این بار قرعه به نام گهر افتاد.نگین فیروزه ای اشترانکوه.روز یکشنبه به سرمون زد بریم گهر.پنج شنبه برنامه رو اجرا کردیم.مجید و صابر من رو همراهی می کردند.
ما ساعت ۴ صبح با ماشین خودمون از اراک راه افتادیم.بعد از گذشتن از درود ساعت ۶٫۵ روستای چشمه خیه بودیم.ماشین رو در پارکینگ نسبتن مرتب پارک کردیم و راه افتادیم.
اینجا بازار خر و قاطر گرم بود.عده ای که سن و سالی داشتند یا خیلی وسیله همراهشون بود،بارشون رو به قاطر و الاغ می سپردند و سبک بار دنبال الاغ و صاحبش می دوییدند.بدی خر همین بود که سرعت کاروان چهارپا خیلی زیادتر از آدمیزاد با دست خالی است.
ما کوله های خوبی بسته بودیم.هر نفر حدود ۱۳ کیلو بار همراه داشتیم.ساعت ۷ صبح راه افتادیم.۵ ساعت پیاده روی داشتیم که حدود ۴۵ دقیقه اش رو استراحت کردیم.
مسیر اینطور هست که کمتر از یکساعت تا بالای سراشیبی تند پنبه کار راه هست.از پنبه کار ۱٫۵ سراشیبی سنگینی پیش رو است.توقف بعدی چشمه پایین گردنه پنبه کار هست که باید استراحت کرد.از اینجا دوباره یک ساعت تا چشمه آب سفید راه بود.اینجا هم میشد استراحتی کرد چون بمدت یکساعت شیب نسبتا طولانی پبش رو بود تا سر گردنه خدا قوت که سربالایی سنگینی داره.بعد از این خدا قوت دیگه تا دریاچه بیشتر از ۲۰ دقیقه راه نیست.
زمان طی مسیر بستگی به آمادگی بدنی اعضا تیم داره.بین ۴ تا ۶ ساعت نرمالش هست.
محل اقامت در کنار دریاچه محوطه وسیعی بود که توسط محیط بانان به خوبی مدیریت میشد.تعدادی سکوی سیمانی جهت برپا کردن چادر وجود داشت که کنار هر کدوم نور افکن با صفحه خورشیدی وجود داشت.البته فقط دوتاشون روشن میشدند.
در چند نقطه شیر آب قرار داده شد و خلاصه همه چیز به نسبت دور افتادگی منطقه مرتب بود.در بدو ورود برگه ای حاوی اطلاعاتی در مورد دریاچه و بایدها و نبایدها به بازدید کننده ها داده میشد.خوشحال شدیم که همراه این برگه تعدادی کیسه زباله جهت جمع کردن زباله ها و تحویل اونها داده میشد.
زباله ها توسط محیطبانان جمع آوری و چند روز یکبار آتش زده می شدند.در کل عملکرد محیط بانان واقعا عالی بود.جا داره همینجا حسابی بهشون خدا قوت بگیم و تشکر کنیم.
توضیحات بیشتر رو در داخل گالری عکس ها میدم
در برگشت تا چشمه پایین پنبه کار برگشتیم.از اونجا به توصیه مرد دکه دار وارد دره رود گهر شدیم.مسیر سنگلاخ و سختی رو طی کردیم تا رسیدیم دره گردو و آبشار بسیار زیبای اون رو دیدیم.این دره بسیار بکر بود و البته به دره خرس هم مشهور هست.انگور وحشی،بادام کوهی و پسته کوهی به وفور دیده میشد.انگورها تازه به گل نشسته بودند و بوی بسیار شیرینی داشتند که من تا به حال تجربه نکرده بودم.بوی گل انگور!
مسیر برگشت از دره گردو تا بالای پنبه کار وحشتناک بود.دو ساعت سربالایی بسیار سنگین.البته برای ما که مسیر دریاچه تا دره را هم طی کرده بودیم،خستگی واقعن مضاعف بود.تا رسیدن به ماشین ۹ ساعت پیاده روی سنگین داشتیم.
زشتی های سفر:
در انتها چند نکته:
سرزمین زیبایی داریم و قدر آنرا بدانیم.پتانسیل توسعه گردشگری و ایجاد اشتغال با سرمایه گذاری نه چندان زیاد قابل دسترس است.آنهم در استانی مانند لرستان که با بیکاری دست به گریبان است.گردشگری داخلی هر چند خوب است اما بازده اقتصادی ورود گردشگر خارجی و ارز همراه را ندارد.
شما تصور کنید شهر دورود یک فرودگاه کوچک دارد.این مسیر ۱۸ کیلومتر پیاده روی تا دریاچه تله کابین ساخته میشد و نزدیک دریاچه هتلی بود و سیستمهای تصفیه پساب جهت حفظ آب و خاک منطقه وجود داشت.
همه اینها بهمراه تبلیغات مناسب میتوانست معیشت مردم منطقه را دگرگون کند.فروش محصولات صنایع دستی،گیاهان دارویی،محصلات لبنی عشایر و …در کنار درآمد ناشی از گردشگری طبیعت، باعث فقرزدایی و خشونت زدایی از منطقه میشد.کل سرمایه گذاری مورد نیاز را اگر مقایسه کنید با بهترین صنایع، از لحاظ ضریب اشتغالزایی و ایجاد توسعه و رشد فرهنگی که بدنبال داره،رقم قابل توجهی نیست.
برچسبها: دریاچه گهر, گهراستفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع مجاز مي باشد
خرداد ۲۰م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۴۹ ب.ظ
سلام
متن خوبی نوشته بودید و لذت بردم.
ما ایشالا هفته آینده ۲۶ ام میریم دریاچه گهر. راستی ماهیگیری مجاز بود الان؟ و اگه آره، میشد ماهی گرفت؟ موندم که چوب (نمیدونم چی بهش میگن!) ماهیگیری ببریم یا نه؟
اگه حوصله داشتین جواب رو به میلم بزنید، خوب هست
GooD LucK
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۹:۴۳ ق.ظ
قلاب ماهیگیری یا بقول شما چوب هم می تونید ببرید.همونجا مجوز براتون صادر می کنند و ماهیگیری هیچ منع قانونی نداره.اگر هم بلد نباشید با کمی پشتکار همونجا یاد می گیرید.فقط لطف کنید درصورتی که موفق شدید و در هنگام صید به ماهی آسیب زیادی وارد نشد،دوباره اون رو برگردونید به طبیعت،باشد که عبرت گرفته و عمرش طولانی شود و شما هم به دو لذت ماهیگیری و آزاد کردن یک موجود زنده نائل شوید.
جوابتون رو همینجا دادم باشد که دوباره سری به اینجا بزنید!
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۵:۵۲ ب.ظ
البته دید ما به ماهی به عنوان یه وعده غذایی هست بیشتر D:
راستی اونجا پریز برق هست برا شارژ باطری دوربین و مانند آن؟
GooD LucK
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ در ۸:۴۶ ب.ظ
شاید داخل ساختمون محیط بانی باشه.ولی راستش دقت نکردم.بجز اون بصورت عمومی نیست.راستی یه نکته مهم…سرویس بهداشتی نزدیک دریاچه متروکه هست.یکی دیگه تازگی ساخته اند خیلی تمیز نزدیک محوطه ورودی وقتی از راه می رسید.رو به روی پارکینگ الا ها!!!
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۸ ب.ظ
تو هنوز هم سردر میگیری موقع زیاد راه رفتن؟ یادم نرفته اون سفر کارون و سردرد عجیب تو رو. شاید هم به خاطر آفتاب زیاد باشه.
خوبه که طرف دریاچه گهر امنیت برقرار بوده. سگ هم نبوده….
خرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۳:۰۴ ب.ظ
میگرنم خیلی کمتر شده.اما آفتاب زیاد هنوز هم آزارم میده.عشق کوه و طبیعت سر درد رو برام قابل تحمل میکنه.
یاد اون سفر دشت سوسن بخیر.آخ خدا خیلی خوش گذشت.حتی با سردردی که من گرفتم.یکی از وحشتناک ترین سردردهایی بود که تجربه کردم.اما چه سفری شد.به تاریخ پیوست.شاید ۱۰ سال گذشته باشه.فکر کنم با احداث سد کارون ۴ همه اون مناطق زیر آب رفته باشه.یاد جنگل و شب بخیر…یاد اون پیرمردی که همراهمون شد بخیر…سر گذاشتن به آب کارون و سیراب شدن…اشکفت سلمان و مینی بوسی که صندوقش پر از بز بود…یادش بخیر
خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۸:۳۰ ق.ظ
مهدی جان
نکات خوبی رو بهمون یادآوری کردی که فکر کنم به درد هر کسی تو سفر کوه و دشت می خوره
پسر تو حواس نداری مگه؟ قرص هاتو همیشه باید همراهت داشته باشی.
برام جالب بود که اینقدر به گهر رسیدند و به مسافرها خدمات می دن بخصوص قسمت نایلون زباله دادنشون.
خرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۶ ب.ظ
گزارش جالبی بود.
میگم کنار دریاچه هوا سرد هست، موقع خواب؟
ممنون از شما
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۸:۴۴ ق.ظ
باید چادر و کیسه خواب داشته باشید.هم بخاطر سرمای هوا و هم بخاطر حشرات.اما در کل بستگی به خودتون داره.بودند کسانی که بیرون از چادر یک پتو کشیده بودند روی سرشون و انگار که هزار سال بود خواب هستند!
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۸ ق.ظ
چه خوبه که آدم تصمیم بگیره بره سفر و بتونه بره… از تصمیم تا عمل به اندازه آزادی فاصله است
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۹:۰۲ ب.ظ
بینم من چرا اون آخرین نوشته تو رو نمی بینم؟ اون که تیترش فیفا … هست؟ لاگین هم هستم ولی بازم نمی بینمش؟؟؟؟؟؟؟ کمک….
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۹ در ۹:۴۵ ب.ظ
اگه نمی بینی پس تیترش رو چطور میدونی؟!
بهرحال یا باید همه اش رو ببینی یا تیترش رو هم نمی بینی.مرورگرت مشکلی نداره؟
خرداد ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۲:۵۹ ب.ظ
I saw the comments. I do not see anything on the feront page, but when log in, I can see the comments. Strange is not it.
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۵ ق.ظ
ما هم، رفتیم و برگشتیم و ای کاش …، نمییدونم، نرفته بودیم
بیشتر توضیح میدم بعدا
خرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۴:۴۵ ب.ظ
مملکت تخمی
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۲:۳۴ ب.ظ
lینجا از نظر امنیتی خیلی ضعیفه.
مردم این منطقه لیاقت توریسم و گردشگری را ندارند.
خرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۵:۲۲ ب.ظ
چی شد؟! فرشاد و امید بیشتر توضیح بدید ببینیم لرها چه بلایی سرتون آوردند؟
(هر چند میشه حدس زد…من هم واقعا متاسفم)
تیر ۱م, ۱۳۸۹ در ۱:۰۸ ب.ظ
درود دوست عزیز
ما هم یه گروه چهار نفره هستیم که احتمالا تا یکی دو هفته دیگه میریم گهر.
اگه اشکال نداره چند تا سئوال دارم:
۱-امنیت اونجا چه جوریه و چه نکاتی رو شما پیشنهاد می کنید(مثل اینکه بعضی از بچه ها ناراضی بودند)؟
۲-میشه اسم جاهایی دیدنی که در طول مسیر و در اطراف دریاچه هست رو بنویسید؟
۳- اطلاع دارید هوا توی تیر ماه در شب و روز چه جوریه؟
۴-اونجا جایی برای خرید مواد غذایی هست یا نه؟
ممنون
تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۶:۰۶ ق.ظ
۱٫حداقل در مورد امنیت ما مشکلی ندیدیم.حالا ایشالا بچه هایی که مشکل واسه شون پیش اومده میان توضیح میدن.
۲٫شما به سر پنبه کار که رسیدید،یه راهی به سمت راست جدا میشه که به دره گردو میرسه.جای دیدنی بود.عکسهاش هم هست.همین مسیر بعد از گذشتن از دره گردو به دره نیگا (نگار) میرسید که ما نرفتیم اما تعریفش رو زیاد شنیده ام.مسیر دره نیگا احتیاج به طناب و لوازم هست و باید یه نفر حرفه ای همراهتون باشه.
از پایین دره گردو میشد رفت سمت دریاچه که باید حدود ۵ ساعت مسیر سنگلاخ سختی رو پیاده روی کنید.همه اینها بستگی به تجربه و توان جسمی تیم داره.
۳٫هوا خوبه جای نگرانی نیست.آفتاب داغ هست و شب خنک.کیسه خواب سبک و چادر صحرایی توصیه میشه
۴٫انواع نوشیدنی اونجا بود.قیمتش دو برابر.با توجه به مسافت و هزینه باربری و … به صرفه است.یه نونی هم رسوندید به اون بندگان خدا.بجای ۶ کیلو بار ۴ تا دوغ خنک همونجا می خرید.
تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۹:۲۷ ق.ظ
خیلی مطالب جالب و مفیدی بود. کاش شما GPS داشته باشی یا تهیه کنی و بتونید نقشه های جی پی اس مسیرهایی را که می روید برای استفاده دیگران قرار بدید.
با تشکر و موفقیت
تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۱ ق.ظ
به رضا:
اتفاقا جی پی اس داشتم و خیلی از نقاط رو مارک کردم.قبلن یه امکانی داخل گوگل بود که مختصات رو می دادی و عکس هوایی نقاط رو لینک می داد.ظاهرا این امکان دیگه فعال نیست یا حداقل به ایران سرویس نمیده.با این وجود مختصات رو با اسم نقاط قرار میدم.
تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۴ ق.ظ
ما هفته پیش رفتیم گهر. در طول مسیر مشکل امنیتی نداشتیم. پایین گردنه پنبه کار یه چادر نیروی انتظامی در کنار چادر قهوه خانه هست. از پاسگاه محیط زیستی که در جاده آسفالت قرار دارد و باید از آن مجوز بگیریم، در مورد دره نگار پرسیدیم، گفت: شما نه مجوز بازدید از دره نگار را دارید و نه آنجا امنیت لازم را دارد. شب اول که به دریاچه گهر رسیدیم، روی سکوهای سیمانی خوابیدیم. کنار دریاچه هم میشه خوابید، ولی ما چون چادر درست و حسابی نداشتیم و باد شدید می وزید، روی سکوهای سیمانی خوابیدیم. کنار دریاچه آن قسمتی که نزدیک پاسگاه محیط زیست هست، امن هست. ولی ساحل آن قسمتی که جنگل هست ،برای خواب امن نیست . میتوانید در طول روز بروید و بگردید. اما ما روز دوم بعد از گشت زدن در اطراف دریاچه، رفتیم به سمت دریاچه گهر بالایی (گهر کوچک). پاسگاه محیط زیست هم به ما گفته بود که گهر بالایی نا امن هست، ولی ما گوش نکردیم و رفتیم. تا گهر بالایی تقریبا ۴۵ دقیقه راه است. موقع برگشتن بود که چند حدود ۸ نفر نوجوان(۱۷-۲۰ ساله) با قمه راهمان را سد کردند و دوربین و موبایل و پول و جی پی اس مان را گرفتند. دست از پا دراز تر برگشتیم. به پاسگاه کنار دریاچه هم اطلاع دادیم و رفتیم درود. اما در اوج ناباوری دو روز پیش از پاسگاه درود به ما زنگ زدند که دزدها را گرفته اند. من دیروز رفتم درود و قسمت اعظم وسایلمان را گرفتم.البته یه نفر از حرامی ها فراری است. برخورد همه اهالی محل و .. با ما خوب بود.و همگی هم مهمان نواز. چند نفر حرامی باعث می شوند که اسم همه خراب شود.
نتیجه: خود گهر خوب است. دره نگار و گهر بالایی نا امن است. برای خواب، ساحل جنگلی گهر هم نا امن است.
تیر ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۴ ب.ظ
درود
آقا مهدی دست شما درد نکنه.
ما احتمالا تا دو هفته دیگه عازم اونجاییم.جواب هایی که خیلی می تونه به ما کمک کنه.خیلی مفید بود.دستتون درد نکنه.
تیر ۳م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۳ ق.ظ
به امید:
تجربه ای بوده واسه خودش.مواجه شدن با راهزن اون هم لر…خیلی هیجان انگیز بوده احتمالن.قبول دارم بعدش کلی حالتون گرفته شده اما چند سال دیگه که برگردید خاطرات رو مرور کنید کلی می خندید.
برای ما هم اتفاق جالبی افتاد…روبروی چادر نشسته بودیم…بچه های چادر کناری اومدند گفتند دریاچه بالایی رو دیدید؟ خیلی خیلی باحالتر از این یکی است.گفتم مرداب شده و کوچیکتره.لطفی نداره.
رفتند اون طرف تر اما صداشون می اومد…داشتند (با لحجه غلیظ اراکی ) می گفتند می خواستیم سرکارشون بذاریم دهن … ها خودشون بلد بودن!
یه یارویی هم مسیر میانبر احمقانه ای رو پیشنهاد داد و عجیب انتظار داشت باور کنیم! خلاصه گهر پر از آدم های عجیب غریب هست! درست مثل طبیعتش.
تیر ۳م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۸ ق.ظ
به مجتبی:
ایشالا به شما هم خوش بگذره و برگردید ببینیم شما گهر را چگونه یافتید.
تیر ۷م, ۱۳۸۹ در ۷:۳۱ ق.ظ
سلام
همسفر الان آمدم نوشته ها و نظرات دوستانت رو در مورد سفر به گهر خوندم خیلی جالب بود.
امید وارم بازم از این سفرای باحال تو فصلهای مختلف داشته باشیم.
تیر ۱۲م, ۱۳۸۹ در ۹:۴۴ ب.ظ
درود
آقا یه سئوال داشتم.
می خواستم ببینم فروشگاه بالا غذاهای صبحانه هم برای فروش داشت یا نه(خامه، پنیر و …)
تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۷:۰۹ ق.ظ
از یکی از همسفرامون پرسیدم گفت “فکر کنم داشت” خودم هم متاسفانه یادم نیست.
تیر ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۹:۱۳ ب.ظ
سلام
متنت خیلی خوب بود مخصوصا نتیجه های اخلاقی آخرش,موفق باشی.