شنبه , شهریور ۲۹ ۱۳۹۹
خانه / تحلیل ها / سلام به زندگی

سلام به زندگی

ماههاست که ننوشته ام. حالا وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم مهمترین اتفاق زندگی شخصی ام تولد کیمیاست. چه زود گذشت و چه زود می گذرد عمر ما. وقتی لحظات غریب تولدش را لحظه لحظه نفس می کشیدم به خیلی چیزها فکر کردم. همه زندگی ام را در چشم به هم زدنی مرور کردم. خوب ها محو شده بودند و بد ها بیشتر خودنمایی می کردند. همه اش می ترسیدم که مبادا بدیهای من در او جلوه گر شود. از ماهها قبل با استفاده از تکنیکهای پزشکی اطمینان حاصل کرده بودیم که فرزندمان سالم است. چقدر خودخواهیم. تصمیم گرفته بودیم حتی اگر ذره ای احتمال بیماری یا نارسایی های موروثی باشد سقطش کنیم. موجودی بود که ما ساخته بودیم. او چه گناهی داشت؟ بهر حال فرقی هم نمی کند. او که دنیا را ندیده و تجربه نکرده است. بهتر است نباشد تا باشد و همه عمر زجر بکشد. توجیه ابلهانه ایست. ما که نمی دانیم او دنیا را چگونه تجربه خواهد کرد. چگونه به جای او تصمیم می گیریم. این مسیر طبیعی زندگیست. چرا سعی میکنیم عوضش کنیم. چون ما که حیوان نیستیم. البته هستیم ولی خوب، فکر می کنیم. صدای زجه ها تا عمق استخوانهایم فرو می رفت. خودخواهانه فقط زندگی ام را مرور می کردم. من که کاری از دستم نمی آید. دستم….دستم سرد شده بود. خون رگ های دستم آرام آرام از جریان باز می ایستاد. چه ایرادی دارد. در مقابل همه دردی که او می کشد، دست من چه اهمیتی دارد؟ هیچ. با دست چپ دوربین را محکم نگه داشته بودم. قبلا تصمیم گرفته بودم همه آن لحظه ها را فیلم کنم. می خواستم سندی باشد برای ندامت. ندامت از اتفاقی که نباید می افتاد. ماهها قبل جر و بحث مان شد. او از خوبی ها می گفت و من از بدی ها. عجب حقارتی. ما چه گلی به سر این دنیا زده ایم که پس انداخته هایمان بزنند. حاصل عشق است. نتیجه عاشقی است. با تو می خواهمش. عجب حماقتی. نگاهش کردم. انگار خوابیده بود. شاید هم از هوش رفته باشد. یه دکترها اعتماد داشتم. و زجه ای دیگر. دستانم بی حس شده بودند. توان فیلم گرفتن نداشتم. دوست داشتم همه چیز تمام می شد و به خانه مان بر می گشتیم. دلم لبریز از هیاهو بود. با زندگی مان چه کردیم؟ سکوت…و باز هم سکوت…و در لحظه ای وصف ناشدنی صدای هق هقی از زمینم به آسمان برد. وجودی از وجودم به زندگی سلام گفت.

مطلب پیشنهادی

lisbon

لیزبن (Lisbon)

جغرافیا پرتقال را امروز با فوتبال و کریس رونالدو می شناسند. این کشور حدود ۱۰ …

15 دیدگاه

  1. سلام به زندگي
    امير جان خيلي قشنگ و زيبا بود. با نوشته ات زندگي كردم
    تجربه اي زيبا، كه شايد ما هم درگيرش شويم
    عكسهاي كيمياي عزيز رو هم ديديم. خدا برات حفظش كنه و ان شاء لله در كنار هم
    سه تايي سالم و شاد و موفق باشين
    به اميد ديدار روي ماهتون
    خدا نگه دار

  2. به زناني فكر مي كنم كه از پس تمامي زجر ها و نفس نفس زدن ها و زاري ها، نه دست گرمي در انتظار نوازششان است نه نگاه مهر انگيزي متوجه زخم هايشان…محكومند كه متولد كنند همانگونه كه محكوم به متولد شدن بودند.
    به عنوان يك زن هرگز ميل باطني به زادن ندارم و هرگز حس زناني كه عاشق مادر شدند درك نكردم…

    • به رضوان:
      نه من و نه نوشین هیچکدوم نه هیچ میلی به پدر و مادر شدن داشتیم و نه هیچ احساسی! فقط فکر کردیم خب بالاخره تصمیم داریم روزی بچه داشته باشیم و چه بهتر تا از نظر سنی دیر نشده،بچه دار بشیم! و شدیم! و اون عشق و علاقه درست از همون اولین روزهای بارداری نوشین در هر دوی ما بیدار شد.باور کردنی نبود…ما یک نفر رو درست کرده بودیم و اونهم در عین درماندگی به ما محتاج بود.ما فقط.فقط ما دو نفر وظیفه داشتیم مراقبش باشیم.آدم احساسات بی نهایت بکری رو در عین رنج،تجربه میکنه.

  3. قربون محبتت داش کامی. تجربه باورنکردنی اه. به نظرم حق همه بابا های عالمه که اون لحظات رو تجربه کنند. حق شاید کم باشه. خارج از همه قید و بند های بیمارستانی و مذهبی، وظیفه همه باباهای عالمه که لحظه تولد فرزندشون رو شونه به شونه همسرشون تجربه کنند. که اگه نه، اون لحظه آسمانی ـ زمینی رو واسه همیشه از دست داده اند.
    به امید دیدار عزیز.

  4. یاد دو سال پیش خودم و نوشین افتادم.وقتی ساعت 9 صبح بچه های من به دنیا اومدند،من جلسه صبحگاهی بودم! در واقع یک هفته زودتر به دنیا اومدند (با کسی هماهنگ نکردند!)آژانس گرفتم و ساعت 5 عصر جلوی بیمارستان بودم.
    گفتند وقت ملاقات تموم شده امکان نداره بشه و بچه ها و مادرشون رو دید.یه کم غرغر کردم و تن به قانون دادم.داشتم خفه میشدم.مثل دیوونه ها مغزم کار نمی کرد و فقط تند تند راه می رفتم،باید نوشین رو می دیدم.بابای نوشین راه حل ایرانی رو سریع پیدا کرد و رفتم مامان بچه ها رو دیدم.چند دقیقه ای با هم گریه کردیم و وقتی فهمیدم یکی از بچه ها نارسایی گوارشی داره نابود شدم.
    نمی دونم چرا دارم اینها رو مینویسم شاید چون بغض فرو خورده بوده.نمی دونم.نگذاشتند بچه ها رو ببینم اما پرستار گوشی ام رو گرفت و برد داخل چند ثانیه ای فیلم گرفت.
    اون روز با لحظات سنگینش هیچ وقت از یادم نمیره.
    همون شد که چهار ماه سر کار نرفتم.از نبودنم متنفر شده بودم و از خودم.آخرش هم اونجا رو ول کردم.
    الان اما بعد از دو سال،روژا با منطق صحبت می کنه و گاهی اوقات حسابی می خندونمون.باور نمی کنم این همون کوچولوی دو کیلویی است که حتی نمی شد بغلش کرد.بچه یکی از شگفت انگیز ترین تجربیات زندگی ماست.

  5. یادم هست وقتی خبر بابا شدن مهدی رو همزمان با اون اتفاق ناگوار شنیدم نمی دونستم چه احساسی دارم. خوب یادمه بارها رفتم طرف گوشی تلفن تا با مهدی هم کلام بشم ولی نتونستم. نمی شد. لیدی خیلی اصرار میکرد که تماس بگیر. و من تکرار میکردم که صبور باش. هنوز توانشو ندارم. اگه اشتباه نکنم هنوز هم به خاطر اون اتفاق با مهدی هم کلام نشده ام.
    زندگی کوتاهی داریم و قلب های بزرگ. قلب هایی که می تونه انبوهی از درد و غم رو تاب بیاره.
    فرزند دار شدن کار ساده ای نیست. هم سختی ها و هم شیرینی های عجیبی داره. امیدوارم همه یه روزی تجربه اش کنند. البته تجربه ای همراه با انتخاب.

  6. من فكر مي كنم كه بچه دار شدن نياز به جرات و جسارت و شهامت داره كه حداقلش من يكي ندارم. در ضمن مهمتر از اينها عاشق بودن واسه اينكاره چون در عشق عقل و منطق جايي نداره.
    اگه بخواد دو دو تا چهار تا كنيم، هيچ موقع نمي تونيم اين تجربه زيبا (البته به گفته ديگران چون من كه لياقتش را تا حالا نداشتم ام) را حس كنيم. پس براي رسيدن به اين تجربه بايد از مرز عقل گذشت و وارد مرحله عشق شد. اميدوارم به همون شيريني باشه كه شما عزيزان برامون توصيف كردين.

    • یک نکته دیگه که بعد از بچه دار شدن بهش رسیدم،پدر و مادر خودم بودند.یکباره حس کردم خیلی بیشتر دوستشون دارم.یعنی باور کردم مدتها قبل،اونها هم همه این رنج ها رو بخاطر من تحمل کرده اند.توی این دو سال خصوصا سعی کرده ام مادرم رو حتی ناراحت هم نکنم چه برسه به اینکه باهاش بد حرف بزنم.مادر خوب خیلی حق گردن بچه داره.خیلی.

  7. همه مي دونيم كه به دنيا آوردن يه بچه يك هزارم مسئوليتيه كه بعد از تولد گريبان گير پدر و مادر مي شه. مادران خوب و سالمي مثل نوشين و ليدي قطعا فرزندان سالم و با نشاطي تحويل اجتماع مي دند…رژا كه واقعا شيرين ترين دختر بچه اي كه در تمام عمرم ديدم چون نوشين يه مادر عالي و بي نظيره! ما بايد سال ها قبل از بچه دار شدن سعي كنيم خودمونو از لحاظ روحي آماده كنيم…دلم نمي خواد بچه ي من به خاطر اعصاب ناراحت و داغون من به هر دليلي ….عقده اي بشه!!

  8. ﻭﺍﯼ ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺟﻮﻧﻢ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﻴﺪﻭﻧﯽ. ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻡ ﺭﻭﮊﺍ ﻫﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻈﺮ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻟﺬﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺰﺭﮔﻴﻪ.ﻫﺮ ﺭﻭﺯﺵ ﺟﺎﻟﺒﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﺨﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ.ﺑﺎ یه ﮐﻢ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻭ ﺩﺭﺱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﻫﻢ ﺭﺍﺣﺘﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ.۹ﺭﻭﺯ ﺩﻳﮕﻪ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪ ﺭﻭﮊﺍ ﻣﻴﮕﺬﺭﻩ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﺩ ﺷﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺷﮏ ﺭﻳﺨﺘﻢ .ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﻟﺬﺕ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﺭﻭﮊﺍ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﺪﻳﺪﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﻤﻴﺮﻩ.ﺑﺎ ﺗﻣﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻴﻢ . ﺍﻣﻴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻟﻴﺪﯼ ﻋﺰﻳﺰ ﺗﻮﻟﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻠﺗﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ.

  9. به به….من که یادم رفته بود….پس پیشاپیش سالروز تولد دختر گل داش مهدی و دکتر نوشین مبارک. زنده باشید و شاد و سلامت.

  10. اين گل “پتوس” با توجه به سازگاري خوبش با آب و هواي تهران و سرعت رشدش يكي از پرطرفدارترين انواع گلدانها در دفاتر كاري تهرانه.

    يه علاقه عجيبي در بين همكاران شركتي ما وجود داره كه شاخه هاي اين گياهو مثل سيم از اين طرف به اون طرف اتاق رو سقف بكشنش. از رضوان ياد گرفتم كه اين اشتباه ترين كاره چون همه طول شاخه برگهاش ميريزه و راه درست نگهداريش اينه كه يه جا به حالت توده نگه داشته بشه.

    خلاصه

    چيزي كه برام جالبه اينه كه اين پتوس هاي سيم كشي شده هميشه 95% از طول شاخه خشك و بي برگه و تنها اون 5% سرشاخه كه تازه داره حيات پيدا مي كنه سبز و پربرگه. انگار كه همه اجزائ شاخه در خدمت ايجاد ادامه نسل هستند.

    اگه بخواهيد شاعرانه بهش نگاه كنيد، حتي در سطح شعور گياهي هم بچه ها مهمترين بخش حيات هستند.
    ………………………..
    بابام هميشه ميگه زن و شوهر وقتي بچه دار شدن ديگه بايد از خيلي از من بودن ها بگذرن ، همه چي بايد در راستاي رشد بهينه بچه هدايت بشه.
    ………………………..
    ارتباط سريع و راحت با بچه ها (اون كوچولوهاي 3-4 ساله)، بخصوص در اولين برخرد به نظرم اثبات روح پاك آدميه. بايد واقعا پاك و خوب باشيد تا بتونيد با بچه ها سريع ارتباط برقرار كنيد.

  11. يه چيز ديگه هم مي خواستم بگم يادم رفت

    در بزرگداشت ارزش خانواده و خنديدن به طنزهاي يك خانواده مدرن، سريال Modern Family را ببينيد. شاد و پر از لطيفه هاي شاد مقام خانوداه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *