خوشحال شده. حالا حتا اگه یک هزارم کار رو هم ما انجام داده باشیم و مابقی اش را روس ها یا کره ای ها یا …باز هم جای خوشحالی داره. فقط هشت تا کشور این توانایی رو داشتند و ما نهمی هستیم. من نمی دونم این خبرگزاریها ویا گروههای مخالف ج.ا. چه پدر کشته گی با اصل قضیه دارند. طرف آخر تفسیره: میگه اینا اگه نمی خواستند بمب اتم بسازند ماهواره واسه چی میخواستند؟ اینکه حکومت غیر دموکراتیک خطرناکه و هر کاری از دستش بر میاد حرف درستی ولی باید قبول کرد که خیلی از پیشرفت های ما خودجوش بوده و شاید اصلا پشتوانه حکومتی نداشته یا خیلی ناچیز.

با خودم گفتم ما که اینهمه فیلم هالیوودی و فرانسوی میبینیم، بد نیست چند تا فیلم ایرانی هم پیدا کنیم و فرهنگ عجیب و غریبمون رو به دوستان اروپایی معرفی کنیم. هر چی نباشه ما هم حرفهایی واسه گفتن داریم. بعد از چند روزی این ور و اون ور گشتن به نتایج جالبی رسیدم.

۱- ایران رو نمیشه با فیلم های معروف ایرانی معرفی کرد. اینها فقط زشتیها رو نشون داده اند. مثلا اینجا رو ببینید. پنجاه تا از معروف ترین فیلم های ایرانی رو معرفی کرده. جلد دی.وی.دی هاشون البته زیباست ولی خدا وکیلی به غیر از فیلم های مجید مجیدی هیچ کدومشون فیلم های با انصافی نیستند.

۲- فیلم هایی هم هستند که ارزش دیدن دارند (مثل دایره زنگی) ولی متاسفانه زیرنویس ندارند. خیلی هاشون رو میشه تو پرشین هاب پیدا کرد. کیفیت ها متوسط بدون زیرنویس.

۳- نوبت میرسه به فیلم های هالیوودی. چشمتون روز بد نبینه. اگه میخواهید یه خارجی هیچ وقت ایران نیاد بهش فیلمهای آمریکایی- ایرانی نشون بدید. البته خیلی نیستند ولی همون چند تا هم کافیه. بدون دخترم هرگز یا خانه ای از ماسه و مه یا مریم. فیلم هایی مثل برخورد یا سیریانا هم هستند که گذری به فرهنگ ایرانی ها نگاه کردند، مختصر و نه خیلی مفید.

۴- خرید آنلاین فیلم ها هم مشکلات خودش رو داره. اینجا رو واسه ایرانیهای آمریکا ایجاد کردند. آرشیو بدی نیست ولی خیلی گرونه. توی فروشگاههای آنلاین ایران هم همه چیز پیدا میشه غیر از فیلمهای ایرانی. تازه هیچ اعتباری هم نیست که فیلم ها مجوز دارند یا قاچاق هستند.

با همه این تفضیلات سوال اینه. ایران را چگونه معرفی کنیم؟

نوشته شده در فيلم و سينما | ۲ دیدگاه »