چند وقتی بود غرغر نکرده بودم.سفر دیشبم بهانه ای شد واسه نق زدن های دوباره.خودتون قضاوت کنید.

دیشب بلیط قطار داشتم واشه اندیمشک.قرار بود ساعت ۱۱ و نیم شب سوار بشیم و ۸ صبح شاد و شنگول بریم دنبال زندگیمون.

از باجه اطلاعات پرسیدم کی قطار میاد؟ گفت دوازده. پیش خودم فکر کردم یعنی یک دیگه!ساعت یک رفتم دوباره پرسیدم گفت نیم ساعت دیگه.یک ربع به دو بود که دوباره همین کار احمقانه رو تکرار کردم و این بار گفت دو.

صندلی های ایستگاه آهنی بودند و می تونید تصور کنید چه سرمایی از قسمت تحتانی وارد بدن میشه…یه لباس از کوله ام درآوردم انداختم زیرم اوضاع کمی بهتر شد.ساعت یک و نیم شد و سرم رو گذاشتم روی دسته صندلی جلویی و خوابیدم.یه ربع نگذشته بود یکی تکونم داد که آقا آقا اون سرباز جلوی در گفت که شما بودید که داشتید با لپ تاپ کار می کردید…گفتم آره من بودم.ترسیدم.شانزده آذر بود و گفتم هیچی دیگه فرندز دیدیم باید بریم آب خنک بخوریم.توی خواب و بیداری واقعا گیج بودم…ادامه داد که با چی میشه همه چی رو وا کرد؟!

گفتم چی رو میخوای وا کنی؟!!گفت یعنی یه چیزی که همه چی رو بخونه؟!

گفتم جت آدیو.گفت می بخشی مزاحم شدم.خدافظ.

ای تف توی این زندگی!ساعت یک و نیم شب روی صندلی سرد ایستگاه،قطار تاخیر داره اعصاب نداری بعد یکی از خواب بیدارت کنه و سوال کامپیوتر بپرسه؟!

رفتم جلوی در ورودی پای پله ها هوایی بخورم.مه بود و قطرات ریز آب روی صورت آدم می نشست.سرباز جلوی در گفت بیا کنار نزنه بهت.دیدم یه موتورسوار گارد با لباس مشکی و یه موتور گنده جلوی پله های ایستگاه به فاصله ۲۰ متری داره درجا گاز میده .گاز داد و گاز داد و از ده تا پله مثل آب خوردن اومد بالا! خیلی خوف بود.هم خودش هم موتورش.خودش شبیه آقای ببر بود و موتورش به توصیف رخش رستم!

هنوز گیج بودم و باور کرده بودم که قرار نیست امشب تموم بشه.

ساعت دو بود و محض تنوع رفتم سراغ باجه اطلاعات و همون سوال مسخره رو  دوباره پرسیدم…آقا ببخشید قطار کی میاد؟ گفت الان دیگه پیداش میشه.همچنان منتظر موندیم. ساعت ۲و نیم قطار با سلام و صلوات و البته بوق اومد داخل ایستگاه و ساعت ۳ راه افتاد.

بالاخره سوار قطار شده بودیم و دو تا آقای مسن رو که بلیط نداشتن و جای ما خوابیده بودند،بیدار کردیم و با سنگدلی بیرون کریدم و خوابیدیم.

صبح بخاطر جبران تاخیر بوجود اومده با بیسکوئیت و آبمیوه پذیرایی شدیم.آب میوه ۲۰ درصد با مارک شرکت تکنام بود.باور کنید اون ۲۰ درصدی که روش نوشته بود درصد الکلش بود!اولین پالس باصطلاح آبمیوه که اومد توی دهنم،وقتی پایین رفت دهنم گرم شد!

علت تاخیر رو که از رئیس قطار پرسیدیم گفتند خرابی دیزل بوده.لوکوموتیوها واقعا فرسوده هستند.فکر کنم حداقل ۴۰ سال عمر داشته باشند.واگن ها هم تعریفی ندارند.موقع حرکت ارکستر کاملی هستند! ایستگاه های بین راه شبیه دهکده های غرب وحشی هستند و طبیعت بین راه البته بکر.نمی دونم کی قرار هست فکری به حال ارتقا راه آهن جنوب بشه.این راه آهن فقط برای اکوتوریسم خوبه.گردشگر بیاد بره قلب زاگرس رو ببینه.جاهایی رو ببینه که هنوز برق و آب لوله کشی و موبایل نیومده و پر از دره و آبشارهای بلند هست.حسرت به دلم مونده یه بار ایستگاه تنگ هفت یا تله زنگ پیاده بشم و گشتی بزنم.چه خوب میشد خط اقتصادی جدیدی کشیده میشد و این خط در فهرست میراث فرهنگی ایران ثبت میشد.راه آهنی با حدود ۷۰ سال قدمت.

ساعت یک و نیم ظهر بعد از ۱۴ ساعت ایستگاه اندیمشک بودیم.(مسیر اراک تا اندیمشک حدود ۴۰۰ کیلومتر هست یعنی میانگین سرعتمون ۲۸ کیلومتر بر ساعت بود)

پی نوشت: در مورد سیستم فوق پیشرفته ایستگاه اندیمشک هم که قبلا توی این پست مطلب نوشته ام.

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Balatarin
  • Google Buzz

یک دیدگاه برای “دوباره رجا”

  1. amir گفته:

    واقعا اینقدر تاخیر داشت؟
    توصیف هات از ایستگاه راه آهن خاطرات رفت و آمد های اهواز-اراک-گلپا رو زنده کرد.

     

دیدگاهی بنویسید