گشت و گذار در شهر
پکن و شانگهای از خیلی جهات به هم شبیه بودند ولی دو تفاوت عمده داشتند. شانگهای شهرسازی مدرن و خیابان های نیویورکی و تمیز داشت در حالی که پکن شبیه همه شهرهای بزرگ بود. پر از ساختمان و خالی از فضای سبز. تفاوت دیگر وجود شهر شانگهای سنتی در کنار شانگهای مدرن بود. شهری که معروف بود به شهر آب. در فاصله نه چندان دوری از مرکز شانگهای و پنهان در بین ساختمانهای بلند، شهر آب قرار دارد. قدمت این شهر به قدمت چین است. در مجموع شاید ۵ یا ۶ کوچه و خیابان داشته باشد. خانه های سنتی همه قرمز رنگ با سر درهایی به شکل اژدها که حالا تبدیل شده اند به موزه یا بازارچه های کوچک و بزرگ توریستی. رودخانه زیبایی از وسط شهر میگذرد که با پلهای سنگی و پر نقش و نگار روی آن دل هر بیننده ای را میبرد. فروشگاههای کوچک سنگ سبز جاد همه جا به چشم میخورند و خانم های چینی که مودبانه دعوتت میکنند به داخل برای تماشای آثار سنگی و شاید هم خرید.
ما در هر دو شهر تا میتوانستیم قدم میزدیم. سعی میکردیم همه چیز را ببینیم. کمتر به دنبال خرید بودیم. اما به هر حال راهمان به بازارشان هم میافتاد. بیشتر شبیه ایران خودمان بود. در هر کوچه پس کوچه ای یه دکه یا مغازه کوچک پیدا میشد که بتوانیم چیزی بخریم. در مغازه هاشان همه چیز پیدا میشود. از تخم مرغ آب پز و کباب چوبی تا رژ لب و ظروف آشپزخانه. خیلی از مغازه ها به سیستم فروش مدرن (بارکد) مجهز اند ولی هنوز چانه زنی و فروش سنتی حرف اول را میزند. همه چانه میزنند. کمتر چینی به سراغ فروشگاههای مدرن میرود. اکثرا خالی از مشتری اند. بازارهایشان ولی لبریز از آدمهایی است که تند راه میروند و یک دم هم چانه میزنند. فروشنده ها به توریست ها مثل کیسه پول نگاه میکنند. جالب بود که بدون چانه زنی و با نه گفتن میشد ۲۰ تا ۳۰ درصد تخفیف گرفت. با کمی سماجت تا بالای ۵۰ درصد راحت تخفیف میدادند.
فروشگاهها پر بود از مارک های معروف تقلبی. اینها را میشد تقریبا به سه دسته تقسیم کرد. تقلبی هایی که فقط به درد سطل زباله میخوردند، آنهایی که کمتر تقلبی به نظر میرسیدند و یک دسته هم اجناسی که فوق العاده خوب کپی برداری شده بودند. قیمت ها عالی بود ولی چه فایده که وجدان بیدار ما اجازه نمی داد. نکته جالب هم زیستی مسالمت آمیز این مارک ها در کنار هم بود. در یک ردیف بازار میشد یک فروشگاه آدیداس پیدا کرد با محصولات اصل و قیمت نسبتا بالا و درست در کنار همین فروشگاه یک مغازه با انواع تولیدات آدیداس کپی و قیمتی ناچیز. آلبته حتما حدس میزنید که اولی خالی از مشتری بود و دومی جای سوزن انداختن نداشت. ظاهرا توریست ها علاقه ویژه ای به ساعت های مچی کپی برار اصل دارند. هر جا میرفتیم یا ساعت تعارف میکردند یا کیف و ساک های دستی لویس ویتون!!!!!!!!
از موزه هنرهای ملی پکن هم بازدید کردیم. پر بود از نقاشی های مائو. مائو در حالت های مختلف و از زوایای مختلف و در مکان های مختلف. به لیدی گفتم بهتر بود اسم موزه را به موزه مائو تغییر میدادند. نکته ای که توجه مان را جلب کرد وجود حس کمونیستی قوی در همه آثار هنریشان بود. فکر میکنم موضوع جنگهای داخلی و نقش رهبرشان مائو در ایجاد جمهوری چین نقطه عطفی در ایجاد آثار هنری چینی ها ایجاد کرده است. در کنار نقاشی، چینی ها خطاطی های زیبایی دارند. آنچه که ما به اسم کالیگرافی میشناسیم سابقه بسیاز طولانی در چین دارد. انطافا هم طرحهای زیبایی بود. افسوس میخوردیم که نمی توانیم بخوانیمشان.
هیچ وقت در عمرم این همه مدل قوری چای ندیده بودم. چینی ها علاقه ویژه ای به چای دارند و انواع و اقسام قوری ها را (شاید برای اهداف متفاوت) ساخته اند. قیمت قوری نسبت به سایر وسایل آسپزخانه گران بود. ما از قبل شنیده بودیم که یه مدل چای به اسم کریزانتم را حتما باید امتحان کنیم. چای که نیست…شبیه غنچه گل است. آن را در قوری شیشه ای دم میکنند. بعد ار مدتی وقتی نگاه میکنی همه غنچه ها یه شکل زیبایی باز شده و شکوفه های زرد رنگی تبدیل شده اند. از زیبایی این چای دم شده که بگذریم مزه چای فرق زیادی با مزه آب جوش ندارد. من شخصا از چای گل رز خیلی لذت بردم. امیدوارم قسمت شود شما هم امتحانش کنید.
استفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع مجاز مي باشد
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۶ ب.ظ
این داستان خرید با روش ماشین حساب خیلی خنده است.کلی حال میده.من که خیلی دوست دارم.حتی اگه یارو انگلیسی هم بلد باشه باز هم واسه تفریح حال میده که از روش ماشین حسابی استفاده کنی!
راستی هوا چطور بود؟فصلهاشون چطور هستند…البته اینقدر بزرگه که سوالم یه کم مسخره است.آب و هوای پکن و شانگهای چطوره؟
میگم خودشون هم میگن پکن یا فقط ایران به بیجینگ میگه پکن؟
(یه تغییراتی هم دارم توی وبلاگ میدم اگه نظری داشتی بگو)
شهریور ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۴:۱۰ ب.ظ
آب و هوا گرم و شرجی بود. خیلی شرجی. و البته خیلی هم آلوده. جوری بود که لیدی گلو درد گرفت. چشم هاش قرمز شده بود و مثل آدمهای حساسیتی یک سر آبریزش داشت. بدن من فکر کنم به کثافت عادت داره. واسه همین هم کلا هیچ واکنشی نشون نداد. تازه ارگان های بدنم یک حال حسابی هم کردند تو اونهمه دود و گرد و غبار.
فصولشون اونجور که ما فهمیدیم شباهت زیادی با ایران داره. زمستونهای سرد و تابستونهای خیلی گرم.
پکن اسم قبلی بیجینگ بوده. امروز نه خودشون و نه دیگران این اسمو بکار نمیبرند. من از سر تنبلی هنوز هم بیجینگ رو پکن صدا میکنم. قضیه دامادمونه که روزی که واسه بار اول ملاقاتش کردم ته ریشی داشت و یه انگشتر گنده عقیق. یه لحظه گفتم این بابا خیلی حاجیه. دیگه سالهاست حاجی صداش میکنم. یه جورایی بهش میاد. پکن هم یه جورایی راست کار پایتخت چینه.
شهریور ۳۱م, ۱۳۸۸ در ۳:۴۲ ب.ظ
حالا در کل بگو ببینیم راضی بودید؟ یا بهتر بگم به بقیه پیشنهاد می کنید برن چین یا نه؟
دوست دارم هر کدوممون یه پستی بنویسیم در مورد اینکه کجاها رو دوست داریم در آینده ببینیم یا رده بندی سفرهای بعدیمون کجاهاست
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۴:۳۱ ب.ظ
این گزارش شما از چین منو یاد سفر کره انداخت منتها اینطور که بیداس کره شیکتر و ترتمیزتره .
چند بارسعی کردم چین رو هم ببینم ولی هنوز طلبیده نشدم . بهتر نبود سفر نامه
چین رو مفصلتر مینوشتی چون اونجا خیلی بزرگتر از ایران ماست .
آیا میشد به تبت هم سری بزنی ؟ آیا با تور رفتی ؟بس عکسهات کوشند ؟
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۹:۰۵ ق.ظ
به حمید
دوست عزیز ممنون از توجه و علاقه تون.به چشم! دارم یه فکرهایی می کنم که یه گالری عکس از سفرهامون درست کنیم.ایشالا بزودی این کار رو انجام میدم.