گزیده شعر و دیگر هیچ!:

جُز خواری و ستم نگزید از برای زن:
نا مردتر خُدای نبود از خُدای زن.

تا بنگرد که حالِ زن از او چه گونه است،
ای کاش می نشست دمی خود به جای زن.

عیسای او چرا پسر آمد، نه دختری:
تا بندِ بندگی بگشاید ز پای زن؟!

یا از چه رو پیمبر ِ زن زو نیامده ست:
تا زن شناس باشد و درد آشنای زن؟!

یا زن نشد چرا تنی از مِه فرشتگان:
تا دردِ زن گزارد و آرد دوای زن؟!

اما به آن که وانهم افسانه ی خُدای:
زیرا نکاست خواهد ازآن ابتلای زن.

در آسمان کسی نتوان یافت: بر زمین،
مرد است، مرد، مرد همانا بلای زن.

مرد است و زورِ کورِ وی و آبگین ِ جهل
کاو را به خویش باز نماید فرای زن.

پندارد از خِرد بُودش بهرهِ بیشتر؛
یا آن که رای اوست فراتر ز رای زن.

از مرد بود و از ستم او که، در جهان،
زن مُبتلای او شد و او مُبتلای زن.

بود از هراس مرد که زن شد فریبکار؛
هست از جفای مرد که خیزد ریای زن.

تا مرد کامِ زن بگزاید به دُردِ درد،
بر او حرام باد شرابِ صفای زن.

از کی، چرا به کامِ دلِ خویش زیستن،
باشد روای مرد و نباشد روای زن؟!

تاریخ و اجتماع و خُدا جُز بهانه نیست:
جای دگر بجو سببِ دردهای زن.

و…

در دادگاهِ عدلِ خِرد، جُرمِ مُضحکی ست
که نیمِ رای مرد شمارند رای زن!

مرد از دلِ زن است که هست آید، ای شگفت!
چون نیمِ آنِ مرد بُود خون بهای زن؟!

پستِ دغل، که قاعده ی شرع بر نهاد:
هستِ من از زن است، که ای جان فدای زن!

تا شرع جز دغل نکند با زن، ای شگفت
پیش آید ار که مرد نبیند دغای زن!

وقتی وفا به عهد در آیینِ مرد نیست،
عینِ ستمگری ست که خواهد وفای زن.

البته، جزستم نرسد بر زن از جهان:
تا رای مرد چیره بماند به رای زن.

شالوده ریزِ جامعه تا مرد و رای اوست،
چیزی از آنچه هست نباشد سزای زن.

تا خود پرست و زورمدار است، وای مرد!
تا سر به زیر و جور پذیر است، وای زن!


بیند که هیچ چیزِ جهان مردمانه نیست:
گر مرد خویش را بگذارد به جای زن.

کر گشته گوشِ شهر ز غوغاییانِ شرع:
از این که هست باد رساتر صدای زن!

در این جهان، سکوت نشانِ پذیرش است:
گردون شکاف باد صدای رسای زن!


غیر از صدای مرد نیاید ز نای مرد:
باید که هم ز نای زن آید صدای زن.

هرجا زن است، نیز همان جاست جای مرد؛
هرجاست مرد، نیز همان جاست جای زن.

ما را خِرد یگانه خداوند باد و باد
او رهنمای مرد و همو رهنمای زن.

پرسیدن آستانه ی آگاه گشتن است:
شادا سگالشِ زن و چون و چرای زن.

بادا جهان چنان که نبیند، به هیچ روی،
نه زن جفای مرد و نه مردی جفای زن:

خواهند یافت آدم و حوا بهشتِ خویش:
گر مرد هم به راه رود پا به پای زن.

ششم فوریه ۲۰۰٨- بیدرکجای لندن – اسماعیل خونی

Share and Enjoy:
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Balatarin
  • Google Buzz

۳ دیدگاه برای “روز جهانی زن”

  1. amir گفته:

    دیگه از شعر و شاعری گذشته. باید عمل کنیم. بد جور عقبیم. بد جور عقب موندیم.
    چه جور زنی باید از حقوق زنان حرف بزنه؟ کدوم مردی مرد عمله؟
    به نظرم زنان ایران (عموما) نمی فهمند و یا نفهمیدند که حقوق اولیه و اساسی زن یعنی چه؟ و به همین خاطر هم نباید روز زن رو به زنان ایران تبریک گفت. در عوض باید برای جلوگیری از مرگ زنیت در ایران تلاش کرد. روز آزادی زنان ایران و افغانستان و … به معنای واقعی کلمه روز زن خواهد بود.

     

  2. لاله گفته:

    کیفور شدم. مرسی

     

  3. مهدی گفته:

    تضییع حقوق زنان مختص ایران نیست و کم و بیش همه جای دنیا دیده میشه.
    در ایران اما به نظر من یکی از موانع اصلی برای رسیدن به برابری یا نزدیک شدن به برابری حقوق زن و مرد،خود زنها هستند.
    اکثریت زنان جامعه ما خودشون باور دارند که جنس درجه دو هستند.همین زنها،به دختران جوانی که تفکری اینگونه ندارند،اجازه ساختار شکنی نمی دهند و خودشون اینها رو ترک می کنند.
    شما به قتلهای ناموسی نگاه کنید (جا داره اساسی در موردش بحث بشه) همیشه زنهای بزرگتر خانواده ها از این قبیل اعمال حمایت می کنند.
    خیلی از زنهای ما به همون حالت خلسه بی تفاوتی که کل جامعه ایران درش فرو رفته،گرفتار شده اند.
    شما به مساله حجاب اجباری نگاه کنید.هنوز بعد از سی سال (انتخاب بین روسری یا توسری) هیچ حرکت جدی علیه این اقدام استبدادی صورت نگرفته.هنوز خیلی از زنها تو حال مروارید درون و این صحبتها هستند.
    امیدوارم حرکت آزادی خواهانه همه زنان دنیا به ثمر بشینه و روز به روز بیشتر به جامعه ای که لیاقت اون رو داریم نزدیک بشیم.
    روز زن بر همه زنان آگاه دنیا مبارک

     

دیدگاهی بنویسید