پنج شنبه , فروردین ۲۱ ۱۳۹۹
خانه / مهاجران / ماندن يا رفتن،مساله اين است

ماندن يا رفتن،مساله اين است

تنها بودم توي دفتر كه اومدند.به نظر كمي مضطرب مي رسيدند و اين مساله رو بيشتر از بوي تند عرقي كه در شرايط عصبي از آدم بلند ميشه فهميدم.البته خيلي سعي مي كردند محكم سوال بپرسند و خودشون رو طلبكار نشون بدن و در عوض من هم سعي مي كردم تا حد امكان با وقفه و كند جواب بدم.بهم فهموندند كه برگزار كردن كلاس آموزشي مختلط (يعني حضور خانم/دختر/خواهر/ضعيفه با آقا/برادر/مرد )همزمان در يك كلاس خلاف مقررات آموزشگاه هاي خصوصي هست و حتما حتي بايد روز برگزاري هم فرق داشته باشه تا احتمالا حرارت روي صندلي ناشي از باسن نامحرم كاملا رفع شده باشه.
مجسم كنيد قيافه من رو وقتي ميخواستم به اين برادر ها بفهمونم كه مثلا كلاس catia فقط يه شركت كننده خانم داره و پيدا كردن مدرس خانم هم براي كتيا تقريبا غير ممكن هست و اگه پيدا بشه اقتصادي نيست….
خلاصه فكر كنم در موسسه رو بايد گل بگيريم يا اينكه يه سوراخي واسه حل مشكل پيدا كنيم.
بدبياري ديگه اين روزها شكستمون در گرفتن رتبه از سازمان برنامه بود.درحاليكه هيات مديره ما با 4 تا مهندس شيمي و دو تا دانشجوي دكتراي مهندسي شيمي نتونست گريد بگيره،ميشه حدود 4 ميليون داد و كنترات همه كارهاي گريد رو رديف كرد و شد پيمانكار مورد تائيد سازمان مديريت و برنامه ريزي.
همه اين شرايط و چند تا بز بياري ديگه باعث شد دوباره بعد از يكسال به فكر رفتن بيافتم.امير كه تقريبا رفته و بقيه رو نمي دونم چي توي كله شون ميگذره.هرچي هست كاش اينجا مينشستيم بيشتر در اينباره حرف ميزديم و خوبي ها و بدي هاي اين ايده رو بررسي ميكرديم و تجربياتمون رو به اشتراك ميگذاشتيم.
فعلا اينجا سوت و كوره و به نظرم فقط خودم مينويسم و خودم هم ميخونمش.نسبت من و كامپيوترم و تايپ كردن توي اين بلاگ خيلي شباهت داره به رقصنده با گرگ و كنده كاري روي يه تكه چوب كنار آتيش يه شب سرد!!!!

مطلب پیشنهادی

history

تاریخ به روایتی دیگر- قسمت اول

سعی می کنم در این نوشتار و چند نوشتار آتی به همزمانی وقایع در دنیا …

3 دیدگاه

  1. سلام
    ترم گذشته چنان وقایع شنیعی رو از حیث اخلاق ( در تمام جنبه های موجود زندگیم) جلوی چشمم آورده و اونقدر از آشنا و غریبه خوردم که راستش من هم به رفتن فکر می کنم . ولی تهش ما نسل سوخته ای هستیم . اینور و اونور هم نداره . دلم خیلی تنگه . حوصله نوشتن هم ندارم . اگه کمترین تصویر ذهنی و امکانی برای رفتن داشتم , بدون شک آماده کوچیدین میشدم .
    شاید همبرم یه جای خالی از انسانی پیدا کنم و خودمو بتپونم توش
    خل شده ام

  2. salam mehdi ja
    mamnoon az rah andazi ye site
    in bakhsh e nzar dehi ye khorde moshlkel dare
    man minevisam ama nemibinam ke chi minevisam
    dont worry man
    tanha nisti
    man vaght nadatm ke benevisam
    vali be zoodi miyam
    you go a head

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *