شنبه , شهریور ۲۹ ۱۳۹۹

عینک

گفتند پدیده سینماست. فیلم سال است و قدمی بزرگ و حرکتی نوین در مجموعه سینمای جهان. بعد از سالها تحقیق و بررسی ساخته شده و کار را به آنجا رسانده اند که زبانی جدید در فیلم معرفی میشود. زبان ناوی با بیش از 1000 کلمه…زبانی که قابل یادگیریست و ریشه در زبان ملل دارد. شاید بارز ترین خصوصیت فیلم ارائه آن به شکل سه بعدی باشد که تحولی نوین در صنعت فیلم سازی به شمار می آید. نویسنده و گارگردان هم اوست که ترمیناتور را ساخت و تایتانیک را. خلاصه در اوصاف فیلم زیاد گفتند و زیاد شنیدیم. اما به قول قدیمی ها شنیدن کی بود مانند دیدن.

دیشب فیلم را دیدم. موقع خرید آنلاین بلیت (یک هفته پیش)، متوجه شدم که قیمت بلیط این فیلم گرانتر از سایر فیلم هاست. با این حال و هنوز یک هفته به اولین نمایش فیلم مانده، نیمی از سالن اصلی پر شده بود. این دنیای دیجیتال هم خوبی هایی دارد. به جای صف کشیدن در سرما و گرما فقط کافیست چند بار دکمه ماوس را فشار بدهید. دینگ….در یکی از بهترین ردیف های سینما، نه خیلی دور از پرده و نه خیلی نزدیک، با زاویه دید عالی، با کمترین مزاحمت و دردسر بهترین مکان از آن شماست. فقط کافیست پول داشته باشید و آنلاین باشید. آنلاین اینجا، آنلاین اونجا، آنلاین همه جا.

گرانی بلیط فیلم را گذاشتم به پای عالی بودنش..پدیده بودنش. میدانستم این فیلم پر هزینه ترین فیلم تاریخ سینماست. اول فرشته بدی ها (همان که روی شانه چپ نشسته) گفت که هزینه فیلم را میخواهند از گرده تماشاچی بکشند. نخر. دانلود کن. فرشته خوبی ها وسط حرفش دوید و نصیحتم کرد. که شهروند خوبی باشم و برای لذت بردن هزینه کنم. که با انصاف باشم و حق هزاران ساعت کار و تلاش گروه فیلم سازی را با پراکنده گویی های فرشته بدی ها پایمال نکنم. حق با او بود. فرشته کوچک و زیبای خوبی ها راست میگفت. این فرشته ها ایران که بودم زیاد مزاحمم نمی شدند. اینجا در سرزمین غرب، برعکس، وقت و بی وقت نصیحتم میکنند و مشورت میدهند. فکر میکنم س.ک.س.ی تر هم شده اند.

وقتی به سینما رسیدم تقریبا سفید شده بودم. مثل آدم برفی. برف شدیدی میبارید و آسمان عجیب روشن بود. تابلوی عظیمی از مخلوط زرد و سفید و ارغوانی. برفها ذره ذره روی شیشه عینکم ذوب میشدند و سالن انتظار سینما واضح تر میشد. سالن خلوت به نظر میرسید. حدس زدم به دلیل بارش برف باشد و تاخیر های ناشی از آن.  تعداد زیادی پوستر قرمز رنگ که در جای جای سالن نصب بود کنجکاویم را بر انگیخت. من که هنوز زبان این مردم را خوب بلد نیستم ولی چیزی راجع به نمایش سه بعدی فیلم بود. تبلیغی یا اطلاع رسانی. دینگ دینگ. آها…تازه متوجه شدم که برای دیدن فیلم باید عینک ویژه سه بعدی همراه داشته باشیم.

فرشته بدی ها عربده میکشید، و از عصبانیت قرمز شده بود (شاید هم از سرما بود). به سختی میشد حرفهایش را شنید. “ک..خل…نگفتم خر..نکن..دیدی حق با من بود. لیاقت…نه…گمشو برو ..حالا…عینک… احمق”. حق با اون بود. مستقیم به سراغ گیشه رفتم. فرشته خوبی ها سعی میکرد آرامم کند. خانم جوان و بلوندی با یه خنده مصنوعی که دندان های سیم کشی شده اش را نمایان کرد چیزی پرسید. چیزی مثل اینکه “چه کار میتونم براتون بکنم؟” یا “امرتون چیه؟” جواب دادم که نمی فهمم. به اینگلیسی تکرار کنید و بعد راجع به عینک سوال کردم و اینکه کجای دنیا فیلم سه بعدی را بدون عینک نمایش میدهند؟

بعد از کلی مقدمه چینی توضیح داد که سینما قبلا عینک را رایگان در اختیار همه میگذاشت ولی محاسبات نشان داد که تعداد زیادی عینک به سینما باز پس داده نشده (یعنی اینکه یا به سرقت برده شده یا مردم فراموش کردند که عینک شخضی نیست) و بنابراین مدیر تصمیم گرفت اجاره دادن عینک را متوقف کند.

چاره ای نبود. مجبور بودم عینک را از گیشه بخرم. خانم جوان بلوند دلداریم داد که عینک خوب و محکمی است و میتوانم از آن برای دیدن هر فیلم سه بعدی دیگری استفاده کنم. نیشخندم به سکوت وادارش کرد.

وارد سالن سینما که شدم همه چیز از یادم رفت. حالا دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود. بوی سینما بود. ذرت بو داده، عرق و صندلی های چرمی و بوی عطر و ادکلن…اینها هویت سالن سینماست. گوشه تاریکی که ساعتی آرامش را به زیبایی هر چه تمام تر و بدون هیچ چشم داشتی هدیه ات میکند. سالن سینما دریچه رهایی است. رهایی از روزمرگی و پرواز در بیکران رویا و خیال.

ادامه دارد

مطلب پیشنهادی

lisbon

لیزبن (Lisbon)

جغرافیا پرتقال را امروز با فوتبال و کریس رونالدو می شناسند. این کشور حدود ۱۰ …

2 دیدگاه

  1. Avatar:
    بي صبرانه در انتظار اومدن DVD اين فيلم به بازار ايران هستيم تا با 1000 تومن ساعتي خوش باشيم. خبري هم از فرشته چپ و راست نيست چون اصولا فرشته راستي انتخاب چنداني براي معرفي نداره يا شايدم داره رو شونه يكي ديگه بجاي فرشته چپي اضافه كاري مي كنه خرج زندگي رو واسه نيمه دوم ماه دربياره آخه بيچاره حقوقي كه خدا براشون در اين قسمت از دنيا تعيين كرده كفاف نصف ماه رو به زور ميده.
    لذت ديدن فيلم بر روي پرده عريض سينما با كيفيت عالي صدا براي ما تعريف نشده است نهايتش يه تلويزيون LCD.
    راستي، نيشخند هات يادمه، واقعا تلخ هستند و سنگين!

  2. من هم بیصبرانه منتظم تا فرخ دی وی دی رو بخره من ازش بگیرم 😀
    در مورد اون ریشخند ها با فرخ موافقم.
    ولی حقیقتش آدم وقتی بتونه کار درست رو انتخاب کنه و نکنه گناه کرده…ما کار درست واسه مون همین دانلود هست.حقیقتا راه دیگه ای هم نداریم.تازه دانلودش هم کیلوبایتی هست باید صبر کنیم تا ساعت یک شب به بعد!
    بیافتم رو فاز غرغر میرم همینطور…
    بنویس ببینیم چی دیدی امیر جون که چند قسمتش کردی…
    یه چیزی هم نوشین یادم انداخت کلی با هم خندیدیم…آخرین بار که رفتیم سینما “درباره الی” بود.سینما دو تا سالن داشت (یکی از یکی زاغارت تر) و توی سالن کوچیکش ما فیلم رو دیدیم که اگه یادتون باشه قبلن نوشتم درباره اش. سالن اصلی اما “خروس جنگی” روی پرده بود!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *