مشکلات ایرانی با منوهای غذای غربی
کلا منوی غذای غربی زیاد به مذاق ایرانی خوش نمیاد. من باهاش کنار اومدم و دیگه تقریبا می دونم چی به چیه اما عموما ایرانی ها که به غذا خیلی هم سخت گیرند زیاد با منوهای غربی حال نمی کنند.
کوتاه و مفید یکی دو تا اتفاقی رو که افتاد بخوام بگم اینها بود:
صبحانه: با این وعده مشکلی نداشتیم چون هتل به صورت سلف سرویس صبحانه عالی سرو می کرد.
رستوران دریایی: آلبرت بی غم یه شب ما رو شام برد یه رستوران دریایی که دیگه مثلا خیلی بهمون حال بده. بچه ها Lobster سفارش دادن من اما اقتدا کردم به آلبرت و Sole سفارش دادم که یه نوع ماهی بود. سوپ ماهی رو هم امتحان کردم ؛ در عین حالی که آبکی بود و گوشت ماهی چندانی توش نبود اما مزش عالی بود. تو ایران ما زیاد به غذاهای آب پز اعتقادی نداریم و کباب (Grill) رو به همی چی ترجیح می دیم و این قضیه حتی در مورد Lobster هم صادقه و تو رستورانهای باکلاس ایرانی قشنگ کبابش می کنن. اونجا اما Lobster رو آب پز کرده بودن و یه وسیله ای شبیه انبر هم به همراهش آوردن که برای شکستن بازوهای حیوان بدبخت و خارج کردن گوشتش استفاده می شد. خلاصه کنم که دوستان اصلا راضی نبودن. اما از Sole براتون بگم؛ در ابعاد ماهی قزل آلا با مزه ای باورنکردنی؛ به جرات می تونم بگم که خوش مزه ترین ماهی بود که تا حالا خوردم. سرخ شده بود و به نظرم خیلی هم استادانه طبخ شده بود.
پیشنهاد می کنم Sole رو حتما امتحان کنید.
رستوران ایرانی: بعد از تجربه بد دوستان در رستوران دریایی و انعکاس به آلبرت؛ دفعه بعدی خودش ایده رستوران ایرانی رو به شکل یه ایده خام مطرح کرد. نمی تونم براتون شادی همسفرانم رو از پیدا کردن یه رستوران ایرانی تو Leiden توصیف کنم. من موافق نبودم اما زورم نرسید. خلاصه رفتیم تو؛ یه رستوران کوچک تو مرکز شهر بود که تا پایان شب هم میهمان دیگه ای نداشت. یه پسر جوون هیکلی و یه خانم میانسال که خیلی از اومدن مشتری ذوق کرده بود مسئولینش بودن. شادی دوباره دوستان از دیدن منوی غذاهای ایرانی دیدنی بود. من کباب گوشت گرفتم. بچه ها سراغ قرمه سبزی و قیمه بامجان گرفتن ؛ خانمی که سفارش غذاها رو می گرفت خیلی جدی پرسید که شما چند سال از ایران اومدید بیرون و وقتی گفتیم سه روزه در کمال تعجب گفت سه روزه دلتون برای قرمه سبزی تنگ شده؟
خلاصه غذاها اومد و چشمتون روزه بد نبینه که برنجش من فکر کنم یک ماه پیش طبخ شده بود و از فریزر در اومده بود؛ خورشت هاش در بهترین حالت کنسرو گرم شده بود و کبابهاش هم تعریف چندانی نداشت. در کل فضا به نظر من که دلگیر بود. تنها نکته مثبتش دوغ بود که به من انصافا چسبید. اما باید اینم بگم که بقیه همه از غذا راضی بودن و شاید این ایرانی گریزی من در ممالک غربیه که عینک بدبینی به چشم دارم. به هر حال من که راضی نبودم.
بعد از شام موقع برگشت دوستان به من گفتن دیدی الکی مخالفت می کردی؛ گفتم به نظر من که کیفیت خوب نبود؛ گفتن آماده کردن همین هم در اینجا کار آسانی نیست و از اون گذشته این پولی بود که ما می خواستیم بدیم به یه رستوران خارجی خوب دادیمش به هموطن هامون. من چیزی نگفتم اما اصلا با این طرز فکر موافق نیستم؛ اگه کسی توانش رو داره خوب کار خوب و با کیفیت ارائه کنه همه هم استقبال می کنن. مگه رستوران چینی و هندی موفق تو اروپا کمه؟ مگه رستوران خوب ایرانی تو اروپا و آمریکا کمه؟ نه به خدا ؛ فقط بحث کیفیت کاره به نظرم. غذاهای ما انصافا خوشمزه هستند و به مذاق غربی ها هم میسازه فقط مثل تمام صادرات دیگه مون بحث کیفیت ارائه خیلی مهمه که اصلا هم بهش توجه نمی کنیم.
خلاصه شب آخر دوستان دوباره به همون رستوران رفتن که من البته شانس آوردم نبودم و رفته بودم Delft پیش دوستان زمان دانشجویی که حال اونجا دکتری می خونن.
در غرب رستوران ایرانی اگه خواسید برید خوبش رو پیدا کنید؛ هر رستوران ایرانی لزوما خوب نیست.
ماهی خام: فکر کنم از تصورش هم حالتون بد بشه؛ اما صبر کنید؛ هر چیزی به امتحان کردنش می ارزه!
تو اون رستوران دریایی نفری یه تیکه ماهی خام هم بهمون تعارف کردن که خودش حکایتی داره. هلندی ها از قدیم ماهی زیاد می خوردن و در زمان های قدیم که ماهیگیرها مثل امروز قایق هاشون یخچال نداشته برای اینکه ماهی سالم و تازه بمونه بهش پیاز می زدن. حالا این فرهنگ پیاز و ماهی تا امروز هم ادامه پیدا کرده و در فصل هایی که وقت انواع خاصی از ماهیه شما دکه هایی رو کنار خیابون می بینید که ماهی خام پیاز زده می فروشن و برای اینکه از نحوه خوردنش هم ایده ای داشته باشید آدمی رو در نظر بگیرید که این ماهی پیاز زده رو با دندون تیکه تیکه گاز میزنه و می جوه؛ درست مثل یه مرغ ماهی خوار. اون تیکه کوچک رو به زور خوردیم! اما یادآوری خام بودنش خوردنش رو سخت می کرد. بر خلاف سوشی که علیرغم خام بودن ماهی اصلا سخت نیست خوردنش این یکی واقعا سخت بود.
ماهی سالمون هم از اون ماهی های دریای شمال هست که خام هم بخصوص بهمراه سالاد خورده میشه. به شکل ورقه های نازکی می برنش و به همراه سالاد سرو می کنن که انصافا این یکی رو خیلی دوست داشتم و خوردم. میگوی خام هم که به همراه سالاد محشره.
Mac Donald: همبرگرهای عزیز مک دونالد هم که همیشه و همه جا حاضرند تا شکم گرسنه شما رو سریع و نصبتا ارزون پر کنند. من زیاد از طعم مک دونالد خوشم نمیاو و عموما King Burger رو ترجیح می دم. اما اگه جایی گشنه بودید و اوضاع بودجه سفر هم رو به وخامت بود شک نکنید؛ مک دونالد انتخاب خوبیه.
خوب از غذا که بگذریم می رسیم به آخرین روز سفر که کارمون تمام شده بود و من رفتم دلفت پیش رضای عزیز.
دلفت در تصرف دانشجویان ایران
دلفت شهر کوچک و قدیمی هستش که دانشگاهش هم خیلی معروفه. با ترن از Leiden بیست دقیقه راه بود.
با رضا از زمان “طرح ضربت” دوست بودیم؛ واقعا پسر گلیه. اومد ایستگاه ترن دنبالم و رفتیم تو شهر یه دوری زدیم و من به پیشنهاد رضا چند تا پیاز گل خریدم که انصافا هم بهترین سوغاتی بود که خریدم و یکیشون در عرض چند ماه به گل نشسته.
بعد رفتیم دانشگاه و یه دوری تو دانشکده نفت زدیم؛ مثل خیلی از دانشگاههای دیگه در تصرف ایرانی ها بود. باورش سخته اما واقعه تعدادشون زیاد بود. یه زمانی فقط ماها که بورس بودیم تو این دانشکده ها دیده می شدیم اما این بار چهرهای زیادی از بچه مایه دار ها رو دیدم که به خرج خودشون اومده بودن و سالی ۶۰-۷۰ میلیون خرج رو دست باباهه گذاشته بودن و کاملا هم روششون جواب میداد. با دو تاشون صحبت کردم که برای فوق لیسانس اومده بودن؛ هر دوتاشون هم کار پیدا کرده بودن یکی با توتال و اون یکی با استات اویل.
دلفت شهر قشنگی بود که مثل بقیه شهرهای هلند بافت شهری قدیمیش رو حفظ کرده و نکته جالبی که رضا بهم گفت این بود که تو قسمت اعیانی شهر هلندی های مقیم؛ خونه به خارجی ها نمی فروشن. شاید به نظر زشت بیاد اما از نقطه نظر ملی که نگاه کنید جالبه به نظرم.
دوستی انسان و حیوان هم باز اینجا دیده میشد. اردکی که رو برکه خونه داشت و تخم گذاشته بود؛ هیچ بچه ای هم با سنگ نمی زدش. یه جا با دوچرخه ایستادم عکس بگیرم اردک ها فکر کردن می خوام بهشون غذا بدم بدو بدو اومدن طرفم؛ عکسش رو همین پایین گذاشتم.
پایان: خوب این همه اون چیزی بود که یادم مونده از سفر هلند امیدوارم اگه روزی خواستید به هلند سفر کنید؛ به دردتون بخوره.
در پایان یه پیشنهاد ویژه برای عاشقان سفر دارم. یه تور اورپا برای خودتون تعریف کنید که شامل “هلند”؛ “آلمان”؛ “فرانسه”؛ “بلژیک” و حتی “دانمارک” باشه. بین همشون با قطارهای سریع می تونید رفت و آمد کنید. یه جستجوی کامل و یه برنامه ریزی دقیق سفر به یادموندنی رو رقم می زنه. اگه دوست دارید اروپای موفق رو ببینید این جاهایی که باید ببینید. چیز زیادی از تاریخ شاید توشون نباشه (بجز فرانسه البته) اما زندگی راحت؛ امن و سبز اروپایی رو می بینید و می فهمید که استانداردهای زندگی یعنی چی.
درود
برچسبها: سفرنامه هلند بخش آخراستفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع مجاز مي باشد
مهر ۷م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۲ ب.ظ
عالی بود. به هوس افتادم اون ماهی لعنتی رو امتحان کنم. اینجا ما هفته ای ۳ بار سالمون میخوریم بنابراین خیلی واسمون جذاب نیست. اون لابستر های بدذات خیلی گرونند. نمیشه زیاد طرفشون رفت.
تیکه رستوران ایرانی و قورمه سبزی خیلی خدا بود.
به نظرم باید یه وبلاگ عکس درست کنیم و بهش لینک بدیم. اینجوری حجم پست ها کمتر میشه.
کدوم رضا؟
مهر ۷م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۵ ب.ظ
آره حتما امتحانش کنید، خیلی ساده با حرارت کم سرخش کنید.
رضا ملک زاده رو که یادته …
مهر ۷م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ب.ظ
این میگوی خام روی سالاد واقعن عالیه.فقط میگوش باید تازه باشه تا بو نداشته باشه.میگو هر چی مونده تر بشه رنگ صورتی اش کمتر میشه و بو دار تر میشه.(کدبانوگری)
آخ برگر کینگ…پیتزا هات….عمو رضا،عمو رجب،صفدر خان…اهانت به بابا رحیم نباشه اما من برگرکینگ میخوام!
ما فقط یه بار خرچنگ رو امتحان کردیم توی تایلند.گوشت چندانی نداشت اما خوردنش چالشی واقعی بود تا ما رو مجبور کنه بپرسیم!پیشخدمته هم گفت این چنگک هاش رو بشکنید،گوشت داخلش خیلی خوشمزه است…انبر و این سوسول بازی ها نداشت…چنگال رو برداشت نشون ما داد و بعد با دسته اش تق تق تق شروع کرد به کوبیدن رو دستهای خرچنگه! انگار بخوای بادوم روی میز رستوران بشکنی!البته توضیح داد که با دندون هم میشه شکستش…شبیه تخمه ژاپونی! اما فکر کنم فقط کار خودشون بود.
به نظر من که این شکل عکس گذاشتن خیلی عالیه.کم حجم هست و کسی بخواد عکس بزرگتر ببینه کلیک میکنه.
مهر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۲ ب.ظ
با عرض سلام
باید بگم به نکات زیبا و قشنگی اشاره کردید و همه چیز را در یک سفر تفریحی با صمیمیت کامل در نوشته ها به ارمغان رسوندید.
در صورت امکان تمایل داریم قسمتی از متن رو با اندکی تغییر و اشاره کوتاه به مطلبتون البته با اجازه شما که امیدوارم این اجازه رو بدید در سایت (بانک اطلاعات و رزرواسیون ) نیاز سفر استفاده کنیم .
منتظر جوابتون هستیم
با تشکر
دوستدار شما نیاز سفر
مهر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۰ ق.ظ
با سلام
در پاسخ به کامنت شما درخصوص استفاده از مطالب وبلاگ ما به اطلاع می رسانم، با ذکر منبع هیچ اشکالی در استفاده از هر کدام از مطالب ما وجود ندارد
امیدوارم ما هم بزودی از خدمات متنوع شما استفاده کنیم.
موفق باشید.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۸:۱۴ ب.ظ
با سلام
سفرنامه تون جالب و قابل استفاده بود. من قراره هفته آینده به آمستردام سفر کنم. امیدوارم اطلاعات و راهنمایی های شما را بکار بگیرم. وقتی برگشتم حتما عکس های سفر را برایتان می فرستم.
موفق باشید.
آبان ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۲۵ ب.ظ
فکر بسیار خوبی است.می تونید خود عکس ها یا لینک آپلود شده اونها رو ارسال کنید تا بنام خودتون به سفرنامه هلند اضافه بشه.قطعا باعث پربارتر شدن سفرنامه میشه.
دی ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۴ ب.ظ
سلام..درباره انواع طعم های ماهی تن در تایلند یا در کشورهای دیگه دارم تحقیق میکنم میتونید کمکم کنید؟
دی ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۶ ب.ظ
ما که سعادت خوردن کنسرو ماهی تن رو تو تایلند پیدا نکردیم
اردیبهشت ۱۹م, ۱۳۸۹ در ۹:۰۰ ق.ظ
سلام از سفرنامه شما بسیار لذت بردم من هم عاشق سفر به دوره دنیا هستم و علاقه مند به دیدار از هر منطقه از این کره خاکی البته تا به حال به جاهایی سفر داشتم اما گروهی نبوده اغلب تکی بوده، سوالی دارم اگر ممکنه توری که گروهی و طبیعت گردی در اروپا یا افریقا میشناسید که مناسب است به من معرفی کنید
ممنون از لطف شما
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱:۱۲ ق.ظ
با سلام
سفرنامه های شما زیباست چون منو یادسفر ÷ارسال من به هلندانداخت بخصوص که طی سفر با یک خانم بسیارزیبای ایرانی هم آشنا شدم وبعنوان مترجم وحامی ایشون تقریبا همه جای هلند راگشتیم . البته این خانم باشیطنت خاص خودش هنوز عکسهای منو نداده تا نشونتون بدم .
ولی بنظرم بجز دلفت و لیدن و رتردام هم بسیارزیباست . ولی هلندیها همه جا زیبایی این خانم را تحسین میکردند!!!
اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۶:۲۶ ق.ظ
آقا حمید بد نگذره!
در مورد اون “حامی” اگر دوست داشتید یه توضیحی بدید.یعنی اسپانسرش شدید؟! یا اینکه گٍیرت مٍیرت به خرج دادید؟
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۱ ق.ظ
نه قربون ایشون اسبانسر لازم نداشتند بلکه میخواستند تنها نمونند وزبان هم درست و حسابی نمیدونستند . این یکی از مزایای چند زبانه بودن هست .
حالا از سفر فرانسه بهتون نگفتم ! اونجا که نور علی نور بود چون نه هزینه هتل دادم نه غذا نه تاکسی – سر فرصت تو بخش فرانسه و بلزیک براتون مینویسم .