حرکت بسمت پاتایا
چهار روز به یاد موندنی رو در بنکوک سپری کردیم.ظهر با هتلمون تصفیه حساب کردیم و منتظر اتوبوس تور شدیم.تا پاتایا ۱۷۰ کیلومتر راه بود اما ما رو قبل از همه سوار کرده بودند و مجبور شدیم حدود یکساعت چند تا هتل دیگه رو هم ببینیم.هموطنای گلمون که قبلن هم ذکر خیرشون رفته بود،توی این چند روز حسابی با هم جور شده بودند و به قولی کار گروه تشکیل داده بودند!از همون ابتدای راه رفتند ته اتوبوس به مشروب خوردن و بعدش مست کردن و خندیدن با صدای بلند و گاها حرفهای زشتی می زدن که اوقات بقیه رو تلخ می کرد.اصولا می شد ایرانیها رو دسته بندی کرد:
یک عده تو رده سنی ۵۰ تا ۶۰ بودند که مجردی اومده بودند واسه مشروب و س ک س.احتمالن حاج خانومشون هم توی ایران چقدر دلش تنگ شده یا شاید اون رو هم فرستاده بودن مشهد پیش امام رضا حال و هوایی تازه کنه!
دسته بعدی جوونهایی بودند با بازوهایی ضخیم منقوش به نقش سر ستونهای تخت جمشید،نقش فروهر یا سرباز هخامنشی.اینها توی هتلهای دو ستاره اقامت داشتند و همه خوراکشون رو بصورت کنسرو از ایران آورده بودند (حتی بطری آب معدنی) تا خدای نکرده پول بی زبون رو جز در راه س ک س و مشروب خرج نکنند.
یه دسته هم بودند که خیلی خانوادگی اومده بودند(منظورم هفت هشت ده نفری!) و توی هتلهای ۵ ستاره اقامت داشتند.اینها موقع برگشت اندازه یه کانتینر جنس خریده بودند.یکیشون فکر کنم یه نخل مصنوعی ۵ متری خریده بود!
در نهایت بقیه،اقلیتی بودند اومده بودند تا یه گوشه ای از زمین خدا رو ببینند و به تجربیات زیبایی شناختی و مردم شناسی و طبیعت شناسی شون اضافه کنند .
جزیره مرجان
این جزیره ۵ کیلومتر با ساحل پاتایا فاصله داره.۴۵ دقیقه با لنج و ۱۵ دقیقه با قایق تندرو.تور خرج یک تور یکروزه با ناهار رو ۱۰۰۰ بت گفت.ما با ۵۰۰ بت همون سرویس رو استفاده کردیم اما با تورهای داخل شهر.بهانه شون هم این بود که غذای ایرانی میدیم و یه جای خوب جزیره می بریمتون!!
قیمت جت اسکی هم ۶۰۰ بت بود واسه نیم ساعت.سوار که شدیم یه چند تا گاز وحشتناک بهش دادم.بعد از یکی دو دقیقه دیگه گاز نمی خورد…بعدش هم خاموش شد و از همه جاش دود زد بیرون!!!رسمن ترکید!!!گفتم بدبخت شدیم.الان میاد پول یه جت اسکی رو ازمون میخواد(قبلش تعهد کتبی داده بودیم که آسیبی به دستگاه نزنیم.).با جت اسکی امداد رسوندنمون کنار ساحل و یکی دیگه بهمون دادند بدون اینکه از چرایی ماجرا سوالی بپرسند.همه چیز در آرامش کامل بود.
نیم ساعت غواصی توی آبهای گرم ساحل مرجانی و غذا دادن به ماهی های رنگارنگ در زیر آب تجربه ای بود که هیچ وقت فراموش نخواهد شد.قیمت اینهم ۲۰۰۰ بات بود.
این باغ هم جای دیدنی بود به مساحت ۲۰۰ هکتار که مجموعه کاملی بود از انواع گیاهان استوایی،نمایشهای سنتی تایلند،نمایش فیلها و …بلیط ورودی باغ ۴۰۰ بت بود اما تور ۷۰۰ بت میگرفت همراه با ترنسپرت از هتل که تقریبن همون می شد.چون دو تا ۱۰۰ بت کرایه تاکسی باید میدادی.اطلاعات بیشتر رو از وب سایتش بگیرید و در ضمن کلی هم فیلم ازش توی یوتیوب هست.یه رقصی داشتن بنام بمبو (Bamboo dance)که خیلی دیدنی بود.
