چهارشنبه , آذر ۵ ۱۳۹۹
خانه / گلايه ها / دید و بازدید نوروزی

دید و بازدید نوروزی

خدا رو شکر که روزهای آخر تعطیلات سنگین نوروزی در حال پایان هست.هنوز بیشتر مغازه ها تعطیل هستند و ادارات دولتی فقط در ظاهر در حال فعالیت هستند.

من امسال روی نخریدن ماهی قرمز خیلی تبلیغ کردم.حرکتی که در این مورد بین خیلی از ایرانی ها شروع شد و مورد استقبال هم قرار گرفت.خیلی از آشناهای ما یا ماهی نخریدند و یا تصمیم دارند سال آینده دیگه ماهی قرمز نخرند.

انگیزه نوشتن این چند خط اما یکی از اقوام ماست که امروز عصر برای “بازدید” مشرف شدند.مرتیکه در بدو ورود شروع کرد در مورد ماهی های ما اظهار نظر…این آبیه خیلی قشنگه اما قارچ داره از سر و هیکلش میباره…اون یکی هم که انگل داره…شما باید از این داروهای فلان استفاده کنی…

مرتیکه اولین بار بود که توی عمرش آکواریوم آب شود دیده بود،حتی اسم ماهی رو نمی دونست،واسه اش نسخه پیچید!

در ادامه هم اینقدر اراجیف سر هم کرد که هنوز هم بعد از دو ساعت روده هام داره پیچ میخوره.

من واقعن سال آینده در مورد این دید و بازدید نوروزی تجدید نظر اساسی می کنم.راستی چرا گاهی رفتار ما ایرانی ها تا این حد به ریا آلوده میشه؟! چرا وقتی دوست نداریم کسی رو ببینیم…باید ببینیم؟!

چرا وقتی هر دو طرف حالشون از هم بهم میخوره،به این شکل چندشناک باید صورت هم رو ببوسیم؟!

چرا حاضر به تغییر نیستیم؟!

من از خودم دلگیرم.من اگر برای ادای وظیفه نوروزی خونه این آدم برای “دید” نرفته بودم،او هم مجبور نبود برای “بازدید” بیاد.من از خودم ناراحتم.من از رودرواسی و ریاکاری خودم افسرده شده ام.

20 روز تعطیلات یا باید به خونه همدیگه با اکراه بریم و بریم و بریم یا حمله کنیم به تخت جشمید! یا توی راه نفله بشیم!

بخدا ملت عجیبی هستیم.

حالا که رفتیم رو منبر غر زدن،بذارید باز هم بیشتر بی افتیم توی پوستین دوستان…

یکی دو روز پیش با دوستان رفته بودیم کوه و دشت و جای شما خالی صفایی داشت…دوستان شکلات میخوردند و پوستش رو پرت می کردند کنار جوی آب و روی سبزه های کنار رود.اصرار کردم که باید همه رو جمع کنید.یه کیسه آماده کردم که آشغالها رو بریزند داخلش و همه با اکراه این کار رو انجام دادند و تا  آخر سفر من رو مسخره می کردند که “آقای محیط زیست”.جالب اینجا بود که همین جمع وقتی روی مبل با شکم سیر لم داده اند…دم از بی فرهنگی مردم میزنند! دم از این می زنند که مردم ما لیاقتشون همینه!

حالم داره بهم می خوره.

مطلب پیشنهادی

lisbon

لیزبن (Lisbon)

جغرافیا پرتقال را امروز با فوتبال و کریس رونالدو می شناسند. این کشور حدود ۱۰ …

14 دیدگاه

  1. مهدي جان من که چند سال هست به همين دلايل عطاي مراسمات عيد را به لقايش بخشيده‌ام و البته غر و غر اطرافيان را هم همانطور که مي‌داني تحمل مي کنم.
    به خاطر داشته باشد که سرنوشت تو و من را نه خدا و نه شيطان رقم خواهند زد، بلکه بتي رقم خواهد زد که ديگرانش مي پرستند. بتي که ديگرانش مي پرستند. پس براي مقاومت در مقابل رسوم اشتباه و مزخرف اطراف سرنوشت خود را تغییر خواهی داد.

    راستي ايني که آمد و به ماهي ها هزار انگ چسباند ممل قور قوري نبود ؟

  2. تنبلی!
    روشنفکی روسی!
    همه عوامل برای به ثمر نشستنمون فراهمه.
    خدا رو شکر ما که زیر آب دید و بازدید رو تو این دهه اخیر زدیم.

  3. نمیدونم چرا اینقدر باهات موافقم. اینقدر موافقم که حال من هم داره بهم می خوره.
    قشر روشنفکر و چیز فهم که پوست شکلات تو طبیعت رها کنه دیگه از هیچ کس هیچ انتظاری نیست. به قول اون استاد باید درش رو گل مالید و خلاص.

    اون دید و بازدید عید رو که دیگه نگو. سال به سال حال هم دیگر رو نمی پرسیم، عید که میشه دلمون هوای آجیل و پسته میکنه یا میخواهیم خونه و زندگیمون رو به رخ بقیه بکشیم؟ لباس نو می پوشیم که چی بشه؟ که دل فقرا رو بیشتر بسوزونیم؟

    باید یه کمپین راه بندازیم به نام:
    STOP HYPOCRISY IN IRAN

  4. به پسرخاله اسپرینگ:
    اگر عمری بود…سال دیگه تنها نیستی.ما داریم ملاحظه چی رو میکنیم؟ما ندانسته داریم به دین اجدادی گرویده میشیم.اینقدر ناراحت و عصبانی بودم دیشب، که با ارگوتامین و در نهایت شیاف دیکلوفناک خوابیدم.
    آره ممل قور قوری بود…صحبت فلان دکتر شد.طرف پزشک توانایی است.فوق تخصص اطفال داره و نسبت دوری هم با ما.
    میگه این آدم خانواده ای داره داغون!برادرهاش یک مشت اوباش هستند و …
    دو سه نفر دیگه رو هم همینطور آباد کرد…خیلی موجود بی چشم و رویی است.
    در نهایت اما بخاطر اینکه باعث شد این تصمیم کبرایی رو بگیرم…می بخشمش.

  5. به نرگس:
    هیچ جای فراری نیست.نمیشه از خودمون فرار کنیم.آشنایی واسه نوروز رفته بود شیراز و تخت جمشید.پرسیدیم چی دیدی؟ گفت فقط کله! هر کجا رفتیم اینقدر آدم بود که معلوم نبود کجاییم!

  6. به امیر:
    به چند تا نکته مهم اشاره کردی…تلویزیون و پرده و مبل ها واسه عید عوض میشه.نه برای راحتی و آسایش خانواده که برای کردن توی چشم فامیل.بعد هم وانمود میکنی اینها رو خیلی وقته داری و چیزهای بی ارزشی هستند و بابای خانواده میمونه و 12قصد تا اسفند سال آینده.
    اینقدر آجیل و شکلات و شیرینی مجبوری بخوری که تا سه از چشمات چربی میزنه بیرون.میدونید که اگر ورندارید بی ادبی است و شما هم که دوست دارید محبوب بمونید نزد فامیل،باید بخورید و بخورید.اینقدر چایی تازه دم و جوشیده بخوری که روده هات گره بخوره!
    در نهایت واقعا متوجه نیستیم چه فشاری داره به قشر ضعیفتر جامعه وارد میشه.بچه ای که لباس نو رو فقط تن هم سن و سالش میبینه و بابایی که شرمنده زن و بچه اش میشه.فقط و فقط بخاطر این رسوم زیبای ایرانی.

  7. در مورد این کمپین هم فکر کنم چیز جالبی بشه.میشه از فیس بوک شروع کرد.امروز دست به کار میشم.

  8. از اين که سال ديگه تنها نيستم خوشحالم. البته من به عنوان کسي که سالهاست (فکر کنم ده سالي ميشه؟ نه ؟ ) اين طرح را اجرا کرده ام با چالش ها و نقاط ضعف و قوتش به خوبي آشنا هستم و سعي مي کنم که طرح را به صورت عمومي آماده کنم که از اشتباهات گذشته من هم پرهيز بشه. اين طرح بايد متضمن راستگويي و صراحت باشه و دوست داشتن واقعي که آدم به خودش و وجدانش فحش نده.
    به يقين استفاده از منويات و ضرب المثلهاي مرحوم آقا جون رضا در اين طرح کاملا ضروريه و اميدوارم که روح مامان جون طاهره بابت اجراي اين طرح از ما آزرده نشه!

    • اسپرینگ جان بیا یه صفحه توی فیس بوک درست کن “من از بوی ریای دید و بازدید نوروزی متنفرم” یا چیزی شبیه این.من سعی کردم این کار رو بکنم اما این فیس بوک با وجود معروف بودنش واسه من حکم لباس پادشاه رو داره! مثل هزار تو میمونه.دو سال طول کشید تا فهمیدیم که چطوری میشه وقتی فلانی شورتش رو عوض میکنه من توی صفحه اول نبینم!
      ده سال تجربه چیز کمی نیست.خلاصه بنویس تا تجربیاتت رو با دردمندان به اشتراک بگذاری.فردا و پس فردا (روز مبارزه با طبیعت) فرصت خوبی است.

  9. چن تنبلیم میومد اسم و آدرس رو عوض نکردم. ولی بدانید و آگاه باشید که من نرگسم نه لاله!
    خداییش ما اونقدر که شما دردمندید مشکل نداریم. خدا رو شکر همه عید دیدنی ما یه مهمونی ناهاره که یه روز میدیم و تموم میشه میره. 4 تا هم دیدار با مادربزرگ و حالا شاید عمو و عنمع! بسته به حال و حوصله.
    لباس عید هم نمیخریم راستش و بخواین!
    در نتیجه خیلی خوش میگذره…
    تازه بازم قر و نقمون هواست ها
    در نتیجه بمیرم برا دل همه تون که خونه 🙂

  10. عرض شود که همه تون حق دارین ولی هنوز چشم من یکی به جمال Face Book روشن نشده !

    کی میتونه کمک فکری بده ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *