آذر ۱۹م, ۱۳۸۷

حرکت بسمت پاتایا

چهار روز به یاد موندنی رو در بنکوک سپری کردیم.ظهر با هتلمون تصفیه حساب کردیم و منتظر اتوبوس تور شدیم.تا پاتایا ۱۷۰ کیلومتر راه بود اما ما رو قبل از همه سوار کرده بودند و مجبور شدیم حدود یکساعت چند تا هتل دیگه رو هم ببینیم.هموطنای گلمون که قبلن هم ذکر خیرشون رفته بود،توی این چند روز حسابی با هم جور شده بودند و به قولی کار گروه تشکیل داده بودند!از همون ابتدای راه رفتند ته اتوبوس به مشروب خوردن و بعدش مست کردن و خندیدن با صدای بلند و گاها حرفهای زشتی می زدن که اوقات بقیه رو تلخ می کرد.اصولا می شد ایرانیها رو دسته بندی کرد:

یک عده تو رده سنی ۵۰ تا ۶۰ بودند که مجردی اومده بودند واسه مشروب و س ک س.احتمالن حاج خانومشون هم توی ایران چقدر دلش تنگ شده یا شاید اون رو هم فرستاده بودن مشهد پیش امام رضا حال و هوایی تازه کنه!

دسته بعدی جوونهایی بودند با بازوهایی ضخیم منقوش به نقش سر ستونهای تخت جمشید،نقش فروهر یا سرباز هخامنشی.اینها توی هتلهای دو ستاره اقامت داشتند و همه خوراکشون رو بصورت کنسرو از ایران آورده بودند (حتی بطری آب معدنی) تا خدای نکرده پول بی زبون رو جز در راه س ک س و مشروب خرج نکنند.

یه دسته هم بودند که خیلی خانوادگی اومده بودند(منظورم هفت هشت ده نفری!) و توی هتلهای ۵ ستاره اقامت داشتند.اینها موقع برگشت اندازه یه کانتینر جنس خریده بودند.یکیشون فکر کنم یه نخل مصنوعی ۵ متری خریده بود!

در نهایت بقیه،اقلیتی بودند اومده بودند تا یه گوشه ای از زمین خدا رو ببینند و به تجربیات زیبایی شناختی و مردم شناسی و طبیعت شناسی شون اضافه کنند .

جزیره مرجان

این جزیره ۵ کیلومتر با ساحل پاتایا فاصله داره.۴۵ دقیقه با لنج و ۱۵ دقیقه با قایق تندرو.تور خرج یک تور یکروزه با ناهار رو ۱۰۰۰ بت گفت.ما با ۵۰۰ بت همون سرویس رو استفاده کردیم اما با تورهای داخل شهر.بهانه شون هم این بود که غذای ایرانی میدیم و یه جای خوب جزیره می بریمتون!!

قیمت جت اسکی هم ۶۰۰ بت بود واسه نیم ساعت.سوار که شدیم یه چند تا گاز وحشتناک بهش دادم.بعد از یکی دو دقیقه دیگه گاز نمی خورد…بعدش هم خاموش شد و از همه جاش دود زد بیرون!!!رسمن ترکید!!!گفتم بدبخت شدیم.الان میاد پول یه جت اسکی رو ازمون میخواد(قبلش تعهد کتبی داده بودیم که آسیبی به دستگاه نزنیم.).با جت اسکی امداد رسوندنمون کنار ساحل و یکی دیگه بهمون دادند بدون اینکه از چرایی ماجرا سوالی بپرسند.همه چیز در آرامش کامل بود.

نیم ساعت غواصی توی آبهای گرم ساحل مرجانی و غذا دادن به ماهی های رنگارنگ در زیر آب تجربه ای بود که هیچ وقت فراموش نخواهد شد.قیمت اینهم ۲۰۰۰ بات بود.

باغ نونگ نوچ

این باغ هم جای دیدنی بود به مساحت ۲۰۰ هکتار که مجموعه کاملی بود از انواع گیاهان استوایی،نمایشهای سنتی تایلند،نمایش فیلها و …بلیط ورودی باغ ۴۰۰ بت بود اما تور ۷۰۰ بت میگرفت همراه با ترنسپرت از هتل که تقریبن همون می شد.چون دو تا ۱۰۰ بت کرایه تاکسی باید میدادی.اطلاعات بیشتر رو از وب سایتش بگیرید و در ضمن کلی هم فیلم ازش توی یوتیوب هست.یه رقصی داشتن بنام بمبو (Bamboo dance)که خیلی دیدنی بود.

بازار لوک دود LUKDOD

در پاتایا یه بازار صنایع دستی بود که بسیار چشم گیر بود.هم از لحاظ تنوع و هم از لحاظ قیمت.نمی دونم چرا سراسر بازار حتی یک نفر ایرانی هم ندیدم.گشتن توی این بازارچه خلوت و دوست داشتنی حسی از آرامش رو به آدم هدیه می داد.اینجا با بازارهای بزرگ و لوکس بانکوک و پاتایا کاملن تفاوت داشت.بو ها!یکی از زیبایی های سفر بو ها هستن.این بازار خیلی بوی خوبی می داد.بوی چوب و عطرهایی که برای ماساژ تایلندی ازشون استفاده می کنند.

متاسفانه بازگشت ما مصادف شد با اشغال فرودگاههای بانکوک و ما دو روز آخر سفر رو با استرس گذروندیم..تصور بکنید ساعت ۱۴ وارد فرودگاه نظامی شدیم.ساعت ۲۲ کارت پرواز گرفتیم و ساعت ۶ صبح فرداش پرواز کردیم.حجم آدم و زباله های پراکنده توی سالن انتظار باور کردنی نبود. به هر شکلی بود با ۸ ساعت تاخیر و لیست انتظار و از طریق فرودگاه نظامی برگشتیم.

اما از زشتی های سفر:

برده داری جنسی:

توریستهای مسن اروپایی توی پاتایا کم نبودند.اینها برای مدت یک ماه یا بیشتر میان پاتایا تا از س ک س ارزون آسیایی استفاده کنند.یک یا دو دختر بچه کم سن و سال تایلندی رو دنبال خودشون راه میاندازن و اینجوری مترجم هم دارند.این دخترها اغلب صورتهایی مرده داشتند.واقعا رقت بار بود.من فکر می کنم اگه دولت تایلند فکری به حال این وضعیت نکنه وضعیت ایدز بسیار خطرناک بشه توی تایلند.خیابون واکینگ استریت که بهتره اسمش رو گذاشت فاکینگ استریت مرکز س ک س و دیسکو و نایت کلاب در پاتایا است.تحمل سر و صداش واقعن سخت بود و به میزان چشمگیری پر از ایرانی.

جالب بود که بر خلاف ایرانی های جوون که بیشتر برای س ک س رنج سفر به جان می خرند، تیپ های جوون اروپایی با خانواده و بچه های کوچیکشون زیاد دیده می شدند و در عوض پیرمردهاشون دنبال س ک س بودند.فکر می کنم بیشترین تعداد توریست ها هم از روسیه،انگلستان،ژاپن و چین بود.

واردات ویروس:

از زبون بعضی از جوونهای ایرانی شنیدم که هر چند ماه یکبار میان تایلند.اینها معمولا هیچی در مورد ایدز نمی دونند و چون فعالیت جن سی شون به شدت با الکل عجین بود،به نظر نمی رسید که از رفتارهای پرخطر دور باشند.مطمئن هستم در آینده ای نزدیک مثل همه مسائل جامعه مون که وقتی می فهمیم که دیگه دیر شده،در مورد شیوع آلودگی ویروس ایدز از طریق روابط جن سی پرخطر بزودگی وارد فاز بحران خواهیم شد.

زبان انگلیسی

توی بانکوک مردم انگلیسی رو می فهمیدند و با لهجه با مزه خودشون صحبت می کردند اما پاتایا انگلیسی تعطیل بود.به جز تور گاید ها،با بقیه باید به زبون اشاره حرف میزدی.حتی خدمه هتل (بجز پذیرش)،انگلیسی نمی دونستن. وضع هموطنامون اما به مراتب فجیع تر بود.فقط سه کلمه hello,goodbye,thank you و خنده دار این بود که وقتی میخواستن منظورشون رو بفهمونن فارسی رو کلمه کلمه صحبت میکردن،انگار که طرف با لب خوانی میفهمه چی مگن!!!توی فرودگاه با مسافرهای چینی و ژاپنی کاملا جدی به فارسی صحبت میکردن تا سبب انبساط خاطر بقیه بشن!وقتی هم تورگاید بدبخت به انگلیسی مطلبی رو توضیح می داد با چند تا فحش جانانه بهش میگفتن فارسی بگو بفهمیم!این مخلص هم در برگشت کمی نقش مترجمی رو به عهده گرفتم و جو اتوبوس رو آروم کردم.(یادتون هست که جریان فرودگاه رو تعریف کردم).

بقیه باشه واسه قسمت آخر

قسمت اول

قسمت آخر

نوشته شده در سفرنامه | ۱۹ دیدگاه »