بازار لوک دود LUKDOD
در پاتایا یه بازار صنایع دستی بود که بسیار چشم گیر بود.هم از لحاظ تنوع و هم از لحاظ قیمت.نمی دونم چرا سراسر بازار حتی یک نفر ایرانی هم ندیدم.گشتن توی این بازارچه خلوت و دوست داشتنی حسی از آرامش رو به آدم هدیه می داد.اینجا با بازارهای بزرگ و لوکس بانکوک و پاتایا کاملن تفاوت داشت.بو ها!یکی از زیبایی های سفر بو ها هستن.این بازار خیلی بوی خوبی می داد.بوی چوب و عطرهایی که برای ماساژ تایلندی ازشون استفاده می کنند.
متاسفانه بازگشت ما مصادف شد با اشغال فرودگاههای بانکوک و ما دو روز آخر سفر رو با استرس گذروندیم..تصور بکنید ساعت ۱۴ وارد فرودگاه نظامی شدیم.ساعت ۲۲ کارت پرواز گرفتیم و ساعت ۶ صبح فرداش پرواز کردیم.حجم آدم و زباله های پراکنده توی سالن انتظار باور کردنی نبود. به هر شکلی بود با ۸ ساعت تاخیر و لیست انتظار و از طریق فرودگاه نظامی برگشتیم.
اما از زشتی های سفر:
برده داری جنسی:
توریستهای مسن اروپایی توی پاتایا کم نبودند.اینها برای مدت یک ماه یا بیشتر میان پاتایا تا از س ک س ارزون آسیایی استفاده کنند.یک یا دو دختر بچه کم سن و سال تایلندی رو دنبال خودشون راه میاندازن و اینجوری مترجم هم دارند.این دخترها اغلب صورتهایی مرده داشتند.واقعا رقت بار بود.من فکر می کنم اگه دولت تایلند فکری به حال این وضعیت نکنه وضعیت ایدز بسیار خطرناک بشه توی تایلند.خیابون واکینگ استریت که بهتره اسمش رو گذاشت فاکینگ استریت مرکز س ک س و دیسکو و نایت کلاب در پاتایا است.تحمل سر و صداش واقعن سخت بود و به میزان چشمگیری پر از ایرانی.
جالب بود که بر خلاف ایرانی های جوون که بیشتر برای س ک س رنج سفر به جان می خرند، تیپ های جوون اروپایی با خانواده و بچه های کوچیکشون زیاد دیده می شدند و در عوض پیرمردهاشون دنبال س ک س بودند.فکر می کنم بیشترین تعداد توریست ها هم از روسیه،انگلستان،ژاپن و چین بود.
واردات ویروس:
از زبون بعضی از جوونهای ایرانی شنیدم که هر چند ماه یکبار میان تایلند.اینها معمولا هیچی در مورد ایدز نمی دونند و چون فعالیت جن سی شون به شدت با الکل عجین بود،به نظر نمی رسید که از رفتارهای پرخطر دور باشند.مطمئن هستم در آینده ای نزدیک مثل همه مسائل جامعه مون که وقتی می فهمیم که دیگه دیر شده،در مورد شیوع آلودگی ویروس ایدز از طریق روابط جن سی پرخطر بزودگی وارد فاز بحران خواهیم شد.
زبان انگلیسی
توی بانکوک مردم انگلیسی رو می فهمیدند و با لهجه با مزه خودشون صحبت می کردند اما پاتایا انگلیسی تعطیل بود.به جز تور گاید ها،با بقیه باید به زبون اشاره حرف میزدی.حتی خدمه هتل (بجز پذیرش)،انگلیسی نمی دونستن. وضع هموطنامون اما به مراتب فجیع تر بود.فقط سه کلمه hello,goodbye,thank you و خنده دار این بود که وقتی میخواستن منظورشون رو بفهمونن فارسی رو کلمه کلمه صحبت میکردن،انگار که طرف با لب خوانی میفهمه چی مگن!!!توی فرودگاه با مسافرهای چینی و ژاپنی کاملا جدی به فارسی صحبت میکردن تا سبب انبساط خاطر بقیه بشن!وقتی هم تورگاید بدبخت به انگلیسی مطلبی رو توضیح می داد با چند تا فحش جانانه بهش میگفتن فارسی بگو بفهمیم!این مخلص هم در برگشت کمی نقش مترجمی رو به عهده گرفتم و جو اتوبوس رو آروم کردم.(یادتون هست که جریان فرودگاه رو تعریف کردم).
بقیه باشه واسه قسمت آخر
برچسبها: تايلند،پاتايااستفاده از مطالب اين سايت تنها با ذكر منبع مجاز مي باشد
آذر ۲۰م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۳ ق.ظ
مهدی جون
چقدر حسودیم شد که نتونستیم باهاتون بیایم
در مورد فارسی حرف زدن ایرانی ها با انگلیسی زبانها یه خاطره بگم براتون
ما تو مناطق عملیاتی یه دفتر تکمیل چاه هم داریم که وقتی کارهای تعویض پمپ و اینها داریم میرن رو سکو و کار رو انجام میدن. معمولا با Schlumberger کار میکنن. نفراتی که اونها میفرستن هم معنولا هندی یا عرب هستند و انگلیسی عموما بخوبی بلدن. بچه های تکمیا چاه ما هم انصافا انگلیسی شون خوبه چون معمولا جوون و با سواد هستند. ما که ماموریت میریم منطقه چون Office و ماشین نداریم آویزون این دوستان تکمیل هستیم همیشه.
یه بار که منطقه بودیم مهندس تکمیل تو Office نبود و برای کاری بیرون رفته بود. یکی از همکاران مسن نشسته بود پشت کامپیوتر و داشت بازتاب می خوند، این تقریبا تنها استفاده ای بود که از کامپیوتر می کرد و انصافا اگه کامپیوتر خودش خراب می شد (که اون روز شده بود) حاضز بود برای استفاده از کامپیوتر بقیه و دستیابی به بازتاب هر دستمالی بکشه!
خلاصه، تلفن Office زنگ زد و این رفیق مون گوشی رو برداشت، همون طوری که حدس می زنید کارمند مفلوک Schlumberger بود. متن مکالمه رو ازپاسخ های همکارمون می شد حدس زد (۱٫ Slb eng و ۲٫ IOOC Employee ش).
۱٫Hello
2. خیلی گرم و با اعتماد به نفس:Hello , How are you
I am fine, can I talk to Ehsan, IOOC Completion Engineer .1
2. هوم …. هوم … (با صدای خیلی ضعیف: احسان رفته بیرون)
۲٫ ادامه میده :خداحافظ … و بدون اینکه منتظر جوابی بشه سریع گوشی رو می زاره
…….
من رو تصور کنید که نشستم روی صندلی روبروی این آقا و ادامه ماجرا:
به فاصله چند دقیقه دوباره گوشی زنگ می خوره، همون مفلوک Schlumberger که نفهمیده چی شد:
۱٫Hello
2. خیلی گرم و با اعتماد به نفس (حتی بیشتر از دفعه قبل):Hello , How are you
I am fine, can I talk to Ehsan .1
2. این بار محکم و بلند و صد البته شمرده شمرده: احسان …. رفته ….. بیرون
۲٫ بدون اینکه منتظر جوابی بشه دوباره گوشی رو می زاره
تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۷ ق.ظ
[...] سفرنامه تایلند قسمت دوم – ۹۷۵ views [...]
دی ۱۷م, ۱۳۸۸ در ۵:۲۵ ب.ظ
کسی هست منو یاری کنه درباره کنسرو ماهی های تایلند خبری داشته باشه؟
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
در مورد تورهای ایرونی جونم برات بگه که واقعا شرم آورومفتضحه !
غربیها باین توریستهای بیرو باتال خودشون میگن ditry men که با گندکاریاشون روی عرب
و ایرونی رو سفید کردن !
خرداد ۱۶م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۳ ب.ظ
دقیقا موافقم در مورد فارسی حرف زدن!!!
یارو رفته میگه هر چی به رسپشن میگم نمی فهمه
رفتیم میگیم چی نمی فهمه
میگه من دارم میگم شیر اتاقم خرابه
گفتیم برو بگو ببینیم اگه نفهمید ما ترجمه می کنیم، دیدیم داره فارسی میگه: مستر! من، شیر اتاقم خرابه ( همونطور که شما گفتی به حالت شمرده شمرده ) بعد در حال گفتن این داره ادای شستن پایین تنه خودشو در میاره
بعد میگه اینا چرا انگلیسی نمی فهمن
:))))))))