وطن ما - مجله وبلاگی گردشگری و زندگی

خانه / سفرنامه / سفرنامه تايلند قسمت دوم

سفرنامه تايلند قسمت دوم

حركت بسمت پاتايا

چهار روز به ياد موندني رو در بنكوك سپري كرديم.ظهر با هتلمون تصفيه حساب كرديم و منتظر اتوبوس تور شديم.تا پاتايا ۱۷۰ كيلومتر راه بود اما ما رو قبل از همه سوار كرده بودند و مجبور شديم حدود يكساعت چند تا هتل ديگه رو هم ببينيم.هموطناي گلمون كه قبلن هم ذكر خيرشون رفته بود،توي اين چند روز حسابي با هم جور شده بودند و به قولي كار گروه تشكيل داده بودند!از همون ابتداي راه رفتند ته اتوبوس به مشروب خوردن و بعدش مست كردن و خنديدن با صداي بلند و گاها حرفهاي زشتي مي زدن كه اوقات بقيه رو تلخ مي كرد.اصولا مي شد ايرانيها رو دسته بندي كرد:

يك عده تو رده سني ۵۰ تا ۶۰ بودند كه مجردي اومده بودند واسه مشروب و س ك س.احتمالن حاج خانومشون هم توي ايران چقدر دلش تنگ شده يا شايد اون رو هم فرستاده بودن مشهد پيش امام رضا حال و هوايي تازه كنه!

دسته بعدي جوونهايي بودند با بازوهايي ضخيم منقوش به نقش سر ستونهاي تخت جمشيد،نقش فروهر يا سرباز هخامنشي.اينها توي هتلهاي دو ستاره اقامت داشتند و همه خوراكشون رو بصورت كنسرو از ايران آورده بودند (حتي بطري آب معدني) تا خداي نكرده پول بي زبون رو جز در راه س ك س و مشروب خرج نكنند.

يه دسته هم بودند كه خيلي خانوادگي اومده بودند(منظورم هفت هشت ده نفري!) و توي هتلهاي ۵ ستاره اقامت داشتند.اينها موقع برگشت اندازه يه كانتينر جنس خريده بودند.يكيشون فكر كنم يه نخل مصنوعي ۵ متري خريده بود!

در نهايت بقيه،اقليتي بودند اومده بودند تا يه گوشه اي از زمين خدا رو ببينند و به تجربيات زيبايي شناختي و مردم شناسي و طبيعت شناسي شون اضافه كنند .

جزيره مرجان

اين جزيره ۵ كيلومتر با ساحل پاتايا فاصله داره.۴۵ دقيقه با لنج و ۱۵ دقيقه با قايق تندرو.تور خرج يك تور يكروزه با ناهار رو ۱۰۰۰ بت گفت.ما با ۵۰۰ بت همون سرويس رو استفاده كرديم اما با تورهاي داخل شهر.بهانه شون هم اين بود كه غذاي ايراني ميديم و يه جاي خوب جزيره مي بريمتون!!

قيمت جت اسكي هم ۶۰۰ بت بود واسه نيم ساعت.سوار كه شديم يه چند تا گاز وحشتناك بهش دادم.بعد از يكي دو دقيقه ديگه گاز نمي خورد…بعدش هم خاموش شد و از همه جاش دود زد بيرون!!!رسمن تركيد!!!گفتم بدبخت شديم.الان مياد پول يه جت اسكي رو ازمون ميخواد(قبلش تعهد كتبي داده بوديم كه آسيبي به دستگاه نزنيم.).با جت اسكي امداد رسوندنمون كنار ساحل و يكي ديگه بهمون دادند بدون اينكه از چرايي ماجرا سوالي بپرسند.همه چيز در آرامش كامل بود.

نيم ساعت غواصي توي آبهاي گرم ساحل مرجاني و غذا دادن به ماهي هاي رنگارنگ در زير آب تجربه اي بود كه هيچ وقت فراموش نخواهد شد.قيمت اينهم ۲۰۰۰ بات بود.

باغ نونگ نوچ

اين باغ هم جاي ديدني بود به مساحت ۲۰۰ هكتار كه مجموعه كاملي بود از انواع گياهان استوايي،نمايشهاي سنتي تايلند،نمايش فيلها و …بليط ورودي باغ ۴۰۰ بت بود اما تور ۷۰۰ بت ميگرفت همراه با ترنسپرت از هتل كه تقريبن همون مي شد.چون دو تا ۱۰۰ بت كرايه تاكسي بايد ميدادي.اطلاعات بيشتر رو از وب سايتش بگيريد و در ضمن كلي هم فيلم ازش توي يوتيوب هست.يه رقصي داشتن بنام بمبو (Bamboo dance)كه خيلي ديدني بود.

بازار لوك دود LUKDOD

در پاتايا يه بازار صنايع دستي بود كه بسيار چشم گير بود.هم از لحاظ تنوع و هم از لحاظ قيمت.نمي دونم چرا سراسر بازار حتي يك نفر ايراني هم نديدم.گشتن توي اين بازارچه خلوت و دوست داشتني حسي از آرامش رو به آدم هديه مي داد.اينجا با بازارهاي بزرگ و لوكس بانكوك و پاتايا كاملن تفاوت داشت.بو ها!يكي از زيبايي هاي سفر بو ها هستن.اين بازار خيلي بوي خوبي مي داد.بوي چوب و عطرهايي كه براي ماساژ تايلندي ازشون استفاده مي كنند.

متاسفانه بازگشت ما مصادف شد با اشغال فرودگاههاي بانكوك و ما دو روز آخر سفر رو با استرس گذرونديم..تصور بكنيد ساعت ۱۴ وارد فرودگاه نظامي شديم.ساعت ۲۲ كارت پرواز گرفتيم و ساعت ۶ صبح فرداش پرواز كرديم.حجم آدم و زباله هاي پراكنده توي سالن انتظار باور كردني نبود. به هر شكلي بود با ۸ ساعت تاخير و ليست انتظار و از طريق فرودگاه نظامي برگشتيم.

اما از زشتي هاي سفر:

برده داري جنسي:

توريستهاي مسن اروپايي توي پاتايا كم نبودند.اينها براي مدت يك ماه يا بيشتر ميان پاتايا تا از س ك س ارزون آسيايي استفاده كنند.يك يا دو دختر بچه كم سن و سال تايلندي رو دنبال خودشون راه مياندازن و اينجوري مترجم هم دارند.اين دخترها اغلب صورتهايي مرده داشتند.واقعا رقت بار بود.من فكر مي كنم اگه دولت تايلند فكري به حال اين وضعيت نكنه وضعيت ايدز بسيار خطرناك بشه توي تايلند.خيابون واكينگ استريت كه بهتره اسمش رو گذاشت فاكينگ استريت مركز س ك س و ديسكو و نايت كلاب در پاتايا است.تحمل سر و صداش واقعن سخت بود و به ميزان چشمگيري پر از ايراني.

جالب بود كه بر خلاف ايراني هاي جوون كه بيشتر براي س ك س رنج سفر به جان مي خرند، تيپ هاي جوون اروپايي با خانواده و بچه هاي كوچيكشون زياد ديده مي شدند و در عوض پيرمردهاشون دنبال س ك س بودند.فكر مي كنم بيشترين تعداد توريست ها هم از روسيه،انگلستان،ژاپن و چين بود.

واردات ويروس:

از زبون بعضي از جوونهاي ايراني شنيدم كه هر چند ماه يكبار ميان تايلند.اينها معمولا هيچي در مورد ايدز نمي دونند و چون فعاليت جن سي شون به شدت با الكل عجين بود،به نظر نمي رسيد كه از رفتارهاي پرخطر دور باشند.مطمئن هستم در آينده اي نزديك مثل همه مسائل جامعه مون كه وقتي مي فهميم كه ديگه دير شده،در مورد شيوع آلودگي ويروس ايدز از طريق روابط جن سي پرخطر بزودگي وارد فاز بحران خواهيم شد.

زبان انگليسي

توي بانكوك مردم انگليسي رو مي فهميدند و با لهجه با مزه خودشون صحبت مي كردند اما پاتايا انگليسي تعطيل بود.به جز تور گايد ها،با بقيه بايد به زبون اشاره حرف ميزدي.حتي خدمه هتل (بجز پذيرش)،انگليسي نمي دونستن. وضع هموطنامون اما به مراتب فجيع تر بود.فقط سه كلمه hello,goodbye,thank you و خنده دار اين بود كه وقتي ميخواستن منظورشون رو بفهمونن فارسي رو كلمه كلمه صحبت ميكردن،انگار كه طرف با لب خواني ميفهمه چي مگن!!!توي فرودگاه با مسافرهاي چيني و ژاپني كاملا جدي به فارسي صحبت ميكردن تا سبب انبساط خاطر بقيه بشن!وقتي هم تورگايد بدبخت به انگليسي مطلبي رو توضيح مي داد با چند تا فحش جانانه بهش ميگفتن فارسي بگو بفهميم!اين مخلص هم در برگشت كمي نقش مترجمي رو به عهده گرفتم و جو اتوبوس رو آروم كردم.(يادتون هست كه جريان فرودگاه رو تعريف كردم).

بقيه باشه واسه قسمت آخر

قسمت اول

قسمت آخر

Be Sociable, Share!