من بامدادم
شهروندی با اندام و هوشی متوسط
نسبم با یک حلقه به آوارگان کابل می پیوندد
نام کوچک ام عربی ست
نام قبیله یی ام ترکی
کنیت ام پارسی
نام قبیله یی ام شرمسار تاریخ است
و نام کوچک ام را دوست نمی دارم
تنها هنگامی که توام آواز می دهی
این نام زیباترین کلام جهان است
و آن صدا غمناک ترین آواز استمداد.
در شب سنگین برفی بی امان بدین رباط فرود آمدم
هم از نخست، پیرانه خسته
در خانه یی دل گیر انتظار مرا می کشیدند
کنار سقاخانه ی آینه
نزدیک خانقاه درویشان
بدین سبب است شاید
که سایه ی ابلیس را
هم از اول
همواره در کمین خود یافته ام.

از مدایح بی صله احمد شاملو

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Balatarin
  • Google Buzz

دیدگاهی بنویسید